سرآغاز

 
 
 

مداحي تركي

1390090904__Sotolabbas__www.aftabetabriz.blogfa__21_.mp3 - 1.3 MB

پیش‌نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی

پیش‌نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی نام متنی است که در جریان انقلاب ایران برخی از نزدیکان سید روح الله خمینی آن را تهیه کردند تا پس از پیروزی انقلاب به عنوان قانون اساسی ایران بکار رود. پس از بحث‌های فراوان مجلس خبرگان برای بررسی و تصویب نهایی این پیش‌نویس تشکیل شد اما به مرور با تایید آیت‌الله خمینی با تغییرات فراوان در این پیش نویس مجلس خبرگان قانون اساسی جدید را تهیه و به رفراندم گذاشت که تفاوت‌های قابل ذکری با پیش نویس داشت.

اولین پیش‌نویس قانون اساسی را حسن حبیبی[نیازمند منبع] در پاریس و با موافقت سید روح‌الله خمینی تدوین کرد که برگرفته از قانون اساسی وقت ایران و قوانین اساسی برخی دیگر از کشورهای جهان بود.

نهضت آزادی نیز به گفته صباغیان مستقل از حبیبی مشغول تدوین قانون اساسی توسط برخی حقوق‌دانان شده بود.

خمینی پیش‌نویس تهیه شده توسط حبیبی را با خود به ایران آورد اما گروهی از حقوقدان‌ها را مامور تهیه پیش‌نویس دیگری کرد. به این منظور ناصر کاتوزیان، عبدالکریم لاهیجی، حسن حبیبی، محمدجعفر جعفری لنگرودی، ناصر میناچی و احمد صدرحاج سیدجوادی با کمک رضا زواره‌ای و سید علی خامنه‌ای مسئول شدند. (در لیستی که ناصر کاتوزیان از اعضا بدست داده‌است نام احمد صدرحاج سیدجوادی نیامده و از بنی صدر بعنوان یکی از اعضا نام برده شده‌است.) [۱] و قرار بر این بود که این گروه در حسینیه ارشاد هر روز جلساتی برگزار کند و در مدت حدود یک ماه این پیش‌نویس آماده شود. آقایان خامنه‌ای و زواره‌ای بیش از یکی دو جلسه در این شورا حاضر نشدند.

در این پیش‌نویس، نظام ایران بر پایه حضور رییس‌جمهور، نخست وزیر و پارلمانی به نام مجلس شورای ملی در نظر گرفته شد. شورای نگهبان قانون اساسی نیز در این پیشنویس وجود داشت (اما شکل انتخاب حقوقدانان و فقها کاملا متقاوت از شرایط فعلی بود و رسیدگی آن‌ها به قوانین در موارد خاصی انجام می‌پذیرفت. اشاره‌ای به ولایت فقیه نیز در این قانون اساسی وجود نداشت.[۲][۳]

پس از حدود یک ماه که پیشنویس آماده شد آن را به سید روح‌الله خمینی تحویل دادند که وی در یکی دو مورد تغییرات اندکی اعمال کرد و سپس پیشنویس را برای دیگر مراجع تقلید در قم فرستادند. سید محمدکاظم شریعتمداری و سیدمحمدرضا گلپایگانی نیز در یکی دو بند آن تغییرات مختصری اعمال کردند. کاملترین بررسی و نقد و تحلیل منتشر شده در آن زمان از سید محمدعلی موحد ابطحی است که در تابستان ۱۳۵۸ در اصفهان منتشر گردید: بررسی و نقد و تحلیل پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران. مقدمه یازده صفحه‌ای آن شامل ۱۱ نکته در هدف مردم از تشکیل دولت و نظام، دوام قانون و نظام، فرق قوانین تجربی و فطری، نحوه انتخاب نظام توسط مردم، نظام توحیدی و فطری، ویژگیهای انقلاب ایران، مبنای قانون اساسی، افراد صلاحیتدار برای وضع قانون، معیار مردود شدن نظام و قانون، و سه ایراد مبنایی بر پیش نویس قانون اساسی می‌باشد. متن کتاب تمامی اصول مندرج در پیش نویس قانون اساسی را با دلایل عقلی، روائی، قرآنی، فقهی و... تحلیل و نقد کرده، برخی از آنها را صریحاً مخالف اسلام و قرآن و شرع دانسته، و برخی را نیازمند اصلاح و دانسته، بعضی از آنها را با یکدیگر متعارض و متنافی دانسته‌است. برخی از اصول نیز قابل تفکیک، قابل ادغام یا قابل جایگزینی دانسته‌شده‌اند.[۴]

ابتدا قرار بر این بود که این پیشنویس به صورت مستقیم به همه‌پرسی گذاشته شود. مهدی بازرگان و یدالله سحابی با این پیشنهاد مخالفت کردند. استدلال آنان این بود که به مردم قول تشکیل مجلس موسسان داده شده و باید با تشکیل این مجلس از طرف مردم، آرای عمومی در بند بند قانون لحاظ شود. اما به دلیل کمبود وقت امکان تشکیل این مجلس نیز میسر نشد و قرار بر این شد که مجلسی مختصرتر تشکیل گردد و بر مبنای پیشنویس تدوین شده قانون اساسی را تعیین کند. این مجلس با عنوان «مجلس خبرگان قانون اساسی» تشکیل شده و سید روح‌الله خمینی دو ماه به آن وقت داد تا کار خود را انجام دهد.

در راه تدوین قانون در این مجلس اختلافات و اعتراضاتی صورت گرفت. اولین مشکل از آنجا آغاز شد که این مجلس پیشنویس را به طور کامل کنار گذاشته و از اول به تدوین قانون پرداخت. دوم اینکه به جای دو ماه مقرر شده از طرف سید روح‌الله خمینی، کار مجلس بیش از سه ماه به طول انجامید. عده‌ای از اعضا و وزرای دولت موقت، ظاهراً به ابتکار عباس امیرانتظام، [۵] با همین دلایل طرحی را برای الغای این مجلس در نظر گرفتند که از طرف خمینی با آن مخالفت شد و در نهایت قانون اساسی را همان مجلس خبرگان تدوین کرد.

طرح ولایت فقیه برای اولین بار توسط «حسن آیت» در این مجلس مطرح شد، نظریه‌ای بر مبنای نظارت عالیترین فقیه مذهب شیعه بر حکومت ایران که آیت‌الله حسین‌علی منتظری سالها پیش در حوزه علمیه قم آن را به شاگردان خویش آموخته بود و مورد حمایت سید روح‌الله خمینی نیز قرار داشت.

پدران علوم در ايران

هرست الفبایی:

نام لقب زمینه
کاظم آملی پدر ریه ایران پزشکی
سیمون آیوازیان پدر گیتار کلاسیک ایران هنر
رضا ارشدی پدر علم بیوشیمی ایران علم
اکبر اعتماد پدر فن‌آوری هسته‌ای ایران صنعت
سید مهدی الوانی پدر مدیریت دولتی ایران علم
محمدحسین امین‌الضرب پدر برق ایران صنعت
محمد تقی برخوردار پدر صنایع خانگی ایران صنعت
اصغر بیچاره پدر عکاسی مدرن ایران هنر
محمدکریم پیرنیا پدر معماری سنتی ایران هنر
جمال ترابی طباطبایی پدر سکه‌شناسی ایران علم
لیلیت تریان مادر مجسمه‌سازی ایران هنر
محمدعلی جمالزاده پدر داستان نویسی ایران هنر
کریم چمن‌آرا پدر نشر موسیقی ایران هنر
احمد حامی پدر راه‌های ایران صنعت
محمود حسابی پدر فیزیک دانشگاهی ایران علم
محمدرضا حکیم‌زاده لاهیجی پدر آسایشگاه سالمندان در ایران صنعت
سلیمان حییم پدر دیکشنری ایران هنر
محمود خیامی پدر صنایع اتومبیل ایران صنعت
پریرخ دادستان مادر روانشناسی ایران علم
احمد دالکی پدر نجوم آماتور ایران علم
هاراطون داویدیان پدر روانپزشکی ایران پزشکی
جواد درفشی جوان پدر تنیس ایران ورزش
قنبر رحیمی پدر صنعت سنگ ایران صنعت
محمدتقی روحانی رانکوهی پدر پایگاه داده‌ها ایران علم
نورالدین زرین‌کلک پدر انیمیشن ایران هنر
شهبال شب‌پره پدر پاپ ایران هنر
غلامحسین شکوهی پدر تعلیم و تربیت ایران علم
محمدقلی شمس پدر چشم‌پزشکی ایران پزشکی
منوچهر شمسایی پدر نورپردازی ایران هنر
عبدالحسین صنعتی‌زاده پدر رمان تاریخی ایران هنر
جلیل ضیاءپور پدر نقاشی مدرن ایران هنر
محمد بن جریر طبری پدر تاریخ جهان علم
آلینوش طریان مادر نجوم ایران علم
یحیی عدل پدر جراحی ایران پزشکی
عباس عرب انصاری پدر نجوم ایران علم
منوچهر فرهنگ پدر علم اقتصاد ایران علم
اسکندر فیروز پدر سازمان محیط زیست ایران صنعت
عبدالکریم قریب پدر زمین‌شناسی ایران علم
محمد میرزا کاشف‌السلطنه پدر چای ایران صنعت
ناصر کاتوزیان پدر علم حقوق ایران علم
علی کسمایی پدر دوبله ایران هنر
امین کیوان پدر علم شیلات ایران علم
کارو لوکس پدر رباتیک ایران علم
غلام‌حسین مصاحب پدر ریاضیات نوین ایران علم
فرهنگ معیری پدر چهره‌پردازی نوین ایران هنر
سید علی ملک حسینی پدر پیوند کبد ایران پزشکی
مرتضی ممیز پدر گرافیک ایران هنر
روبیک منصوری پدر صداگذاری ایران هنر
سید حسین میرشمسی پدر واکسن ایران پزشکی
منصور نریمان پدر عود ایران هنر
سید علی نصر پدر تئاتر ایران هنر
عزت‌الله نگهبان پدر باستان‌شناسی ایران علم
مرتضی نوریانی پدر صنعت نوین چاپ ایران صنعت
محمد باقر نیو پدر مهندسی ماشین ایران علم
کوروش یغمایی پدر راک ایران هنر

چند كاريكاتور جالب

گدایان امروزی



تب فوتبال/ اثر پیتر پیسمسترویک




افزایش قیمت مرغ


گرانی مرغ

خواستگار مرغی
تو ذاتا مشکل داری! یعنی دست خودت هم نیست، اصلا ماهی که در آن به دنیا آمدی مورد دار است







ادامه نوشته

حروف مقطعه

123.doc - 96 KB

متن كامل قانون اساسي

فصل اول: اصول کلی

اصل ۱ - نوع حکومت ایران "جمهوری اسلامی" است که ملت ایران در پی انقلاب اسلامی پیروزمندش در همه‌پرسی دهم و یازدهم فروردین سال یکهزار و سیصد و پنجاه و هشت هجری شمسی با اکثریت 98.2٪ به آن رأی مثبت داده‌است.

اصل ۲ - نظام جمهوری اسلامی نظامی است توحیدی بر پایه فرهنگ اصیل و پویا وانقلابی. اسلام، با تکیه بر ارزش و کرامت انسان، مسئولیت او درباره خویش نقش بنیادی تقوا، در رشد او، نفی هر گونه تبعیض و سلطه جوئی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و ضرورت استفاده از دستاوردهای سودمند علوم و فرهنگ بشری در جهت التزام کامل به همه تعالیم الهی اسلام.

اصل ۳ - آراء‌عمومی مبنای حکومت است و بر طبق دستور قرآن که: «ومشاور هم فی‌الامر» و« امرهم شوری بینهم» امور کشور باید از طریق شوراهای منتخب مردم در حدود صلاحیت آنان و به ترتیبی ناشی از آن مشخص می‌شود حل و فصل گردد.

و...
ادامه نوشته

نهج البلاغه براي انسان


خطبه شماره 20

هر آينه ، اگر مى‏ديديد آنچه را كه مردگانتان پس از مرگ ديده‏اند ، بيتابى مى‏نموديد و وحشت بر شما چيره مى‏شد . و سر به فرمان خدا مى‏آورديد . ولى آنچه مردگانتان پس از مرگ ديده‏اند ، اکنون از چشم شما پنهان است و بزودى پرده‏هاى بالا...


خطبه شماره 86

خطبه‏اى از آن حضرت ( ع ) اى بندگان خدا ، محبوب‏ترين بندگان خدا در نزد او بنده‏اى است ، که خدايش در مبارزه با نفس يارى دهد . پس اندوه را جامه ، زيرين خود سازد و خوف را پوشش رويين . چراغ هدايت در دلش افروخته است و براى روز مرگ خود توشه‏اى مهيا کرده ، مرگى را که ديگران دورش مى‏پندارند ، نزديکش انگاشته...


خطبه شماره 102

خطبه‏اى از آن حضرت ( ع ) به اين دنيا به همان چشم بنگريد که زاهدان و روى برتافتگان از آن ، در آن مى‏نگرند . زيرا ، به خدا سوگند ، پس از اندک زمانى ، کسانى را که در آن جا خوش کرده‏اند ، بيرون مى‏راند و صاحبان نعمت و امنيت را به رنج و درد گرفتار مى‏سازد . هر چه از آن پشت کرده و رفته است ، باز نمى‏گردد...


خطبه شماره 113

خطبه‏اى از آن حضرت ( ع ) ستايش و سپاس خداوند را ، آنکه پيوند دهنده ستايش است به نعمتها و پيوند دهنده نعمتهاست به سپاس . او را به سبب نعمتهايش مى‏ستاييم ، همانگونه که به هنگام بلاهايش مى‏ستاييم . از او يارى مى‏جوييم در هدايت اين مردم کاهل و سهل انگار در انجام اوامر و شتاب کننده در ارتکاب نواهى و امور...


خطبه شماره 152

خطبه‏اى از آن حضرت ( ع ) ستايش خداوندى را که آفريدگانش بر وجود او راهنماينده‏اند و چون جامه حدوث بر تن دارند ، که پديد مى‏آيند و از ميان مى‏روند ، بر ازلى بودنش دلالت دارند . و شباهتشان به يکديگر نشان بى‏همتايى اوست . حواس ما ، حقيقت ذات او نتواند شناخت و ، هيچ پرده‏اى مستورش نتواند داشت ، زيرا فرق...


خطبه شماره 162

خطبه‏اى از آن حضرت ( ع ) حمد باد خداوندى را که آفريدگار بندگان است و گستراننده زمين است و روان کننده آبهاست به پستيها و روياننده گياهان است بر بلنديها . اوليتش را آغازى نيست و ازليّتش را پايانى نيست . اول است بى‏هيچ زوالى ، باقى است بى‏هيچ مدتى . پيشانيها در برابر او بر خاک‏اند و لبها به ذکر وحدانيت...


خطبه شماره 190

سخنى از آن حضرت ( ع ) به ياران خود سفارش مى‏کند . امر نماز را مراعات کنيد و به حفظ آن بکوشيد و بسيار به جاى آوريد و بدان به خداى تقرب جوييد که نماز فريضه‏اى است بر مؤمنان که حتما بايد در وقت خود آن را به جاى آرند . آيا به پاسخ دوزخيان گوش فرا نمى‏دهيد ، در آن هنگام ، که از ايشان مى‏پرسند : « چه چيز...


خطبه شماره 214

سخنى از آن حضرت ( ع ) هنگام تلاوت يا ايها الانسان ما غرّک بربّک الکريم فرمود : آنکه از او چنين پرسشى شده ، دليلش نادرست‏ترين دليلهاست و فريب‏خورده‏اى است که عذرش در خور پذيرفتن نيست ، اصرار مى‏ورزد که درنگش در عالم جهالت به دراز کشد . اى انسان ، چه کسى تو را به گناهکارى دلير کرد و چه چيز تو را به...


خطبه شماره 224

سخنى از آن حضرت ( ع ) زبان پاره‏اى است از انسان . اگر آدمى را ياراى سخن گفتن نباشد ، زبان او را سخنگو نکند . و سخن به زبان مهلت درنگ ندهد ، اگر آدمى به سخن گفتن توانا باشد . ما اميران سخنيم ، سخن در ما ريشه دارد و شاخه‏هايش بر سر ما سايه افکنده . بدانيد ، خدايتان رحمت کناد ، شما در زمانى هستيد که...

ديدم غمست...


فرمان امام علي (ع) به مالك اشتر

نامه پنجاه وسه

 ترجمه:

از فرمان او به مالك اشتر اين فرمان را براى مالك اشتر نخعى نوشت ، هنگامى كه او را امارت مصر و توابع آن داد . در آن هنگام كه كار بر محمد بن ابى بكر آشفته شده بود . اين فرمان درازترين فرمانهاست و از ديگر نامه‏ هاى او محاسن بيشترى در بردارد .

به نام خداوند بخشاينده مهربان

 اين فرمانى است از بنده خدا ، على امير المؤمنين ، به مالك بن الحارث الاشتر . در پيمانى كه با او مى ‏نهد ، هنگامى كه او را فرمانروايى مصر داد تا خراج آنجا را گرد آورد و با دشمنانش پيكار كند و كار مردمش را به صلاح آورد و شهرهايش را آباد سازد .

او را به ترس از خدا و برگزيدن طاعت او بر ديگر كارها و پيروى از هر چه در كتاب خود بدان فرمان داده ، از واجبات و سنتهايى كه كس به سعادت نرسد مگر به پيروى از آنها ، و به شقاوت نيفتد ، مگر به انكار آنها و ضايع گذاشتن آنها . و بايد كه خداى سبحان را يارى نمايد به دل و دست و زبان خود ، كه خداى جلّ اسمه ، يارى كردن هر كس را كه ياريش كند و عزيز داشتن هر كس را كه عزيزش دارد بر عهده گرفته است . و او را فرمان مى‏دهد كه زمام نفس خويش در برابر شهوتها به دست گيرد و از سركشيهايش باز دارد ، زيرا نفس همواره به بدى فرمان دهد ، مگر آنكه خداوند رحمت آورد .

اى مالك ، بدان كه تو را به بلادى فرستاده‏ام كه پيش از تو دولتها ديده ، برخى دادگر و برخى ستمگر . و مردم در كارهاى تو به همان چشم مى‏نگرند كه تو در كارهاى واليان پيش از خود مى ‏نگرى و درباره تو همان گويند كه تو درباره آنها مى ‏گويى و نيكوكاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جارى ساخته ، توان شناخت .

بايد بهترين اندوخته‏ها در نزد تو ، اندوخته كار نيك باشد . پس زمام هواهاى نفس خويش فروگير و بر نفس خود ، در آنچه براى او روا نيست ، بخل بورز كه بخل ورزيدن بر نفس ، انصاف دادن است در آنچه دوست دارد يا ناخوش مى ‏شمارد . مهربانى به رعيت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ايشان را شعار دل خود ساز . چونان حيوانى درنده مباش كه خوردنشان را غنيمت شمارى ، زيرا آنان دو گروهند يا همكيشان تو هستند يا همانندان تو در آفرينش . از آنها خطاها سر خواهد زد و علتهايى عارضشان خواهد شد و ، بعمد يا خطا ، لغزشهايى كنند ، پس ، از عفو و بخشايش خويش نصيبشان ده ، همانگونه كه دوست دارى كه خداوند نيز از عفو و بخشايش خود تو را نصيب دهد . زيرا تو برتر از آنها هستى و ، آنكه تو را بر آن سرزمين ولايت داده ، برتر از توست و خداوند برتر از كسى است كه تو را ولايت داده است . ساختن كارشان را از تو خواسته و تو را به آنها آزموده است .

اى مالك ، خود را براى جنگ با خدا بسيج مكن كه تو را در برابر خشم او توانى نيست و از عفو و بخشايش او هرگز بى‏ نياز نخواهى بود . هرگاه كسى را بخشودى ، از كرده خود پشيمان مشو و هرگاه كسى را عقوبت نمودى ، از كرده خود شادمان مباش .

هرگز به خشمى ، كه از آنت امكان رهايى هست ، مشتاب و مگوى كه مرا بر شما امير ساخته‏اند و بايد فرمان من اطاعت شود . زيرا ، چنين پندارى سبب فساد دل و سستى دين و نزديك شدن دگرگونيها در نعمتهاست . هرگاه ، از سلطه و قدرتى كه در آن هستى در تو نخوتى يا غرورى پديد آمد به عظمت ملك خداوند بنگر كه برتر از توست و بر كارهايى تواناست كه تو را بر آنها توانايى نيست . اين نگريستن سركشى تو را تسكين مى ‏دهد و تندى و سرافرازى را فرو مى ‏كاهد و خردى را كه از تو گريخته است به تو باز مى‏ گرداند .

بپرهيز از اينكه خود را در عظمت با خدا برابر دارى يا در كبريا و جبروت ، خود را به او همانند سازى كه خدا هر جبارى را خوار كند و هر خودكامه ‏اى را پست و بيمقدار سازد . هر چه خدا بر تو فريضه كرده است ، ادا كن و درباره خواص خويشاوندانت و از افراد رعيت ، هركس را كه دوستش مى ‏دارى ، انصاف را رعايت نماى . كه اگر نه چنين كنى ، ستم كرده ‏اى و هر كه بر بندگان خدا ستم كند ، افزون بر بندگان ، خدا نيز خصم او بود . و خدا با هر كه خصومت كند ، حجتش را نادرست سازد و همواره با او در جنگ باشد تا از اين كار باز ايستد و توبه كند . هيچ چيز چون ستمكارى ، نعمت خدا را ديگرگون نكند و خشم خدا را برنينگيزد ، زيرا خدا دعاى ستمديدگان را مى ‏شنود و در كمين ستمكاران است .

بايد كه محبوبترين كارها در نزد تو ، كارهايى باشد كه با ميانه ‏روى سازگارتر بود و با عدالت دمسازتر و خشنودى رعيت را در پى داشته باشد زيرا خشم توده‏هاى مردم ، خشنودى نزديكان را زير پاى بسپرد و حال آنكه ، خشم نزديكان اگر توده‏ هاى مردم از تو خشنود باشند ، ناچيز گردد . خواص و نزديكان كسانى هستند كه به هنگام فراخى و آسايش بر دوش والى بارى گران‏ند و چون حادثه ‏اى پيش آيد كمتر از هر كس به ياريش برخيزند و خوش ندارند كه به انصاف درباره آنان قضاوت شود . اينان همه چيز را به اصرار از والى مى ‏طلبند و اگر عطايى يابند ، كمتر از همه سپاس مى‏ گويند و اگر به آنان ندهند ، ديرتر از ديگران پوزش مى ‏پذيرند . در برابر سختيهاى روزگار ، شكيباييشان بس اندك است . اما ستون دين و انبوهى مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان ، عامه مردم هستند ، پس ، بايد توجه تو به آنان بيشتر و ميل تو به ايشان افزونتر باشد .

و بايد كه دورترين افراد رعيت از تو و دشمنترين آنان در نزد تو ، كسى باشد كه بيش از ديگران عيبجوى مردم است . زيرا در مردم عيبهايى است و والى از هر كس ديگر به پوشيدن آنها سزاوارتر است . از عيبهاى مردم آنچه از نظرت پنهان است ، مخواه كه آشكار شود ، زيرا آنچه بر عهده توست ، پاكيزه ساختن چيزهايى است كه بر تو آشكار است و خداست كه بر آنچه از نظرت پوشيده است ، داورى كند . تا توانى عيبهاى ديگران را بپوشان ، تا خداوند عيبهاى تو را كه خواهى از رعيت مستور بماند ، بپوشاند . و از مردم گره هر كينه‏ اى را بگشاى و از دل بيرون كن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشيده داشته‏اند ، به تغافل زن و گفته سخن چين را تصديق مكن . زيرا سخن چين ، خيانتكار است ، هر چند ، خود را چون نيكخواهان وانمايد .

با بخيلان رأى مزن كه تو را از جود و بخشش باز دارند و نه با حريصان ، زيرا حرص و طمع را در چشم تو مى ‏آرايند كه بخل و ترس و آزمندى ، خصلتهايى گوناگون هستند كه سوء ظن به خدا همه را دربر دارد . بدترين وزيران تو ، وزيرى است كه وزير بدكاران پيش از تو بوده است و شريك گناهان ايشان . مبادا كه اينان همراز و همدم تو شوند ، زيرا ياور گناهكاران و مددكار ستم پيشگان بوده ‏اند . در حالى كه ، تو مى ‏توانى بهترين جانشين را برايشان بيابى از كسانى كه در رأى و انديشه و كاردانى همانند ايشان باشند ولى بار گناهى چون بار گناه آنان بر دوش ندارند ، از كسانى كه ستمگرى را در ستمش و بزهكارى را در بزهش يارى نكرده باشند . رنج اينان بر تو كمتر است و ياريشان بهتر و مهربانيشان بيشتر و دوستيشان با غير تو كمتر است .

اينان را در خلوت و جلوت به دوستى برگزين . و بايد كه برگزيده‏ترين وزيران تو كسانى باشند كه سخن حق بر زبان آرند ، هر چند ، حق تلخ باشد و در كارهايى كه خداوند بر دوستانش نمى ‏پسندد كمتر تو را يارى كنند ، هر چند ، كه اين سخنان و كارها تو را ناخوش آيد . به پرهيزگاران و راست گويان بپيوند ، سپس ، از آنان بخواه كه تو را فراوان نستايند و به باطلى كه مرتكب آن نشده ‏اى ، شادمانت ندارند ، زيرا ستايش آميخته به تملق ، سبب خودپسندى شود و آدمى را به سركشى وادارد .

و نبايد كه نيكوكار و بدكار در نزد تو برابر باشند ، زيرا اين كار سبب شود كه نيكوكاران را به نيكوكارى رغبتى نماند ، ولى بدكاران را به بدكارى رغبت بيفزايد . با هر يك چنان رفتار كن كه او خود را بدان ملزم ساخته است . و بدان ، بهترين چيزى كه حسن ظن والى را نسبت به رعيتش سبب مى ‏شود ، نيكى كردن والى است در حق رعيت و كاستن است از بار رنج آنان و به اكراه وادار نكردنشان به انجام دادن كارهايى كه بدان ملزم نيستند . و تو بايد در اين باره چنان باشى كه حسن ظن رعيت براى تو فراهم آيد . زيرا حسن ظن آنان ، رنج بسيارى را از تو دور مى ‏سازد . به حسن ظن تو ، كسى سزاوارتر است كه در حق او بيشتر احسان كرده باشى و به بدگمانى ، آن سزاوارتر كه در حق او بدى كرده باشى .

سنت نيكويى را كه بزرگان اين امت به آن عمل كرده ‏اند و رعيت بر آن سنت به نظام آمده و حالش نيكو شده است ، مشكن و سنتى مياور كه به سنتهاى نيكوى گذشته زيان رساند ، آنگاه پاداش نيك بهره كسانى شود كه آن سنتهاى نيكو نهاده ‏اند و گناه بر تو ماند كه آنها را شكسته ‏اى . تا كار كشورت به سامان آيد و نظامهاى نيكويى ، كه پيش از تو مردم برپاى داشته بودند برقرار بماند ، با دانشمندان و حكيمان ، فراوان ، گفتگو كن در تثبيت آنچه امور بلاد تو را به صلاح مى ‏آورد و آن نظم و آيين كه مردم پيش از تو بر پاى داشته ‏اند .

بدان ، كه رعيت را صنفهايى است كه كارشان جز به يكديگر اصلاح نشود و از يكديگر بى ‏نياز نباشند . صنفى از ايشان لشكرهاى خدایند و صنفى ، دبيران خاص يا عام و صنفى قاضيان عدالت گسترند و صنفى ، كارگزاران‏اند كه بايد در كار خود انصاف و مدارا را به كار دارند و صنفى جزيه دهندگان و خراجگزارانند ، چه ذمى و چه مسلمان و صنفى بازرگانان‏اند و صنعتگران و صنفى فرودين كه حاجتمندان و مستمندان باشند . هر يك را خداوند سهمى معين كرده و ميزان آن را در كتاب خود و سنت پيامبرش ( صلى الله عليه و آله ) بيان فرموده و دستورى داده كه در نزد ما نگهدارى مى‏شود .

اما لشكرها ، به فرمان خدا دژهاى استوار رعيت‏ند و زينت واليان . دين به آنها عزّت يابد و راهها به آنها امن گردد و كار رعيت جز به آنها استقامت نپذيرد . و كار لشكر سامان نيابد ، جز به خراجى كه خداوند براى ايشان مقرر داشته تا در جهاد با دشمنانشان نيرو گيرند و به آن در به سامان آوردن كارهاى خويش اعتماد كنند و نيازهايشان را برآورد . اين دو صنف ، برپاى نمانند مگر به صنف سوم كه قاضيان و كارگزاران و دبيران‏اند ، اينان عقدها و معاهده ‏ها را مى ‏بندند و منافع حكومت را گرد مى ‏آورند و در هر كار ، چه خصوصى و چه عمومى ، به آنها متكى توان بود . و اينها كه برشمردم ، استوار نمانند مگر به بازرگانان و صنعتگران كه گردهم مى ‏آيند و تا سودى حاصل كنند ، بازارها را برپاى مى ‏دارند و به كارهايى كه ديگران در انجام دادن آنها ناتوان‏اند امور رعيت را سامان مى‏ دهند . آنگاه ، صنف فرودين ، يعنى نيازمندان و مسكينان‏اند و سزاوار است كه والى آنان را به بخشش خود بنوازد و ياريشان كند . در نزد خداوند ، براى هر يك از اين اصناف ، گشايشى است . و هر يك را بر والى حقى است ، آن قدر كه حال او نيكو دارد و كارش را به صلاح آورد . و والى از عهده آنچه خدا بر او مقرر داشته ، بر نيايد مگر ، به كوشش و يارى خواستن از خداى و ملزم ساختن خويش به اجراى حق و شكيبايى ورزيدن در كارها ، خواه بر او دشوار آيد يا آسان نمايد .

آنگاه از لشكريان خود آن را كه در نظرت نيكخواه‏ترين آنها به خدا و پيامبر او و امام توست ، به كار برگمار . اينان بايد پاكدامن‏ترين و شكيباترين افراد سپاه باشند ، دير خشمناك شوند و چون از آنها پوزش خواهند ، آرامش يابند . به ناتوانان ، مهربان و بر زورمندان ، سختگير باشند . درشتيشان به ستم بر نينگيرد و نرميشان برجاى ننشاند . آنگاه به مردم صاحب حسب و خوشنام بپيوند ، از خاندانهاى صالح كه سابقه ‏اى نيكو دارند و نيز پيوند خود با سلحشوران و دليران و سخاوتمندان و جوانمردان استوار نماى ، زيرا اينان مجموعه‏ هاى كرمند و شاخه ‏هاى احسان و خوبى . آنگاه به كارهايشان آنچنان بپرداز كه پدر و مادر به كار فرزند خويش مى ‏پردازند . اگر كارى كرده ‏اى كه سبب نيرومندى آنها شده است ، نبايد در نظرت بزرگ آيد و نيز نبايد لطف و احسان تو در حق آنان هر چند خرد باشد ، در نظرت اندك جلوه كند . زيرا لطف و احسان تو سبب مى ‏شود كه نصيحت خود از تو دريغ ندارند و به تو حسن ظن يابند . نبايد بدين بهانه ، كه به كارهاى بزرگ مى‏ پردازى ، از كارهاى كوچكشان غافل مانى ، زيرا الطاف كوچك را جايى است كه از آن بهره‏مند مى ‏شوند و توجه به كارهاى بزرگ را هم جايى است كه از آن بى ‏نياز نخواهند بود .

بايد برگزيده‏ترين سران سپاه تو ، در نزد تو ، كسى باشد كه در بخشش به افراد سپاه قصور نورزد و به آنان يارى رساند و از مال خويش چندان بهره‏مندشان سازد كه هزينه خود و خانواده‏شان را ، كه بر جاى نهاده ‏اند ، كفايت كند ، تا يكدل و يك رأى روى به جهاد دشمن آورند ، زيرا مهربانى تو به آنها دلهايشان را به تو مهربان سازد . و بايد كه بهترين مايه شادمانى واليان برپاى‏داشتن عدالت در بلاد باشد و پديد آمدن دوستى در ميان افراد رعيت . و اين دوستى پديد نيايد ، مگر به سلامت دلهاشان . و نيكخواهيشان درست نبود ، مگر آنگاه كه براى كارهاى خود بر گرد واليان خود باشند و بار دولت ايشان را بر دوش خويش سنگين نشمارند و از دير كشيدن فرمانرواييشان ملول نشوند . پس اميدهايشان را نيك برآور و پيوسته به نيكيشان بستاى و رنجهايى را كه تحمل كرده‏ اند ، همواره بر زبان آر ، زيرا ياد كردن از كارهاى نيكشان ، دليران را برمى‏انگيزد و از كارماندگان را به كار ترغيب مى ‏كند . ان شاء الله . و همواره در نظر دار كه هر يك در چه كارى تحمل رنجى كرده ‏اند ، تا رنجى را كه يكى تحمل كرده به حساب ديگرى نگذارى و كمتر از رنج و محنتى كه تحمل كرده ، پاداشش مده . شرف و بزرگى كسى تو را واندارد كه رنج اندكش را بزرگ شمرى و فرودستى كسى تو را واندارد كه رنج بزرگش را خرد به حساب آورى . چون كارى بر تو دشوار گردد و شبهه آميز شود در آن كار به خدا و رسولش رجوع كن . زيرا خداى تعالى به قومى كه دوستدار هدايتشان بود ، گفته است : « اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد از خدا اطاعت كنيد و از رسول و الوالامر خويش فرمان بريد و چون در امرى اختلاف كرديد اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد به خدا و پيامبر رجوع كنيد . »

رجوع به خدا ، گرفتن محكمات كتاب اوست و رجوع به رسول ، گرفتن سنت جامع اوست ، سنتى كه مسلمانان را گرد مى ‏آورد و پراكنده نمى‏ سازد . و براى داورى در ميان مردم ، يكى از افراد رعيت را بگزين كه در نزد تو برتر از ديگران بود . از آن كسان ، كه كارها بر او دشوار نمى ‏آيد و از عهده كار قضا برمى ‏آيد . مردى كه مدعيان با ستيزه و لجاج ، رأى خود را بر او تحميل نتوانند كرد و اگر مرتكب خطايى شد ، بر آن اصرار نورزد و چون حقيقت را شناخت در گرايش به آن درنگ ننمايد و نفسش به آزمندى متمايل نگردد و به اندك فهم ، بى‏ آنكه به عمق حقيقت رسد ، بسنده نكند .

قاضى تو بايد ، از هر كس ديگر موارد شبهه را بهتر بشناسد و بيش از همه به دليل متكى باشد و از مراجعه صاحبان دعوا كمتر از ديگران ملول شود و در كشف حقيقت ، شكيباتر از همه باشد و چون حكم آشكار شد ، قاطع رأى دهد .

چرب‏زبانى و ستايش به خودپسنديش نكشاند . از تشويق و ترغيب ديگران به يكى از دو طرف دعوا متمايل نشود . چنين كسان اندك به دست آيند ، پس داورى مردى چون او را نيكو تعهد كن و نيكو نگهدار . و در بذل مال به او ، گشاده دستى به خرج ده تا گرفتاريش برطرف شود و نيازش به مردم نيفتد . و او را در نزد خود چنان منزلتى ده كه نزديكانت درباره او طمع نكنند و در نزد تو از آسيب ديگران در امان ماند .

در اين كار ، نيكو نظر كن كه اين دين در دست بدكاران اسير است . از روى هوا و هوس در آن عمل مى ‏كنند و آن را وسيله طلب دنيا قرار داده ‏اند .

در كار كارگزارانت بنگر و پس از آزمايش به كارشان برگمار ، نه به سبب دوستى با آنها . و بى‏مشورت ديگران به كارشان مگمار ، زيرا به رأى خود كار كردن و از ديگران مشورت نخواستن ، گونه ‏اى از ستم و خيانت است . كارگزاران شايسته را در ميان گروهى بجوى كه اهل تجربت و حيا هستند و از خاندانهاى صالح ، آنها كه در اسلام سابقه ‏اى ديرين دارند . اينان به اخلاق شايسته ‏ترند و آبرويشان محفوظتر است و از طمعكارى بيشتر رويگردان‏اند و در عواقب كارها بيشتر مى ‏نگرند .

در ارزاقشان بيفزاى ، زيرا فراوانى ارزاق ، آنان را بر اصلاح خود نيرو دهد و از دست اندازى به مالى كه در تصرف دارند ، باز مى‏دارد . و نيز براى آنها حجت است ، اگر فرمانت را مخالفت كنند يا در امانتت خللى پديد آورند . پس در كارهايشان تفقد كن و كاوش نماى و جاسوسانى از مردم راستگوى و وفادار به خود بر آنان بگمار .

زيرا مراقبت نهانى تو در كارهايشان آنان را به رعايت امانت و مدارا در حق رعيت وامى ‏دارد . و بنگر تا ياران كارگزارانت تو را به خيانت نيالايند . هر گاه يكى از ايشان دست به خيانت گشود و اخبار جاسوسان در نزد تو به خيانت او گرد آمد و همه بدان گواهى دادند ، همين خبرها تو را بس بود . بايد به سبب خيانتى كه كرده تنش را به تنبيه بيازارى و از كارى كه كرده است ، بازخواست نمايى . سپس ، خوار و ذليلش سازى و مهر خيانت بر او زنى و ننك تهمت را بر گردنش آويزى . در كار خراج نيكو نظر كن ، به گونه‏ اى كه به صلاح خراجگزاران باشد . زيرا صلاح كار خراج و خراجگزاران ، صلاح كار ديگران است و ديگران حالشان نيكو نشود ، مگر به نيكوشدن حال خراجگزاران ، زيرا همه مردم روزي خوار خراج و خراجگزاران‏ند .

ولى بايد بيش از تحصيل خراج در انديشه زمين باشى ، زيرا خراج حاصل نشود ، مگر به آبادانى زمين و هر كه خراج طلبد و زمين را آباد نسازد ، شهرها و مردم را هلاك كرده است و كارش استقامت نيابد ، مگر اندكى . هرگاه از سنگينى خراج يا آفت محصول يا بريدن آب يا نيامدن باران يا دگرگون شدن زمين ، چون در آب فرو رفتن آن يا بى ‏آبى ، شكايت نزد تو آوردند ، از هزينه و رنجشان بكاه ، آنقدر كه اميد مى ‏دارى كه كارشان را سامان دهد . و كاستن از خراج بر تو گران نيايد ، زيرا اندوخته‏ اى شود براى آبادانى بلاد تو و زيور حكومت تو باشد ، كه ستايش آنها را به خود جلب كرده‏اى و سبب شادمانى دل تو گردد ، كه عدالت را در ميانشان گسترده ‏اى و به افزودن ارزاقشان و به آنچه در نزد ايشان اندوخته‏ اى از آسايش خاطرشان و اعتمادشان به دادگرى خود و مدارا در حق ايشان ، براى خود تكيه‏ گاهى استوار ساخته‏اى . چه بسا كارها پيش آيد كه اگر رفع مشكل را بر عهده آنها گذارى ، به خوشدلى به انجامش رسانند . زيرا چون بلاد آباد گردد ، هر چه بر عهده مردمش نهى ، انجام دهند كه ويرانى زمين را تنگدستى مردم آن سبب شود و مردم زمانى تنگدست گردند كه همت واليان ، همه گردآوردن مال بود و به ماندن خود بر سر كار اطمينان نداشته باشند و از آنچه مايه عبرت است ، سود برنگيرند .

سپس ، به دبيرانت نظر كن و بهترين آنان را بر كارهاى خود بگمار و نامه ‏هايى را كه در آن تدبيرها و اسرار حكومتت آمده است ، از جمع دبيران ، به كسى اختصاص ده كه به اخلاق از ديگران شايسته‏تر باشد . از آن گروه كه اكرام تو سرمستش نسازد يا چنان دليرش نكند كه در مخالفت با تو ، بر سر جمع سخن گويد و غفلتش سبب نشود كه نامه‏ هاى عاملانت را به تو نرساند يا در نوشتن پاسخ درست تو به آنها درنگ روا دارد ، يا در آنچه براى تو مى ‏ستاند يا از سوى تو مى ‏دهد ، سهل ‏انگارى كند ، يا پيمانى را كه به سود تو بسته ، سست گرداند و از فسخ پيمانى كه به زيان توست ، ناتوان باشد . دبير بايد به پايگاه و مقام خويش در كارها آگاه باشد زيرا كسى كه مقدار خويش را نداند ، به طريق اولى ، مقدار ديگران را نتواند شناخت . مباد كه در گزينش آنها بر فراست و اعتماد و حسن ظن خود تكيه كنى . زيرا مردان با ظاهر آرايى و نيكو خدمتى ، خويشتن را در چشم واليان عزيز گردانند . ولى ، در پس اين ظاهر آراسته و خدمت نيكو ، نه نشانى از نيكخواهى است و نه امانت .

دبيرانت را به كارهايى كه براى حكام پيش از تو بر عهده داشته ‏اند ، بيازماى و از آن ميان ، بهترين آنها را كه در ميان مردم اثرى نيكوتر نهاده‏ اند و به امانت چهره‏اى شناخته‏اند ، اختيار كن . كه اگر چنين كنى اين كار دليل نيكخواهى تو براى خداوند است و هم به آن كس كه كار خود را بر عهده تو نهاده . بر سر هر كارى از كارهاى خود از ميان ايشان ، رئيسى برگمار . كسى كه بزرگى كار مقهورش نسازد و بسيارى آنها سبب پراكندگى خاطرش نشود . اگر در دبيران تو عيبى يافته شود و تو از آن غفلت كرده باشى ، تو را به آن بازخواست كنند .

اينك سفارش مرا در حق بازرگانان و پيشه‏وران بپذير و درباره آنها به كارگزارانت نيكو سفارش كن . خواه آنها كه بر يك جاى مقيم‏اند و خواه آنها كه با سرمايه خويش اين سو و آن سو سفر كنند و با دسترنج خود زندگى نمايند . زيرا اين گروه ، خود مايه‏ هاى منافع‏اند و اسباب رفاه و آسودگى و به دست آورندگان آن از راههاى دشوار و دور و خشكى و دريا و دشتها و كوهساران و جايهايى كه مردم در آن جايها گرد نيايند و جرئت رفتن به آن جايها ننمايند . اينان مردمى مسالمت‏ جويند كه نه از فتنه ‏گريهايشان بيمى است و نه از شر و فسادشان وحشتى . در كارشان نظر كن ، خواه در حضرت تو باشند يا در شهرهاى تو . با اينهمه بدان كه بسيارى از ايشان را روشى ناشايسته است و حريص‏اند و بخيل . احتكار مى ‏كنند و به ميل خود براى كالاى خود بها مى‏ گذارند ، با اين كار به مردم زيان مى‏رسانند و براى واليان هم مايه ننگ و عيب هستند .

پس از احتكار منع كن كه رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) از آن منع كرده است و بايد خريد و فروش به آسانى صورت گيرد و بر موازين عدل ، به گونه‏اى كه در بها ، نه فروشنده زيان بيند و نه بر خريدار اجحاف شود . پس از آنكه احتكار را ممنوع داشتى ، اگر كسى باز هم دست به احتكار كالا زد ، كيفرش ده و عقوبتش كن تا سبب عبرت ديگران گردد ولى كار به اسراف نكشد .

خدا را ، خدا را ، در باب طبقه فرودين : كسانى كه بيچارگان‏اند از مساكين و نيازمندان و بينوايان و زمينگيران . در اين طبقه ، مردمى هستند سائل و مردمى هستند ، كه در عين نياز روى سؤال ندارند . خداوند حقى براى ايشان مقرر داشته و از تو خواسته است كه آن را رعايت كنى ، پس ، در نگهداشت آن بكوش . براى اينان در بيت المال خود حقى مقرر دار و نيز بخشى از غلات اراضى خالصه اسلام را ، در هر شهرى ، به آنان اختصاص ده . زيرا براى دورترينشان همان حقى است كه نزديكترينشان از آن برخوردارند . و از تو خواسته ‏اند كه حق همه را ، اعم از دور و نزديك ، نيكو رعايت كنى . سرمستى و غرور ، تو را از ايشان غافل نسازد ، زيرا اين بهانه كه كارهاى خرد را به سبب پرداختن به كارهاى مهم و بزرگ از دست هشتن ، هرگز پذيرفته نخواهد شد .

پس همت خود را از پرداختن به نيازهايشان دريغ مدار و به تكبر بر آنان چهره دژم منماى و كارهاى كسانى را كه به تو دست نتوانند يافت ، خود ، تفقد و بازجست نماى . اينان مردمى هستند كه در نظر ديگران بيمقدارند و مورد تحقير رجال حكومت . كسانى از امينان خود را كه خداى ترس و فروتن باشند ، براى نگريستن در كارهايشان برگمار تا نيازهايشان را به تو گزارش كنند .

با مردم چنان باش ، كه در روز حساب كه خدا را ديدار مى ‏كنى ، عذرت پذيرفته آيد كه گروه ناتوانان و بينوايان به عدالت تو نيازمندتر از ديگرانند و چنان باش كه براى يك يك آنان در پيشگاه خداوندى ، در اداى حق ايشان ، عذرى توانى داشت .

تيمار دار يتيمان باش و غمخوار پيران از كار افتاده كه بيچاره ‏اند و دست سؤال پيش كس دراز نكنند و اين كار بر واليان دشوار و گران است و هرگونه حقى دشوار و گران آيد . و گاه باشد كه خداوند اين دشواريها را براى كسانى كه خواستار عاقبت نيك هستند ، آسان مى ‏سازد . آنان خود را به شكيبايى وامى ‏دارند و به وعده راست خداوند ، درباره خود اطمينان دارند .

براى كسانى كه به تو نياز دارند ، زمانى معين كن كه در آن فارغ از هر كارى به آنان پردازى . براى ديدار با ايشان به مجلس عام بنشين ، مجلسى كه همگان در آن حاضر توانند شد و ، براى خدايى كه آفريدگار توست ، در برابرشان فروتنى نمايى و بفرماى تا سپاهيان و ياران و نگهبانان و پاسپانان به يك سو شوند ، تا سخنگويشان بى‏ هراس و بى‏لكنت زبان سخن خويش بگويد . كه من از رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) بارها شنيدم كه مى ‏گفت : پاك و آراسته نيست امتى كه در آن امت ، زيردست نتواند بدون لكنت زبان حق خود را از قوى دست بستاند . پس تحمل نماى ، درشتگويى يا عجز آنها را در سخن گفتن . و تنگ حوصلگى و خودپسندى را از خود دور ساز تا خداوند درهاى رحمتش را به روى تو بگشايد و ثواب طاعتش را به تو عنايت فرمايد . اگر چيزى مى ‏بخشى ، چنان بخش كه گويى تو را گوارا افتاده است و اگر منع مى ‏كنى ، بايد كه منع تو با مهربانى و پوزشخواهى همراه بود .

سپس كارهايى است كه بايد خود به انجام دادنشان پردازى . از آن جمله ، پاسخ دادن است به كارگزاران در جايى كه دبيرانت درمانده شوند . ديگر برآوردن نيازهاى مردم است در روزى كه بر تو عرضه مى ‏شوند ، ولى دستيارانت در اداى آنها درنگ و گرانى مى‏كنند . كار هر روز را در همان روز به انجام رسان ، زيرا هر روز را كارى است خاص خود .

بهترين وقتها و بيشترين ساعات عمرت را براى آنچه ميان تو و خداست ، قرار ده اگر چه در همه وقتها ، كار تو براى خداست ، هرگاه نيتت صادق باشد و رعيت را در آن آسايش رسد .

بايد در اقامه فرايضى ، كه خاص خداوند است ، نيت خويش خالص گردانى و در اوقاتى باشد كه بدان اختصاص دارد . پس در بخشى از شبانه‏ روز ، تن خود را در طاعت خداى بگمار و اعمالى را كه سبب نزديكى تو به خداى مى ‏شود به انجام رسان و بكوش تا اعمالت بى ‏هيچ عيب و نقصى گزارده آيد ، هر چند ، سبب فرسودن جسم تو گردد . چون با مردم نماز مى ‏گزارى ، چنان مكن كه آنان را رنجيده سازى يا نمازت را ضايع گردانى ، زيرا برخى از نمازگزاران بيمارند و برخى نيازمند . از رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) هنگامى كه مرا به يمن مى ‏فرستاد ، پرسيدم كه چگونه با مردم نمازگزارم ؟ فرمود : به قدر توان ناتوانترين آنها و بر مؤمنان مهربان باش .

به هر حال ، روى پوشيدنت از مردم به دراز نكشد ، زيرا روى پوشيدن واليان از رعيت خود ، گونه ‏اى نامهربانى است به آنها و سبب مى ‏شود كه از امور ملك آگاهى اندكى داشته باشند . اگر والى از مردم رخ بپوشد ، چگونه تواند از شوربختيها و رنجهاى آنان آگاه شود . آن وقت ، بسا بزرگا ، كه در نظر مردم خرد آيد و بسا خردا ، كه بزرگ جلوه كند و زيبا ، زشت و زشت ، زيبا نمايد و حق و باطل به هم بياميزند . زيرا والى انسان است و نمى ‏تواند به كارهاى مردم كه از نظر او پنهان مانده ، آگاه گردد .

و حق را هم نشانه‏ هايى نيست كه به آنها انواع راست از دروغ شناخته شود . و تو يكى از اين دو تن هستى : يا مردى هستى در اجراى حق گشاده‏ دست و سخاوتمند ، پس چرا بايد روى پنهان دارى و از اداى حق واجبى كه بر عهده توست دريغ فرمايى و در كار نيكى ، كه بايد به انجام رسانى ، درنگ روا دارى . يا مردى هستى كه هيچ خواهشى را و نيازى را برنمى‏آورى ، در اين حال ، مردم ، ديگر از تو چيزى نخواهند و از يارى تو نوميد شوند ، با اينكه نيازمنديهاى مردم براى تو رنجى پديد نياورد ، زيرا آنچه از تو مى‏ خواهند يا شكايت از ستمى است يا درخواست عدالت در معاملتى .

و بدان ، كه والى را خويشاوندان و نزديكان است و در ايشان خوى برترى‏جويى و گردنكشى است و در معاملت با مردم رعايت انصاف نكنند . ريشه ايشان را با قطع موجبات آن صفات قطع كن . به هيچيك از اطرافيان و خويشاوندانت زمينى را به اقطاع مده ، مبادا به سبب نزديكى به تو ، پيمانى بندند كه صاحبان زمينهاى مجاورشان را در سهمى كه از آب دارند يا كارى كه بايد به اشتراك انجام دهند ، زيان برسانند و بخواهند بار زحمت خود بر دوش آنان نهند . پس لذت و گوارايى ، نصيب ايشان شود و ننگ آن در دنيا و آخرت بهره تو گردد . اجراى حق را درباره هر كه باشد ،

چه خويشاوند و چه بيگانه ، لازم بدار و در اين كار شكيبايى به خرج ده كه خداوند پاداش شكيبايى تو را خواهد داد . هر چند ، در اجراى عدالت ، خويشاوندان و نزديكان تو را زيان رسد . پس چشم به عاقبت دار ، هر چند ، تحمل آن بر تو سنگين آيد كه عاقبتى نيك و پسنديده است .

اگر رعيت بر تو به ستمگرى گمان برد ، عذر خود را به آشكارا با آنان در ميانه نه و با اين كار از بدگمانيشان بكاه ، كه چون چنين كنى ، خود را به عدالت پروده ‏اى و با رعيت مدارا نموده‏ اى . عذرى كه مى‏آورى سبب مى‏شود كه تو به مقصود خود رسى و آنان نيز به حق راه يابند .

اگر دشمنت تو را به صلح فراخواند ، از آن روى برمتاب كه خشنودى خداى در آن نهفته است . صلح سبب بر آسودن سپاهيانت شود و تو را از غم و رنج برده اند و كشورت را امنيت بخشد . ولى ، پس از پيمان صلح ، از دشمن برحذر باش و نيك برحذر باش . زيرا دشمن ، چه بسا نزديكى كند تا تو را به غفلت فرو گيرد . پس دورانديشى را از دست منه و حسن ظن را به يك سو نه و اگر ميان خود و دشمنت پيمان دوستى بستى و امانش دادى به عهد خويش وفا كن و امانى را كه داده‏اى ، نيك ، رعايت نماى . در برابر پيمانى كه بسته‏اى و امانى كه داده ‏اى خود را سپر ساز ، زيرا هيچ يك از واجبات خداوندى كه مردم با وجود اختلاف در آرا و عقايد ، در آن همداستان و هم رأى هستند ، بزرگتر از وفاى به عهد و پيمان نيست . حتى مشركان هم وفاى به عهد را در ميان خود لازم مى ‏شمردند ، زيرا عواقب ناگوار غدر و پيمان شكنى را دريافته بودند . پس در آنچه بر عهده گرفته‏ اى ، خيانت مكن و پيمانت را مشكن و خصمت را به پيمان مفريب . زيرا تنها نادانان شقى در برابر خداى تعالى ، دليرى كنند .

خداوند پيمان و زينهار خود را به سبب رحمت و محبتى ، كه بر بندگان خود دارد ، امان قرار داده و آن را چون حريمى ساخته كه در سايه ‏سار استوار آن زندگى كنند و به جوار آن پناه آورند . پس نه خيانت را جايى براى خودنمايى است و نه فريب را و نه حيله‏گرى را . پيمانى مبند كه در آن تأويل را راه تواند بود و پس از بستن و استوار كردن پيمان براى بر هم زدنش به عبارتهاى دو پهلو كه در آنها ايهامى باشد ، تكيه منماى . و مبادا كه سختى اجراى پيمانى كه بر گردن گرفته‏اى و بايد عهد خدا را در آن رعايت كنى ، تو را به شكستن و فسخ آن وادارد ، بى ‏آنكه در آن حقى داشته باشى .

زيرا پايدارى تو در برابر كار دشوارى كه اميد به گشايش آن بسته ‏اى و عاقبت خوشش را چشم مى ‏دارى ، از غدرى كه از سرانجامش بيمناك هستى بسى بهتر است . و نيز به از آن است كه خداوندت بازخواست كند و راه طلب بخشايش در دنيا و آخرت بر تو بسته شود .

بپرهيز از خونها و خونريزيهاى بناحق . زيرا هيچ چيز ، بيش از خونريزى بناحق ، موجب كيفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نكشد و رشته عمر را نبرد . خداوند سبحان ، چون در روز حساب به داورى در ميان مردم پردازد ، نخستين داورى او درباره خونهايى است كه مردم از يكديگر ريخته‏ اند . پس مباد كه حكومت خود را با ريختن خون حرام تقويت كنى ، زيرا ريختن چنان خونى نه تنها حكومت را ناتوان و سست سازد ، بلكه آن را از ميان برمى ‏دارد يا به ديگران مى ‏سپارد . اگر مرتكب قتل عمدى شوى ، نه در برابر خدا معذورى ، نه در برابر من ، زيرا قتل عمد موجب قصاص مى‏شود . اگر به خطايى دچار گشتى و كسى را كشتى يا تازيانه‏ ات ، يا شمشيرت ، يا دستت در عقوبت از حد درگذرانيد يا به مشت زدن و يا بالاتر از آن ، به ناخواسته ، مرتكب قتلى شدى ، نبايد گردنكشى و غرور قدرت تو مانع آيد كه خونبهاى مقتول را به خانواده ‏اش بپردازى .

از خودپسندى و از اعتماد به آنچه موجب اعجابت شده و نيز از دلبستگى به ستايش و چرب‏زبانيهاى ديگران ، پرهيز كن ، زيرا يكى از بهترين فرصتهاى شيطان است براى تاختن تا كردارهاى نيكوى نيكوكاران را نابود سازد . زنهار از اينكه به احسان خود بر رعيت منت گذارى يا آنچه براى آنها كرده‏ اى ، بزرگش شمارى يا وعده دهى و خلاف آن كنى . زيرا منت نهادن احسان را باطل كند و بزرگ شمردن كار ، نور حق را خاموش گرداند و خلف وعده ، سبب برانگيختن خشم خدا و مردم شود .

خداى تعالى فرمايد : خداوند سخت به خشم مى‏آيد كه چيزى بگوييد و به جاى نياوريد .  از شتاب كردن در كارها پيش از رسيدن زمان آنها بپرهيز و نيز ، از سستى در انجام دادن كارى كه زمان آن فرا رسيده است و از لجاج و اصرار در كارى كه سررشته‏ اش ناپيدا بود و از سستى كردن در كارها ، هنگامى كه راه رسيدن به هدف باز و روشن است ، حذر نماى . پس هر چيز را به جاى خود بنه و هر كار را به هنگامش به انجام رسان .

و بپرهيز از اينكه به خود اختصاص دهى ، چيزى را كه همگان را در آن حقى است يا خود را به نادانى زنى در آنچه توجه تو به آن ضرورى است و همه از آن آگاه ‏اند . زيرا بزودى آن را از تو مى ‏ستانند و به ديگرى مى ‏دهند . زودا كه حجاب از برابر ديدگانت برداشته خواهد شد و بينى كه داد مظلومان را از تو مى ‏ستانند . به هنگام خشم خويشتندار باش و از شدت تندى و تيزى خود بكاه و دست به روى كس بر مدار و سخن زشت بر زبان مياور و از اينهمه ، خود را در امان دار باز ايستادن از دشنام گويى و به تأخيرافكندن قهر خصم ، تا خشمت فرو نشيند و زمام اختيارت به دستت آيد . و تو بر خود مسلط نشوى مگر آنگاه كه بيشتر همّت ياد بازگشت به سوى پروردگارت شود .

بر تو واجب آمد كه همواره به ياد داشته باشى ، آنچه كه بر واليان پيش از تو رفته است ، از حكومت عادلانه‏اى كه داشته ‏اند يا سنت نيكويى كه نهاده ‏اند يا چيزى از پيامبر ، ( صلى الله عليه و آله ) كه آورده ‏اند يا فريضه‏اى كه در كتاب خداست و آن را برپاى داشته ‏اند . پس اقتدا كنى به آنچه ما بدان عمل مى ‏كرده ‏ايم و بكوشى تا از هر چه در اين عهدنامه بر عهده تو نهاده‏ ام و حجت خود در آن بر تو استوار كرده ‏ام ، پيروى كنى ، تا هنگامى كه نفست به هوا و هوس شتاب آرد ، بهانه ‏اى نداشته باشى . و جز خداى كس نيست كه از بدى نگهدارد و به نيكى توفيق دهد .

از وصايا و عهود رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) با من ترغيب به نماز بود و دادن زكات و مهربانى با غلامانتان . و من اين عهدنامه را كه براى تو نوشته‏ام به وصيت او پايان مى ‏دهم و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم .

و از اين عهد نامه [ كه پايان آن است ]

از خداى مى ‏طلبم كه به رحمت واسعه خود و قدرت عظيمش در برآوردن هر مطلوبى مرا و تو را توفيق دهد به چيزى كه خشنوديش در آن است ، از داشتن عذرى آشكار در برابر او و آفريدگانش و آوازه نيك در ميان بندگانش و نشانه‏ هاى نيك در بلادش و كمال نعمت او و فراوانى كرمش . و اينكه كار من و تو را به سعادت و شهادت به پايان رساند ، به آنچه در نزد اوست مشتاقيم و السلام على رسول الله صلى الله عليه و آله الطيبين الطاهرين 

خدا در اين نزديكي است..

 

قابل تامل ...

گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذادادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كردچون زياد چت كرده بود.او  نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
http://axgig.com/images/88623998549871402330.gif

سخنانی پر محتوا از بزرگان و مشاهیر

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

بهترین سیاست صداقت است

 

سروانتس

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

عشقت را نصیب کسی کن که لایق آن باشد نه تشنه ی آن

 

زیرا هر تشنه ای روزی سیراب میشود...........................

 

شکسپیر

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

تمام افکار خود را روی

 

کاری که دارید انجام میدهید متمرکز کنید

 

پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند

 

گراهام بل

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

آدمهای شجاع یکبار میمیرند و ترسو هزار بار

 

 آلین چانگ

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

اگه یه روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه

 

 و اگه یه روز غمگین بودی آروم گریه کن

 

تا شادی نا امید نشه

 

چارلی چاپلین

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

انسان همانند رودخانه است

 

هرچه عمیق تر باشد آرام تر است

 

مونتسکیو

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

وقتی كبوتری شروع به معاشرت با كلاغها می كند

 

پرهایش سفید  می ماند،  ولی  قلبش  سیاه  میشود.

 

دوست   داشتن  كسی  كه   لایق دوست  داشتن  نیست

 

اسراف محبت است

 

دکتر علی شریعتی

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

کلام امام خمینی(ره) در رابطه دوستی با آمریکا

         ما ذلت را نخواهيم پذيرفت براى خاطر اينكه يك رابطه با يك ابرقدرت داشته باشيم. شرافتى نيست رابطه داشتن با امثال امريكا. دولت امريكا يك شرافت انسانى مع الأسف الآن ندارد كه ما بخواهيم به واسطه آن شرافت انسانى‏ اش با آن رابطه داشته باشيم‏ ، ما هر گز نمى‏ خواهيم كه رابطه با اينها داشته باشيم. نه با اينها، نه با هر كس كه بخواهد تحميل به ما بكند    صحيفه امام    ج‏11  ص  303

اينها صحبت از انساندوستى و بشر دوستى [مى‏ كنند]. تمام مقصد اين جنايتكارها رسيدن به يك نقطه است و آن قدرت است. قدرت براى كوبيدن هر كس در مقابلشان است   صحيفه امام    ج‏11   ص 286

آنها با اسم صلح دوستى، جنگ افروز اول جهانند؛ آنها با اسم حقوق بشر، بالاترين كسانى هستند كه حقوق بشر را پايمال مى‏كنند؛ آنها در عين ادعاى خيرخواهى، آنچه را براى ديگران مى‏خواهند جز شر نيست، براى خودشان هر چه هست مى‏خواهند و ديگران را پايمال مى‏كنند   صحيفه امام    ج‏19

وضع اينها اين طورى است. كسى كه به خدا اعتقاد ندارد، كسى كه به معاد اعتقاد ندارد، كسى كه نمى‏شناسد آن ارزش‏هاى انسانى را، اينها را نمى‏شود بهش اعتماد كرد، كه ما با امريكا باشيم، به اينكه امريكا به ما در وقت خودش چه بكند. امريكا از شما نفت مى‏خواهد   صحيفه امام    ج‏18    127ص

و ملت با بصیرت ایران میداند که هرآنچه آمریکا دم از دوستی با ملتهای مسلمان میزند دروغی و فریبی بیش نیست ،و حسب فرموده امام ، دوستی مسلمانان با آمریکا کمترین نفعی برای آنها بدنبال نخواهد داشت همانگونه که قرآن فرموده: ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ وَ إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ آگاه باشيد شما مؤمنين که كفار را محبت ميكنيد ، آنها بشما محبت ندارند شما را فريب ميدهند و خيال ميكنيد كه آنها دوست شما هستند و در اثر اين خيال واهى شما بآنها دوستى ميكنيد و اين اشتباه بزرگيست آنها دوست شما نيستند

به حاکمان پست و ظالم آمریکا که امام ، شیطان بزرگش نامید و رهبر عزیز،منافق اصلیش، نامید  وبه همه نوکران آمریکا که برای شکست این انقلاب به هر حشیشی تشبث میکنند، میگوئیم همانچه را که خداوند فرمودند که : قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ دق كنيد و از شدّت غيظ بميريد

نفرين خداوند شما را بميراند بواسطه غيظ با اسلام و جمهوری اسلامی.

نفرين برآمریکا است به اين كه با فزونى يافتن عزّت و شوكت اسلام و مسلمانان خشم آنان زيادتر مى‏شود تا به سبب آن هلاك و نابود شوند.

و همانگونه که شهید بهشتی رحمة الله علیه فرمود که : به آمریکا بگوئید از ما عصبانی باش و از این عصبانییت بمیر.

روح سلول ما چه گناهي مرتكب شده كه بايد در روز قيامت جور گناهان ما را بكشد؟

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

روح سلول ما چه گناهي مرتكب شده كه بايد در روز قيامت جور گناهان ما را بكشد؟ حال آنكه اين سلول با يك پيوند مي تواند متعلق به بدن يك انسان خوب شود؟

        تعبیر روح سلول تعبیری مجازی وغیر دقیق است . در انسان بیش از یک روح وجود ندارد هر چند همه سلولهای بدن دارای حیات نباتی هستند،بنابراین انسان - كه مجموعه‏اى از روح و جسم است - مجموعا محشور خواهد شد و اين طور نيست كه روح تنها محشور و مؤاخذ گردد و انسان در قيامت، روح بدون جسم باشد. همچنين درست است كه حقيقت انسان روح و نفس او؛ يعنى،جنبه‏هاى تجردى او است و نه حيثيت مادى او؛ ولى در عين حال اين نكته بسيار مهم را نبايد فراموش كرد كه انسان، در هر صورت، تركيبى از جسم و روح است و تركيب او هم، يك تركيب اعتبارى (مانند تركيب نخود و لوبيا) نيست كه هر يك وجود مستقلّى داشته باشند. تركيب انسان از جسم و روح، يك تركيب حقيقى است؛ تركيبى كه حقيقت واحدى را تشكيل مى‏دهند. انسان، يك موجود واحد است كه باطن او جنبه‏هاى تجردى و روحانى او و ظاهر او، همين بدن مادى و جسمانى او است. در واقع تركيب روح و جسم در انسان، شبيه تركيب اكسيژن و هيدروژن در آب است. آب نه هيدروژن است و نه اكسيژن. آب، آب است؛ ولى در عين حال از اكسيژن و هيدروژن تشكيل شده است؛ منتهى وقتى اين دو عنصر با هم تركيب مى‏شوند و وحدت مى‏يابند، عنصر جديد ديگرى ظهور مى‏كند كه «آب» ناميده مى‏شود. اين آب يك حقيقت واحد بيش نيست. تركيب در انسان هم به همين صورت است؛ يعنى، انسان حقيقت واحدى است كه از وحدت يافتن جسم و روح، تشكيل شده است. در قيامت هم همين انسان، مورد محاسبه و معاقبه واقع خواهد شد. ازاين‏رو نمى‏توان گفت كه تنها روح او بايد عذاب شود و يا جسم او.كسى هم كه در دنيا زندگى كرده دستش به گناهى آلوده شده است، همين انسان است. هم چنين نمى‏توان گفت كه روح او گناه كرده است و نه جسم او. اگر روح و جسم در انسان، تفكيك شود، ديگر حقيقتى به نام انسان - كه صاحب اراده و اختيار و تكليف و مسؤوليت باشد - وجود نخواهد داشت. انسان داراى جسم و روح و زندگى است كه مختار، مكلف و مسؤول است و در آخرت مورد محاسبه و پاداش و جزا واقع خواهد شد. موضوع تمامى قضايايى كه در قرآن كريم و روايات اسلامى وجود دارد و راجع به تكاليف شرعى انسان است و به او وعده بهشت يا وعده جهنم داده شده است، انسان است، نه روح تنها و يا جسم فقط.
حال اگر گفته مى‏شود: حقيقت انسان روح او است و نه جسم او؛ به اين دليل است كه رابطه جسم و روح، رابطه ظاهر و باطن است. روح از اين جهت كه باطن انسان است، از وجود حقيقى‏ترى نسبت به جسم - كه ظاهر او است - برخوردار مى‏باشد؛ مانند حق تعالى كه رابطه‏اش با جهان مظهرى، همان رابطه باطن و ظاهر است. از اين رو گفته مى‏شود كه حقيقت هستى، او است و غير او، هر چه هست همه مظاهر و افعال اوست .
از طرف دیگر ادراک کننده اصلی عذاب نفس انسان است کما اینکه در دنیا نیز چنین است مثلا وقتی که می گوییم دست من درد می کند در واقع نفشس ما احساس درد از نا حیه دست می کند.

جهت مطالعه بيشتر ر.ك: ترجمه تفسير الميزان، ج 13، ص 291؛ تفسير نمونه، ج 2، ص 3

بهار

بهار، جلوه گاه پروردگار

با رسیدن بهار، طبیعت ردای سبز بر تن می کند. چکاوک ها، هزار دستان و قمریان، نغمه ها و سرودهای فرح بخش و تازه سرمی دهند و انسان ها را به مهرورزی، گره گشایی و هم گرایی فرا می خوانند. بهار، پیام آور عشق و رویش است و موسم سرور و آشتی و به همین خاطر است که خواستنی است و با آمدنش دل ها سرشار از سرور و جان ها معرفت می یابد.

بهار، پیام آور تعادل است و اینکه در سایه تعادل، زندگی زیبا می شود. با دیدن بهار، رحمت و محبت خداوند را به یاد می آوریم. در اینکه چشمه مهر ایزد همواره به سوی آدمیان و همه موجودات، سرازیر است و ما اگر او و نشانه هایش را فراموش کنیم، او هرگز ما را فراموش نمی کند و با دگرگونی فصل ها نیز به جلوه گری قدرت بی پایانش می پردازد تا شاید دلی به یاد او افتد و به شوق او بتپد و بر اثر تماشای جلوه هایش، اشک شوق از چشمی جاری شود.

اساسا جهان هستی، آینه دار خداست و جمال پروردگارش را به تماشا گذاشته است. به تعبیر زیبای حافظ:

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست؟ به دست مردم چشم، از رخ تو گل چیدن

بهار نیز یکی از باشکوه ترین جلوه های خدا در جهان هستی است که می توان با تماشای آن، نقبی به عالم معنا زد و راهی به سوی خدا یافت و جمال پروردگار را به تماشا نشست. چه زیبا سروده است، سعدی شیرازی:

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق نه کم از بلبل مستی تو بنال ای هشیار
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
خبرت هست که مرغان سحر می گویند آخر ای خفته! سر از خواب جهالت بردار

پیام متن:

1. زیبایی و شکوه بهار، درس مهرورزی و دگرگرایی و گره گشایی به آدمیان می دهد.

2. بهار؛ یعنی خداوند فراموششان نمی کند؛ و جلوه گری دوباره بهار، دل ها را در یاد خویش عطرآگین می سازد.

3. با دیدن جلوه های خداوند در فصل بهار، بیش از پیش به عظمت و مهر خداوندی پی می بریم.

کمتر از طبیعت نباشیم، ما نیز دگرگون شویم

طبیعت به عنوان یکی از نشانه های خدا، سرشار از درس و عبرت است. دلی که بیدار است، در هر پدیده ای عبرتی می بیند و از هر نشانه ای، درسی می آموزد. بیداردلان، از بهار، درس تحول و نوشدن می آموزند. به تعبیر رسول اکرم صلی الله علیه و آله : «آن کس که با تغییر دنیا از وضعی به وضع دیگر آگاه نشود، از غافل ترین مردمان است»

ادامه مطلب ...

 

ادامه نوشته

برتر از انبیاء

 

گفت: «حق تعالی وی را به رسالت فرستاد پیش فرعون، گفت: «من می‌ترسم كه مرا بكشند كه من یكی را از ایشان كشته‌ام. برادرم هارون را با من بفرست» و چون رسول(ص) مرا فرمودند كه سوره برائت بر اهل مكّه خوانم و من صنادید قریش را كشته بودم نترسیدم و برفتم و بر ایشان خواندم و تهدید و وعیدشان كردم.»

 

آورده‌اند كه در آن وقت كه شاه مردان را ضربت زده بودند، صعصعـه بن صوحان پیش وی آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین! مدّتی است كه مسائلی چند در خاطر من می‌گردد. من خواستم كه از حضرتت سؤال كنم، هیبت تو مرا مانع شد. اگر اجازت فرمایی بپرسم؟
گفت: «بپرس.»
گفت: یا امیر! تو فاضل‌تری، یا آدم؟
گفت: «یا صعصعه! قبیح است كه مرد خود را بستاید؛ امّا چون می‌پرسی، (می‌گویم) آدم را از یك چیز نهی كردند، وی بدان نزدیك شد (و بخورد) و بسیار چیزها بر من مباح كردند و من گرد آن نگشتم و بدان نزدیك نشدم.»
گفت: تو فاضل‌تری، یا نوح؟
گفت: «نوح بر قوم خود دعای بد كرد و من نكردم و پسر نوح كافر بود و پسران من سيّدان جوانان اهل بهشتند.»
گفت: تو فاضل‌تری، یا ابراهیم؟
گفت: «ابراهیم گفت: «پروردگارا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می‌كنی!»
و من گفتم: «اگر پرده‌ها بالا برود، یقین من زیاد نخواهد شد.»
گفت: «تو فاضل‌تری، یا موسی؟»
گفت: «حق تعالی وی را به رسالت فرستاد پیش فرعون، گفت: «من می‌ترسم كه مرا بكشند كه من یكی را از ایشان كشته‌ام. برادرم هارون را با من بفرست» و چون رسول(ص) مرا فرمودند كه سوره برائت بر اهل مكّه خوانم و من صنادید قریش را كشته بودم نترسیدم و برفتم و بر ایشان خواندم و تهدید و وعیدشان كردم.»
گفت: تو فاضل‌تری، یا عیسی؟
گفت: «مریم در بیت‌المقدّس بود، چون وضع حملش شد، آواز آمد كه برون رو كه این خانه عبادت است نه خانه ولادت و مادر مرا چون وضع حمل شد برون كعبه، آواز آمد كه به اندرون كعبه آی و من در اندرون كعبه در وجودم آمدم.»
گفت: راست گفتی یا امیرالمؤمنین.

چه داناست!

 

چه داناست!

             حضرت روي منبر مشغول سخنراني بود. كسي سؤالي شرعي كرد، حضرت بدون درنگ پاسخ سؤال شرعي او را دادند. يكي از خوارج بلند و بدون ترس گفت: قاتله الله، ما افقهه؛ خدا بكشد او را چه فقيه و داناست! اصحاب خواستند او را تنبيه كنند. حضرت فرمود: «آزاري به او نرسانيد، چون (فقط) به من بد گفته (نه به شما).» گاهي مارقين (خوارج) در مسجد سخنراني حضرت را قطع كرده، فرياد مي‌زدند «لا حكم الا .. و حضرت بدون اظهار ناراحتي صبر مي‌كرد تا خاموش شوند و آنگاه ادامه مي‌داد.1


پي‌نوشت:
1. خوارج از ديدگاه نهج البلاغه، ص 90.

خاطره ای جالب از علامه محمد تقی جعفری (ره) :

 

 

خاطره ای جالب از علامه محمد تقی جعفری (ره) :

ارزش واقعی انسان به چیست؟


علامه محمد تقی جعفری (رحمه­ الله ­علیه) می­ گفتند:

عده ­ای از جامعه ­شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».

برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ ی آن است. اما معیار ارزش انسان­ها در چیست؟

هر کدام از جامعه شناسان صحبت­هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.

بعد وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می­خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می­ورزد.

کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.

اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ ی خداست.

علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان صحبت­های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.

وقتی تشویق آن­ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه­ السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه­ ی چیزی است که دوست می­دارد».

وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه­ ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه­ السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .

حضرت علامه در ادامه می­ گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می­آید؟ در واقع می­فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی­ ارزش است!

اینجاست که ارزش و مفهوم «ثار الله» معلوم ميشود. ثار الله اضافه­ ی تشریفی است .

خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه­ ی خدای متعال است.

گزارشی خواندنی از مرگ (1)

 تشييع جنازه

« من مي روم ، مطمئن باشيد كه شما هم خواهيد آمد ، فكر نكنيد مرگ براي غير شماست ، جاي تعجب است كه مرگ را مي بينيد و باز غافليد »

وچون نماز تمام شد ، جنازه ام را بر روي دستهايشان بلند كردند و ترنم دلنشين و روح نواز شهادتين ، بار ديگر دلم را آرام كرد . من نيز بالاي جنازه قرار گرفتم به واسطه علاقه ام به جسد ، همراه او حركت كردم .

تششييع كنند گان را به خوبي مي شناختم ،‌عده ايي زير تابوت را گرفته و گروهي ، در عقب تابوت در حركت بودند. صدايشان را مي شنيدم و حرفهايشان را نيز.

حتي باطن بسياري از آنها برايم آشكار شده بود از اين رو ، از حضور برخي افراد ، بسيار شاد و از آمدن برخي ناراحت بودم ، بوي بسيار بدي كه از آنها متصاعد بود، آزارم مي داد .

چند تن از آنها را بصورت ميمون مي ديدم در حاليكه قبلا فكر مي كردم ، آدمهاي خوبي هستند . از سوي ديگر ، يكي از آشنايان را ديدم كه عطر دل انگيز و روح نوازش ، شامه ام را نوازش مي داد . اين در حالي بودكه من او را در دنيا به واسطه ظاهر ساده اش محترم نمي شمردم ، شايد هم غيبت ديگران ، او را از چشمم انداخته بود و يا تابوت بر روي شانه دوستان و آشنايان در حركت بود و من همچنان ،‌با نگراني از آينده ، آنها را همراهي مي كردم .

در حاليكه ، بسياري از تشييع كنندگان ، زبانشان به ترنم عاشقانه لا اله الا الله و & مشغول بود ، دو نفر از دوستانم آهسته به گفتگو مشغول بودند . به كنارشان آمدم و به حرفهايشان گوش سپردم . عجبا ! پس شما كي از خواب غفلت بر خواهيد خواست ؟ سخن از معامله و چك برگشت خورده و سود كلان و &   مي كنيد ؟!

 چقدر خوب بود در اين لحظات اندكي به فكر آخرت خويش مي بوديد به آن روزي كه از راه خواهد رسيد و مرگ گريبان شما را نيز چنگ خواهد افكند.

دستتان از زمين كوتاه خواهد شد و پرونده اعمالتان بسته و هر چقدر مانند من ،‌مهلت بطلبيد ،  اجازه باز گشتن  نخواهيد گرفت و دست حسرت خواهيد گزيد كه اي كاش لحظه اي در آن دنياي فاني به اين جهان باقي ، مي انديشيدم .

دستان من ! من هم دعاتان مي كنم كه دنياتان آباد باشد و آخرتتان آباد تر . اما شما را به خدا ، از خواب غفلت برخيزيد و لحظه يي سر در گريبان تفكر فرو بريد . اگر به فكر من نيستيد ، لا اقل به فكر آخرت خود باشيد ،‌به فكر آن روزي كه به من ملحق خواهيد شد ، اين لحظه ها را با ياد مرگ و قيامت سپري كنيد ، اگر اينجا به فكر مرگ نباشيد ، پس كجا به خود خواهيد آمد ؟ گويا براي شما نيست ، جاي تعجب است كه مرگ براي شما نيست ، جاي تعجب است كه مرگ را مي بينيد و باز هم غافليد . آنگاه رو كردم به اهل و عيالم و گفتم :

« اي عزيزان من ! دنيا شما را بازي ندهد ، چنانكه مرا بازي گرفت »

مرا مجبور كرديد به جمع آوري اموالي كه لذتش براي شما و مسئوليتش با من است.

ارزش واقعی انسان

ارزش واقعی انسان به چیست؟
این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است
علامه محمد تقی جعفری (رحمه­ الله ­علیه) می­ گفتند:
عده ­ای از جامعه ­شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ ی آن است. اما معیار ارزش انسان­ها در چیست.
هر کدام از جامعه شناسان صحبت­هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.
بعد  وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می­خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می­ورزد.
کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.
اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ ی خداست.
علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان صحبت­های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.
وقتی تشویق آن­ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه­ السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه­ی چیزی است که دوست می­دارد».
وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه­ ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه­ السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .

علامه جعفري و پارچه متبرک کربلا

سه ساعت پیش از فوت، استاد بزرگوار علامه جعفری به دكتر غلام‌رضا جعفري اشاره‌اي مي‌كند؛ اين اشاره به معناي درخواستي از فرزند بود، اما به علت از دست رفتن قدرت تكّلم استاد ـ كه پس از سكته‌ مغزي بر استاد عارض شده بود ـ فرزند متوجه درخواست پدر نمي‌شود... .

به گزارش «تابناک»، سرانجام پس از نزدیک يك ساعت، غلامرضا جعفري منظور پدر را درمی یابد.

فرزند علامه جعفری تعریف می کند: داخل كيف شخصي استاد پلاكي بود كه اسماء خداوند و نام ائمه‌(ع) روي آن حك شده بود. پیرامون آن پلاك را پارچه‌ سبزي فراگرفته بود كه چند ماه پیش يكي از دوستان استاد، آن را در كربلا ضمن تبرك نمودن به ضريح امام حسين(ع) به ايشان تقديم كرده بود؛ مقصود استاد در آن لحظه‌، عبور از پل دنيا به آخرت، همين پارچه‌ سبز بود.

دكتر غلامرضا جعفري به سرعت رهسپار محلي مي‌شود كه كيف حضرت استاد در آنجا بود. زمان رفت و برگشت. يك ساعت به طول مي‌انجامد و... .

هنگام ورود به اتاق استاد در بيمارستان پرستار خبر فوت ايشان را مي‌دهد. دكتر جعفري بي‌تاب و متأثر از اينكه بموقع نتوانسته است درخواست استاد را اجابت كند، وارد اتاق مي‌شود. جسد علامه بر روي تخت بود و پارچه‌ سفيدي آن را پوشانده بود... او با چشماني اشكبار، پارچه‌ سبز را به صورت استاد گذاشته و ناگهان... استاد چشمان خود را براي لحظاتي اندك باز نموده و پس از لبخندي پرمعنا، چشمانش را مي‌بندد.*

----------------
* برگرفته از کتاب فیلسوف شرق / ص 211 / چاپ اول / دفتر نشر فرهنگ اسلامی

منبع:تابناك

از علامه جعفري مي‌پرسند چي شد كه به اين كمالات رسيدي؟!

ايشان يك تكه كاغذ روزنامه در آورد.

عكس يك دختر بود كه زيرش نوشته بود

 «اجمل بنات عصرها» (زيباترين دختر روزگار)

 گفت: آقايان من درباره اين عكس از شما سوالي مي‌كنم!!

در ادامه مطلب بخوانید
ادامه نوشته

عدد7

جادوی هفت

بسیاری از فرهنگ‌ها و تمدن‌های قدیم و جدید، برای عدد هفت احترامی بیش از سایر اعداد قائلند. ایام هفتگانه هفته در نظر بنی اسرائیل، طبقات آسمان و زمین در نظر مردم قدیم بابل، هفت بار زنده شدن انسان در مذهب برهما، هفت قدم همراهی عروس و داماد در هند، هفت فرشته مقرب زرتشتیان، هفت نر و ماده در تورات، هفت روح پلید و هفت گناه کبیره مسیحیت، طبقات هفتگانه آسمان در اسلام، هفت گاو لاغر و هفت گاو فربه در روایت حضرت یوسف در قرآن، قراء سبع (هفتگانه)، قرارگرفتن هفت قسمت بدن در سجده نماز مسلمانان بر زمین، هفت وادی سلوک در تصوف، هفت انسان نقش شده در بالای درب آرامگاه داریوش هخامنشی، هفت خوان رستم در شاهنامه، پله‌های هفتگانه آرامگاه کورش کبیر در پاسارگاد همگی از همین نمونه‌اند.

در ادبیات فارسی نيز عدد هفت نقش مهمی دارد. هفت پیکر نظامی و هفت اورنگ جامی از کتب معتبر شعر فارسی هستند. در فرهنگ امروزه نیز عدد هفت نشانگر زیادی و بیشی است: هفت قلم آرایش، مجلس هفتمین روز درگذشت، هفت پشت دورتر نیز مثالهایی از این دستند.[۲]

رقم اسرارآمیز و مقدس‌گونه هفت، از ترکیب دو عدد سه و چهار ایجاد شده‌است که بنابر حکمت فیثاغورثی و زمانی بسیار دورتر از آن، اعدادی خوش‌یمن شناخته می‌شدند. به عقیده بابلیان، مصریان و تمدن‌های باستانی دیگر، به وجود هفت سیاره مقدس اعتقاد داشتند. در زبان عبری واژه قسم‌خوردن، به طور تحت‌اللفظی به معنای قرارگرفتن تحت نیروی هفت چیز است که برگرفته از هفت میشی است که در پیمان میان ابراهیم نبی و ابی ملک در بیرشیبا بدان اشاره شده‌است.

هرودوت نیز به یک قسم عربی اشاره کرده که در آن هفت سنگ به خون آغشته می‌شوند. آفرینش جهان در هفت روز انجام شد، هفته هفت روز دارد، هفت حسن خداداد، هفت گناه کبیره در مسیحیت، هفت مرحله در زندگی انسان، هفت طبقه بهشت و جهنم و مثال‌های بیشمار دیگری در میان ادیان، ملل و اعصار مختلف از جمله مصادیق حضور جادویی عدد هفت در زندگی و مرگ انسان‌ها هستند.


ادامه نوشته

حقایق شگفت انگیز و جالب در مورد بدن انسان

حقایق شگفت انگیز و جالب در مورد بدن انسان

از عجایب بدن انسان کم و بیش می‏دانیم اما هر از گاهی یک مطلب جالب می‏تواند ما را متحیر کرده و به سیستم آفرینش خود بیشتر پی ببریم. در اینجا به چند مورد از این مطالب اشاره می‏گردد.

۱- معده اسیدی فوق‏العاده قوی ترشح می‏کند

در بدن ما اسیدی بسیار خطرناک وجود دارد که هیچ امنیت پروازی نمی‌تواند آنرا توقیف کند. این مطلب دیگر بر کسی پوشیده نیست که معده برای هضم غذاهایی که می‏خوریم اسیدی بسیار قوی به نام هیدروکلریک اسید (HCL)ترشح می‏‏کند. ترکیبی قدرتمند برای حل کردن فلزات در صنعت. اما جالب اینجاست که این اسید بسیار قوی توسط دیواره‏بسیار نازک احاطه شده است. همچنین در سه روز اول مرگ، آنزیمهایی که غذای ما را هضم می‏کرده‏اند، شروع به خوردن خودمان می‌کنند.

۲- حالت فیزیکی بدن در یادآوری خاطرات تاثیرگذار است

آیا لحظات ازدواج خود را به یاد نمی‏آورید؟ سعی کنید به روی دو زانو نشسته و لحظه‏ای که به همسر خود گل می‏دادید را بازسازی کنید. خاطرات با حواس پنجگانه ما و موقعیت فیزیکی بدن ما رابطه مستقیم دارند. یک آهنگ خیلی ساده می‌تواند خاطرات بسیاری را از گذشته ما به یاد آورد همچنانکه یک صدای زنگ دوچرخۀ قدیمی می‌تواند راه مدرسه را به یاد ما آورد. تحقیقاتی که در این زمینه انجام گرفته است نشان می‏دهد که موقعیت فیزیکی بدن، در صورتیکه مانند یکی از لحظات انجام عملی در گذشته باشد، می‌تواند به یادآوری آن عمل را بسیار راحتتر نماید.

۳- استخوانها کمبود مواد معدنی بدن را تامین می‏نمایند

استخوانها دربردارنده کلسیم و فسفر هستند که این دو عنصر برای سیستم عصبی و عضلات به کار گرفته می‏شوند. چنانچه هریک از این دو عنصر دچار کمبود در بدن شده و توسط غذایی که می‌خوریم، تامین نشود، هورمونهایی ویژه این دو عنصر را از داخل استخوانها بیرون کشیده تا کمبود این دو عنصر جبران شود و هر زمان که مصرف آنها به اندازه کفایت رسید، دوباره تعادل برقرار می‏گردد.

۴- مقدار زیادی از غذایی که می‏خوریم، صرف فکر کردن می‏شود!

در حالیکه مغز فقط مقدار کمی از وزن بدن را شامل می‌شود، ۲۰% از کالری و اکسیژن بدن را استفده می‏نماید. برای همین منظور است که سه شریان اصلی خون به مغز وارد می‌شود تا اکسیژن مورد نیاز توسط سلولهای خون تامین گردد. یک انسداد و یا اشکال در هر یک از این شریانها باعث گرسنه ماندن سلولهای مغز می‏گردد. ( به همین دلیل است که هنگام فکر کردن زیاد، بسیار گرسنه می‏شویم)

۵- خنده مسری است

وقتی کسی را می‌بینیم که می‏خندد و یا خمیازه می‌کشد، خودبخود ما نیز، می‏خندیم و یا خمیازه می‏کشیم. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که خنده یکی از بهترین راهها برای ارتباطات اجتماعی است. شنیدن صدای خنده مغز را وادار به تحریک عضلات صورت می‏کند. در مورد گریه نیز به همین صورت است.

۶- بدن شامل رنگهای متنوعی است

رنگ پوست انسان بستگی به ملانین، ماده رنگی بدن دارد. بدن انسان بدون رنگ خاصی، به رنگ کرمی روشن می‏باشد، قسمتهایی هم که رگهای خونی به پوست نزدیکترند به قرمزی می‌زند. رنگ مشکی نیز طبق تحقیقات جهت جلوگیری از عوارض نور خورشید، اشعه اولترا ویوله می‌باشد که همانطور که شاهدیم، قسمتهایی از زمین که نور خورشید تقریبا عمود می‏تابد، شامل انسانهایی با پوست تیره می‌باشد. یک نوع رده بندی رنگ پوست به این صورت می‌باشد :

بسیار روشن (نژاد سلت Celtic)

روشن (اروپایی روشن پوست)

روشن متوسط (اروپایی تیره پوست یا نژاد هند و اروپایی)

نیمه تیره (نژاد مدیترانه‏ای)

تیره (قهوه‏ای)

سیاه پوست

۷- انسان زنده می‏ماند اگر …. نداشته باشد

با این حال که بدن انسان بسیار شکننده و ضعیف است و با یک شلیک گلوله و یا یک عدد ویروس، از بین می‌رود ولی با از دست دادن بسیاری از قسمتهای بدن، باز هم می‌توان زنده ماند. یک انسان می‌تواند بدون داشتن طحال، معده، یک کلیه، ۷۵% از ریه‏ها، ۸۰% از روده‏ها، و همچنین قسمتهای لگن به پایین و دستها زنده بماند.

۸- ضرورت خواب برای بدن مانند نیاز به اکسیژن است

به اندازه‏ای که بدن به غذا نیاز دارد، به خواب نیز نیاز دارد. اما دقیقا به همان اندازه؟ خیر. بدن انسان بدون غذا و فقط با آب می‌تواند ۱ تا حداکثر دوماه (بستگی به چربی و سایر عوامل موجود در بدن دارد) زنده بماند در حالیکه بیشترین رکوردی که از نخوابیدن به جای مانده، توسط فردی به نام “رندی گاردنر” به مدت ۲۶۴ ساعت (۱۱ روز) بوده است.

۹- فشار ایجاد شده توسط قلب به اندازه پاشش خون تا ارتفاع ۱۰ متر است.

۱۰- هنگام حرکت بیش از ۳۰۰ ماهیچه به کار می‏آیند تا بتوانیم درست بایستیم.

شگفتی های آفرینش در حیوانات

شگفتی های آفرینش در حیوانات

نوزادان گربه، چشم بسته به دنیا می آیند و مدتی نیز در این حالت زندگی می کنند، ولی نوزادان سگ برعکس گربه ها، در لحظه تولد چشم شان باز است. این مسئله حکایت از سنجش و حسابگری خاصی دارد. زیر شکم گربه پر از موست که لوله های پستان در بین این موها نهفته است. پس اگر چشم بچه گربه در نوزادی باز می شد، هنگام شیر خوردن، این موها به چشم هایش آسیب می رساند. در حالی که زیر شکم سگ در قسمت پستان، خالی از مو است و بچه سگ برای استفاده از آن با چشم باز مشکلی ندارد.

ادامه نوشته

آیا حیوانات به هنگام انسانها محشور می شوند؟

آیا حیوانات به هنگام انسانها محشور می شوند؟


شیعه بر این باور است که اصول اعتقادات، تقلید ناپذیر است و باید با برهان و استدلال آنها را باور داشت.

 مساله معاد نیز از جمله همان اصولی است که اعتقاد به اصل وقوع آن باید مبتنی بر عقل و برهان باشد اما از آنجا که عقل به سایر جزئیات مربوط به معاد (مثل کیفیت مرگ، برزخ، حشر، صراط، بهشت و دوزخ و مانند آن) دسترسی ندارد این امور را باید از ادله نقلی یعنی قرآن و روایات استنباط کرد. و البته بدیهی است که آنچه از طریق ادله نقلی اثبات می­شود، به هیچ وجه در تعارض با عقل نخواهد بود بلکه ممکن است صرفا فراتر از درک و فهم و عقل باشد.

یکی از جزئیات مربوط به معاد، مساله حشر حیوانات است. در این باره بیشتر مفسران و متکلمان بر این باورند که حیوانات نیز همانند انسانها حشر دارند و به آیات و روایاتی استناد کرده اند؛آیاتی چون آیه38 سوره انعام وآیه5 سوره تکویر و روایاتی همانند روایتی که در سوال شما به آن اشاره شده است.

 اما در پاسخ به این اشکال که حیوانات از عقل و شعور بی بهره­اند، در نتیجه حشر و عقاب آنها با عدل الهی سازگار نیست، باید گفت که:

زندگی بسیاری از حیوانات، آمیخته با نظام جالب و شگفت انگیزی است که روشنگر سطحی از فهم و شعور آنهاست. کیست که درباره مورچگان و زنبور عسل و تمدن عجیب آنها و نظام شگفت انگیز لانه و کندو سخنانی نشنیده باشد و بر درک و شعور تحسین آمیز آنها آفرین نگفته باشد، هیچ مانعی وجود ندارد که این اعمال همانطور که ظواهرشان نشان می­دهد ناشی از عقل و درک باشد .

 داستان فرار کردن مورچگان از برابر لشکر سلیمان و داستان هدهد و جریان حضرت سلیمان، موید همین مطلب است. بسیار می­شود که حیوانات بدون تجربه قبلی در برابر حوادث پیش بینی نشده، دست به ابتکار می­زنند و برای شکار یا نجات از دشمن حیله­ها و ترفند­هایی به کار می­برند که انسانها را به شگفت وا می­دارند.

 شاهد دیگر بر این مطلب این است که امروزه بسیاری از حیوانات را برای مقاصد قابل توجهی تربیت می­کنند. روشن است که همه اینها را نمی­توان ناشی از غریزه دانست زیرا غریزه معمولا سرچشمه کارهای یکنواخت می گردد یعنی اعمالی که در شرایط خاصی قابل پیش بینی نبوده، بعنوان عکس العمل انجام می­گیرد یا اعمالی که حیوان تحت تربیت انجام می­دهد به فهم و شعور شبیه­تر است تا به غریزه به همین جهت است که خداوند در قرآن مردم را به شناخت حیوانات و تفکر درباره خلقت و اعمالشان ترغیب می­کند: « و فی خلقکم و  ما یبث من دابة آیات لقوم یوقنون[i]».

 به فرموده علامه طباطبایی حیوانات در شوون مختلف زندگی خود آرا و عقایدی دارند که اعمال خود را بر آنها مبتنی می­سازند و این آرا مبتنی بر این است که آنها بعضی از امور را حسن و عدل و امور دیگر را قبیح و ظلم می­دانند. و این امر را دقیقا در خارج می­توان مشاهده کرد. چرا که با دقت نظر متوجه می­شویم که بین حیوانات از جهت رام و غیر رام بودن و عطوفت و قسوت و مانند آن تفاوت است. در نتیجه می­توان گفت حیوانات به دلیل این اندازه فهم و شعوری که دارند محشور خواهند شد اما باید توجه داشت که داوری بین حیوانات بر اساس همین اندازه فهم و شعور خواهد بود نه فراتر از آن.

 ضمنا تشبیه شما به مثالی که گرگی گوسفندی را می­کشد و می­خورد، دقیق نیست چرا که روشن است  خداوند غذای گرگ را آن گوسفند قرار داده است و گرگ به اندازه فهم و شعور خود، در کشتن گوسفند ظلمی نمی­بیند. گرچه ممکن است گرگی فراتر از این عمل کند و موجب ظلم شود.

در پایان ذکر این نکته ضروری است که تکلیف، مراحلی دارد و هر مرحله، ادراک و عقلی متناسب خود می­خواهد. تکالیف فراوانی که در قوانین اسلامی برای یک انسان وجود دارد بقدری است که بدون داشتن یک سطح عالی از عقل و درک، انجام آنها ممکن نیست و هرگز نمی­توان چنین تکالیفی را برای حیوانات پذیرفت اما مرحله ساده و پایین تری از تکلیف تصور می­شود که مختصر فهم و شعور برای آن کافی است و نمی­توان چنین فهم و چنان تکالیفی را بطور کلی برای حیوانات انکار کرد.

برای مطالعه بیشتر در این باره، پیشنهاد می­کنیم به دو منبع ذیل مراجعه کنید:

 تفسیر نمونه، ج 5، صص 224 – 227 ذیل آیه 38 سوره انعام

 تفسیر المیزان، ج 7، صص 74 – 79 ذیل آیه 38 سوره انعام


راز سپتامبر...  

 

                               بسم الله الرحمن الرحیم

 

همه آنچه که باعث شد بعد از کلی کلنجار رفتن دست به قلم بشم برای نگارش این دردنامه! ارائه بحثی بود که شاید بارها به صورت پراکنده شنیده شده و کمابیش همگان از آن مطلع هستند، اما به رسم وظیفه! مناسب دیدم دوباره در ترکیبی جدید به بیان آن بپردازم... انشاءالله که مفید واقع شود.

 

1. اگر جریان فراماسونری را بشناسید و مطالب پیرامون آن را مطالعه کرده باشید؛ حتماً در خصوص اعداد مقدس آنها نیز می دانید:

 

3؛9؛11؛13؛ و مضارب عدد 11 بخصوص مضرب 3 یعنی عدد 33 ...

 

گفتم 33... یاد خبری افتادم که در رابطه با توزیع تی شرت های سبز رنگ منقوش به عدد 33 در تهران! توضیح می داد...

 

 

 

حالا ... در رابطه با ماه سپتامبر (یعنی نهمین ماه میلادی!)

 

ادامه نوشته

حتما بخوانید...

tiw7rimbzqcaqtjp8qwd.jpg

 

              همه ما پنهانی و در نهان ، دل گفته هایی با خدا داریم

                   کسی از آن خبر ندارد و خود می گوییم و خدا شنونده است

          آنچه در این پست می خوانید بخشی هایی از گفتگوهای “من و شما” با خداست:

             همان خدا، همان خدای فراموش شده ای که به گاه بی کسی و درماندگی

                  سراغش را می گیریم … همان که هیچگاه ما را از یاد نمی‌برد . . .

 

گفتم: خسته‌ام

گفت: “لاتقنطوا من رحمة الله” از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/۵۳)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

گفت: “فاذکرونی اذکرکم” منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/۱۵۲)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: “و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا” تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/۶۳)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفت: “واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله” کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/۱۰۹)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است… یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: “عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم” شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/۲۱۶)

گفتم: “انا عبدک الضعیف الذلیل…” اصلا چطور دلت میاد؟

گفت: “ان الله بالناس لرئوف رحیم” خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/۱۴۳)

گفتم: دلم گرفته

گفت: “بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا” (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/۵۸)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفت: “ان الله یحب المتوکلین” خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/۱۵۹)

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!

گفت: “و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره” بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛

گفت: “فانی قریب” من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم

گفت: “و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال” هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفت: “ألا تحبون ان یغفرالله لکم” دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲)

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی

گفت: “و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه” پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰)

گفتم: با این همه گناه… آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟

گفت: “الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده” مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴)

گفتم: دیگر روی توبه ندارم

گفت: “الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب”(ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۳)

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟

گفت: “ان الله یغفر الذنوب جمیعا” خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳)

گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟

گفت: “و من یغفر الذنوب الا الله” [چرا که نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵)

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! … توبه می‌کنم

گفت: “ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین” [این را بدان که] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲)

ناخواسته گفتم: “الهی و ربی من لی غیرک” ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو که را دارم؟

گفت: “الیس الله بکاف عبده” خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟

گفت: “یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما” ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/۴۲)

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد

گفت: “ان الله یحول بین المرء و قلبه” خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/۲۴)

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم

گفت: “نحن اقرب الیه من حبل الورید” ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/۱۶)

 

با خودم گفتم:

خداوند!… خالق هستی!… با فرشته‌هایش!… به ما درود می‌فرستند تا هدایت شویم؟!

پس باید ثابت کنم که شایسته‌ی سلام و درود عرشیانم

باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاک کنم

خدا ...

   در آن لحظه كه احساس كردم زندگي به پايان رسيده است،

   در آن لحظه  كه در تاريكي  تنهايي نفسهايم به شماره

   افتاده بود و اشكهايم بي اختيار روي گونه هايم ميلغزيد

   آمدي و دريچه اي  به رويم گشودي و خورشيد را به

   آسمان تاريك روياهايم هديه كردي ،

 خدايا !

   من راهي طولاني در پيش دارم ، جاده اي پر فرازو نشيب

   اما ميدانم در آغوش گرم تو مجالي براي اضطراب نمي ماند،

    پس بگذار لحظه اي در آغوشت آرام و بي صدا بگريم.   




سنگيني باري كه

                          " خدا "                                  

بر دوش ما مي گذارد آنقدر نيست

كه كمرمان را خرد كند

  آنقدر است كه ما را

براي دعا

           به زانو در آورد...



مشكل انسانهاي بزرگ

را

متعالي ميسازد

و

انسانهاي كوچك را

متلاشي !

                                                                 دكتر شريعتي



آنچه ما هستيم هديه ايست از طرف

خداوند به ما

و آنچه ما ميشويم هديه ايست از طرف

ما به خداوند......

پس بيا بهترين باشيم.



 لحظات شادي خدا را ستايش كن

لحظات سختي خدا را جستجو كن

لحظات آرامش خدا را مناجات كن

لحظات درد آور به خدا

    و

در تمام لحظات خدا را شكر كن.


"  با كسي كه ديدارش شما را به ياد خدا اندازد و گفتارش به علم شما بيفزايد و رفتارش شما را به آخرت متوجه كند  ، هم نشيني كن "

        حضرت عيسي (ع)



من و خداوند هر روز صبح فراموش ميكنيم

" او "

خطاهاي من را و

" من "

لطف او را !




 

 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردندو وقتی به موضوع خدا رسید، آرایشگر گفت : “من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد” . مشتری پرسید:  “چرا باور نمیکنی؟” آرایشگر جواب داد: “کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد، به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می‌شدند؟ بچه‌های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت. نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.”
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.

به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “میدانی چیست! به نظر من آرایشگر‌ها هم وجود ندارند! ” آرایشگر گفت: “چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم. ”مشتری با اعتراض گفت: ” نه. آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد .” آرایشگر :  “نه بابا ! آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.

”مشتری تائید کرد: “دقیقاً نکته همین است،

خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند، برای همین است که این همه درد و رنج در دنبا وجود دارد!”

پیامی از عالم برزخ برای علامه

پیامی از عالم برزخ برای علامه

اخلاق از منظر علامه جعفری و راسل

علامه جعفری در كنار صدها كتابی كه با آنها مأنوس و معاشر بود، با همه وجود غرق در نهج‌البلاغه علی (ع) شده بود. می‌خواست غواص دریای سخنان مولایش علی (ع) باشد. می‌خواست به هزاران هزار انسانی كه از كنار خانه او گذر می‌كردند، اگر شیر معرفت می‌بخشد از همان شیری هدیه كند كه روزی علی‌بن ابی‌طالب (ع) به او بخشیده بود. باید كاری می‌كرد. دلش برای امیرالمؤمنین (ع) تنگ شده بود. احساس می‌كرد حضور علی (ع) با همه عظمتش حتی در میان شیعیان نیز شناخته شده نیست. دلش برای كتابخانه علامه امینی، صاحب كتاب بزرگ «الغدیر» تنگ شده بود.

از كتابخانه علامه امینی در نجف تا حرم علی (ع) راهی نبود. كتابخانه، هشت سال تمام صمیمانه او را پذیرفته بود. صاحب آن كتابخانه نیز از شیفتگان سینه چاك علی (ع) بود.

 عظمت كتاب الغدیر علامه امینی، همواره برای او ستودنی بود، تا این كه اتفاق عجیبی افتاد. گویی باز هم خوابی در حال پیوستن به واقعیت بود. گویی جرقه‌ای در حال شعله‌ور ساختن خرمن اندیشه‌ای عظیم بود. روزی از روزهای سال 1356، داماد علامه جعفری با احساسی عمیق و هیجانی غیرقابل توصیف از اصفهان به دیدارش آمد. سفر او تنها برای زیارت استاد نبود. می‌خواست او را از خوابی كه مثل روز روشن، برایش اتفاق افتاده بود، آگاه سازد.

فرمودندبه جعفری سلام مرا برسانید و بگویید ما كه به این عالم آمده‌ایم دستمان از كار بسته است. شما كه در آن دنیا هستید می‌توانید درباره علی‌بن ابی‌طالب(ع) كاری را شروع كنید. شما می‌توانید ... شروع كنید ...

علامه امینی

علامه جعفری با آرامش روحی و معنوی همیشگی خود آماده شنیدن بود. آقای مصاحب با احساسی شورانگیز سخن می‌گفت: «دیشب خواب مرحوم علامه امینی صاحب الغدیر را دیدم. به من فرمودند: شما محمدتقی جعفری را می‌شناسید؟ گفتم: بله. گفت: نامه‌ای هست كه باید به ایشان بدهید.

 پاكت را گرفتم و گفتم اجازه می‌دهید ببینم چه نوشته است؟ اجازه داد. باز كردم. خیلی جنبه معنوی داشت. در خواب بسیار گریه كردم. الان جملات نامه یادم نیست. ایشان به من فرمودندبه جعفری سلام مرا برسانید و بگویید ما كه به این عالم آمده‌ایم دستمان از كار بسته است. شما كه در آن دنیا هستید می‌توانید درباره علی‌بن ابی‌طالب(ع) كاری را شروع كنید. شما می‌توانید ... شروع كنید ... .»

علامه جعفری رو به درگاه خداوند كرد و گفت: «خدایا! این ولی اعظم توست. به ما محبت فرما كه همت كنیم و بتوانیم در این كار بزرگ شرمنده نشویم.»و چنین بود كه ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه آغاز شد. نه یك جلد، نه دو جلد، نه ده جلد ... از آن پس، همه‌ی دل مشغولی علامه محمدتقی جعفری صرف این ترجمه و تفسیر شد.

منبع:سایت تبیان

رازداری (1)

رازداری (1)

نويسنده: محمد علی حجت

منبع : اختصاصی راسخون



 
مقدمه
سپاس و ستايش خداي را كه پروردگار جهانيان است و سلام درود بر بزرگترين پيام آور او و اهل بيت پاكش (صلوات الله عليهم اجمعين).
توجه به اخلاق و اخلاقيات از اولين لحظات آغاز زندگي بشر تجلي نموده و اخلاق چون درّي ملاك تمايز انسان از ساير موجودات بوده است و تجلي گاه مقام آدميت. اخلاق به عنوان يكي از نيازهاي ضروري بشر همواره در درون او باقي است و با گذشت زمان و تغيير مكان از ميان نمي رود. مانند: كمال طلبي، زيبايي دوستي، خدا جويي و ...تا آنجايي كه پيامبر بزرگ اسلام حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) فرمودند: «همانا من براي اتمام و آموزش كامل اخلاق مبعوث شدم.»(1)براي جلوگيري و حل و رفع مشکلات اخلاقي و اجتماعي و سازگاري و برخورد موثر و منطقي با موقعيت‌هاي گوناگون زندگي و تامين سلامت رواني و اجتماعي افراد جامعه بايستي به موضوعات آداب معاشرت و اخلاقيات جامعه توجه كافي داشت و با فرهنگ سازي و اطلاع رساني افراد جامعه، از بروز ضد اخلاقيات جلوگيري نموده و در نتيجه جامعه اي خالي از هر گونه مفاسد اخلاقي و ... را به ارمغان آورد. در اين بخش با توجه به موضوع راز داري بيانگر اين مطلب مي باشيم كه حفظ اسرار از مواردي است كه سلامت رواني و اجتماعي جامعه در گرو حفظ آن مي باشد.

فصل اول: اهميت و انواع راز
اهميت راز
«ملاك راز پنهان بودن آن است»(2) «راز»، به اقتضای حرمتش باید پنهان و پوشیده بماند و گرنه به آن راز گفته نمی‏شود. در این هیچ تردیدی نیست. «گفته‏اند: غلامی طبق سرپوشیده‏ای بر سر داشت و خاموش و بی‏صدا در راهی می‏رفت. یکی از افراد، در راه به او برخورد و پرسید: در این طبق چیست؟ غلام چیزی نگفت. آن شخص به اصرار پرسید تا بداند زیر آن سرپوش که روی طبق کشیده‏اند چیست؟ غلام گفت: فلانی! اگر قرار بود که همه افراد بدانند در طبق چیست، دیگر سرپوش‏ روی آن نمی‏کشیدند!
رازهای درونی افراد نیز همین گونه است. اگر آن را به این و آن ‏بگویید، از «راز» بودن، می‏افتد.
با مردم بیگانه مگو راز دل خویش
بیگانه، دل راز نگهدار ندارد
راز فاش شده، مثل یک زندانی گریخته از محبس است که‏ بازگرداندنش به بازداشتگاه بسیار دشوار است. تیری که از کمان رها گشت و گلوله‏ای که از سلاح شلیک شد، دیگر به کمان و سلاح برنمی‏گردد. «راز»، همان زندانی است، همان تیر و گلوله است و دهان، و سینه تو، همچون زندان. مانند چله کمان و مانند خشاب اسلحه، تا وقتی که رها نشده، مصون و پنهان است. همین که از چنگت گریخت و از تفنگت ‏شلیک گشت، دیگر از اختیار تو بیرون‏رفته است. اگر تا آن لحظه، راز در گروگان تو بود، اینک تو در گرو آنی.»(3)

يقيه در ادامه مطلب...
ادامه نوشته

رازداری در روایات و ...

«راز»، به اقتضاى حرمتش باید پنهان و پوشیده بماند و گرنه رازنمى‏شد. در این هیچ تردیدى نیست.


گفته‏اند: غلامى طبق سرپوشیده‏اى بر سر داشت و خاموش وبى‏صدا در راهى مى‏رفت. یکى از افراد، در راه به او برخورد و پرسید:در این طبق چیست؟ غلام چیزى نگفت. آن شخص به اصرار پرسید تابداند زیر آن سرپوش که روى طبق کشیده‏اند چیست؟ غلام گفت:فلانى! اگر قرار بود که همه افراد بدانند در طبق چیست، دیگر سرپوش‏روى آن نمى‏کشیدند!


رازهاى درونى افراد نیز همین گونه است. اگر آن را به این و آن‏بگویید، از «راز» بودن، مى‏افتد.


با مردم بیگانه مگو راز دل خویش.


بیگانه، دل راز نگهدار ندارد.


راز فاش شده، مثل یک زندانى گریخته از محبس است که‏بازگرداندنش به بازداشتگاه بسیار دشوار است.


تیرى که از کمان رها گشت و گلوله‏اى که از سلاح شلیک شد،دیگر به کمان و سلاح برنمى‏گردد. «راز»، همان زندانى است، همان تیرو گلوله است و دهان، و سینه تو، همچون زندان. مانند چله کمان و مانندخشاب اسلحه، تا وقتى که رها نشده، مصون و پنهان است. همین که ازچنگت گریخت و از تفنگت‏شلیک گشت، دیگر از اختیار تو بیرون‏رفته است. اگر تا آن لحظه، راز در گروگان تو بود، اینک تو در گرو آنى.


به تعبیر زیباى امیرالمؤمنین(ع):


«سرک اسیرک، فان افشیته صرت اسیره‏»; (1) .


راز تو اسیر توست، اگر آشکارش ساختى، تو اسیر آن شده‏اى.


به قول سعدى:



ادامه نوشته

رازداری

رازداری

 

کلام حق

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِکُمْ لاَ یَأْلُونَکُمْ خَبَالاً. (آل عمران: 118)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از غیر خودتان همراز مگیرید [آنان] از هیچ نابکاری در حق شما کوتاهی نمی ‌ورزند.

 

اختران عصمت و ولایت

حضرت رسول(ص):

همنشینان، نگه ‌دار امانت یکدیگرند و روا نیست یکی از آن ها راز رفیق خود را آشکار سازد.

 ( نهج الفصاحه، ص 346)

هر بنده‌ای که در دنیا برای دیگران راز پوشی کند، خدا در روز قیامت، رازپوش وی‌ شود. (همان، ص 682)

 

حضرت امیر(ع):

رازداری، گوشه‌ای از سعادت است. (تحف العقول، ص 347)

سینه‌ خردمند، صندوق راز اوست. (نهج البلاغه، ص 361)

 

امام صادق(ع):

دوستت را از راز خود آگاه نکن، مگر تا آنجا که اگر دشمن تو بر آن راز آگاه شود، نتواند به تو زیان رساند؛ چون ممکن است دوست روزی دشمن شود. 

(محمدباقر کمره‌ای، آداب معاشرت، تهران، اسلامیه، 1364، ص 113)

 

امام کاظم(ع):

اگر در دست خود چیزی داری، دست دیگرت از آن اطلاع پیدا نکند. 

(مشکاة الانوار، ص 304)

ادامه نوشته