بررسي ديپلماسي عصر نبوي

تاريخ ديپلماسي، ارتباط مستقيم با تاريخ انسان دارد. به اعتقاد برخي از نويسندگان: فرشتگان و انبيا، نخستين ديپلماتها محسوب ميشوند؛ زيرا نخستين نمايندگان و فرستادگان الهي نزد انسانها بودهاند. اين سفيران الهي، مظهر رحمت خدا،1 مبلغان پيام الهي،2 مسئول تزکيه و تعليم انسانها،3 بشارت دهنده و بيم دهنده،4حجت خدا بر مردم5 و الگو و نموني کامل انساني6 بودهاند.
منظور از ديپلماسي پيامبر(ص) فعاليتهايي است که آن حضرت به عنوان رئيس حکومت و نمايندگان و سفراي منتخب او در راه نيل به مقاصد و اداي وظايف سياسي دولت اسلامي و تحقق بخشيدن به خط مشيهاي کلي اسلام در زمينه سياست خارجي و همچنين پاسداري از حقوق و منافع دولت اسلامي، در ميان قبايل و گروههاي ديني و دولتهاي غير مسلمان در خارج از قلمرو حکومت اسلامي انجام ميدادند.7
اگر ديپلماسي را هنر مذاکره بدانيم8 و يا آن را وسيلهاي براي نيل به اهداف توصيف کنيم،9 اين تعريف در مورد ديپلماسي فعال پيامبر اسلام(ص) به صورت بارزي صادق خواهد بود؛ اما امتياز ديپلماسي پيامبر(ص) در اين است که شيوههاي حضرت بر قوانين اجتماعي و جهان بيني واقع بينانه و اصول و ارزشهاي انساني متکي بوده و اساس آن را، اصول و ضوابطي تشکيل مي داد که از وحي و موازين شناخته شده عقلي، نشأت ميگرفت.
از اين رو بر ماست که با بررسي ديپلماسي عصر نبوي، به کيفيت و جهتگيريهاي "ديپلماسي اسلامي" دست يابيم.
روابط و ديپلماسي پيامبر با دولتهاي همجوار
روابط سياسي پيامبر را در سه سطح مي توان تحليل کرد:
الف) روابط با قبايل عرب و يهود
هم زمان با ظهور اسلام، قبايل و طوايف عرب ساکن در جزيرة العرب فاقد دولت واحد مقتدر مرکزي بوده و هر قبيلهاي تشکل و نظام اداري ـ اجتماعي خاص خود را داشت. واحدهاي قبيلهاي به صورت دولتهاي کوچک محلي ـ که شباهت به نظام ملوک الطوايفي داشتند ـ نظام اجتماعي و سياسي خود را اداره مي کردند. در واقع "هر قبيلهاي به صورت جامعه اي سياسي بود و از عناصر عمده تشکيل دهنده دولت (جمعيت متشکل، قدرت سياسي و نوعي حکومت) برخوردار بود و سرزمين قبيله نيز گاه شناور و گاه به صورت ثابت و طبق اراده شيخ (بزرگ قبيله) تعيين ميگرديد."10
با توجه به نظام ويژه قبيلهايِ حاکم بر جزيرة العرب، پيامبر(ص) استراتژي برقراري روابط حسنه با تمام واحدهاي سياسي قبيلهاي را در پيش گرفت و کوشيد همه قبايل را تحت نظام سياسي واحد گرد آورد. به جاست که نقطه آغاز ديپلماسي پيامبر(ص) پس از تشکيل حکومت اسلامي در مدينه را همان "پيمان مدينه" بدانيم.
گرچه در اين پيمان، به توجه اساسي بر شکل گيري روابط و ساماندهي نظام سياسي در داخل حکومت اسلامي معطوف شده است اما با وجود آن، اصول روابط خارجي پيامبر را حداقل در برخي موارد مانند يهوديان نيز تبيين کرده است. در اين پيمان روابط مسلمانان با يهوديان، بر اصل احترام متقابل، آزادي در عقايد و آداب و سنن، عدم تعرض بر يکديگر، عدم هم پيماني با دشمنان يکديگر و بالاخره همکاري با طرف هاي قرارداد در صورت مورد حمله قرار گرفتن، استوار گرديده بود.11
ديپلماسي پيامبر(ص) پس از سال پنجم هجري، تحرک بيشتري پيدا کرد؛ چون پيامبر در اين زمان ابتکار عمل را در دست گرفته و روابط با قبايل عرب را ـ که تا کنون حاکميت مدينه را نپذيرفته بودند ـ سرعت بخشيد. اولين هدفي که پيامبر در اين مرحله انتخاب کرد و بسيار مهم و استراتژيک بود، ايجاد رابطه دوستانه با مکه بود که مهمترين شهر در تمام سرزمينهاي عربي بهشمار ميآمد. پيامبر(ص) اولين تماس سياسي را از طريق "بديل بن ورقامي خزاعي" با اهل قريش برقرار کرد و به آنان چنين پيام فرستاد:
"ما براي جنگ با کسي نيامدهايم، براي عمره آمدهايم. قريشيان از جنگ به جان آمدهاند و اگر بخواهند مدتي معين کنيم، و مرا با ديگران واگذاريد که اگر دين من غلبه يافت و اگر خواستند بدان درآيند و اگر نخواهند، به خدايي که جان من در فرمان اوست، با آنها در کار دين خويش جنگ ميکنم تا جان بدهم يا فرمان خداي، جاري شود".12
پس از اين پيام، تبادل هيأتها و گفتگو براي دستيابي به راه حلي غير از جنگ، آغاز شد. اين گفتگوها بسيار حساس و مهم تلقي ميشد و دو طرف که در گذشته همواره در حالت جنگي بهسر ميبردند و تا به حال دو جنگ "بدر" و "احد" را پشت سر گذاشته بودند، براي اين بار زبان ديپلماسي را بر شمشير ترجيح دادند.
پيامبر(ص) در انتخاب روابط مسالمت آميز با قريش، پيشگام بود. او همان طور که در مدينه بر موضع غير جنگي پافشاري داشت، در "حديبيه" نيز تا آخر از آن دفاع کرد و مانع از بروز تشنج و تيرگي روابط گرديد؛ از اين رو برخي محققان اسلامي، واقعه حديبيه را در رديف "مغازي" نشمرده و گفتهاند: "واقعه حديبيه يا صلح حديبيه يا هدنه13 و يا عهد حديبيه يک امر سياسي، ديپلماتيک و دور انديشانه بود و به هيچ صورت نميتوانست غزوه باشد".14
نتايجي که از پيمان صلح حديبيه به بار آمد، بسيار مهم و حياتي بود؛ به طوري که خداوند در تحليل آن، سوره فتح ـ که به تعبير بسياري از مفسران، مربوط به صلح حديبيه است15 ـ را نازل کرد و به پيامبرش مژده پيروزي بزرگي را داد: (إِنَّا فَتَحْنَا لَک فَتْحًا مُّبِينًا )16؛ "ما تو را پيروزي بخشيديم [چه] پيروزي درخشاني!".
اين پيمان، دستاوردهاي زير را براي مسلمانان در پي داشت:
- امنيت ده ساله، که فرصتي را براي فعال تر شدن سياست پيامبر(ص) در ساير نقاط فراهم ميکرد؛
- به رسميت شناخته شدن اقتدار سياسي پيامبر(ص) و دولت او در مدينه؛
- ايجاد روابط مستقيم با مردم مکه و دعوت آنان به اسلام؛
- جدا کردن قريش از هم پيمانان يهودي آن؛
- افزايش قدرت و اقتدار سياسي - نظامي مسلمانان؛
- مهار کردن خطرات قريش عليه قبايلي که تا کنون از ترس قريش فرصت نزديک شدن به پيامبر(ص) را نداشتند؛
- اجازه ورود به مکه براي انجام مراسم حج.17
اوج موفقيت ديپلماسي پيامبر(ص) در ارتباط با قبايل را در سال نهم هجري مي توان مشاهده کرد که نمايندگان طوايف مختلف عرب از هر سو براي بيعت و انعقاد پيمان هاي سياسي به حضور آن حضرت در مدينه آمدند. در اين سال بيش از سي هيأت از طوايف مختلف عرب ـ که بيشترشان از اعراب جنوب، مسيحي، يهودي و زرتشتي بودند ـ نزد پيامبر(ص) آمدند. 18
ب) روابط با دولتهاي منطقه
هنگامي که نبي اکرم(ص) نظام سياسي خود را در مدينه بنيان نهاد، با چندين دولت عربي و غير عربي در جزيرة العرب و اطراف آن، روابط سياسي و مذهبي برقرار نموده و به تدريج اغلب آنها را به آيين اسلام کشاند، که مهم ترين آنها به شرح ذيل است:
1. دولت يمن
کشور يمن، در ناحيه جنوب عربستان ـ کنار اقيانوس هند و درياي سرخ ـ قرار دارد. گفته ميشود دولت هاي معين، سبأ، قتبان و حضر موت، متعلق به اين سرزمين بوده است. بارش منظم باران در اين منطقه، باعث تمدن و آباداني آن شده بود.
بازرگانان يمن، تجارت شرق دور را به عهده داشتند و اروپاي قديم را به اقصي ممالک آسيا مرتبط مي کردند. مسيحيت توسط حبشه در اين منطقه ترويج ميشد. اما پادشاهي "ذونواس" در قرن ششم ميلادي و گرايش وي به يهوديت، باعث شد که مسيحيان در تنگنا قرار بگيرند و عده زيادي از آنها به دستور ذونواس در خندقهاي آتش کشته شوند19 که گويا اين کشتار، همان داستان "اُخدود" است که قرآن کريم به آن اشاره دارد.20
به دنبال اين کشتار، دولت روم از حبشه خواست که به ياري مسيحيان بشتابد و "نجاشي" فردي به نام "ارياط" را به جنگ "ذونواس" فرستاد و او با شکست دادن "ذونواس"، يمن را به تصرف حبشه در آورد. پس از "ارياط"، "ابرهه" به حکومت نشست که وي در سال نخست عامالفيل (570 م). به مکه حمله برد که سوره فيل در قرآن به اين واقعه اشاره دارد. پس از "ابرهه" فرزندانش حاکم يمن شدند. اما در همين زمان، ساسانيان به کمک "حِميَريان" آمده و در سال 575م. "وهرز ديلمي" فرستادي "انوشيروان" توانست "مسروق بن ابرهه" را شکست دهد.21
اگر چه از اين تاريخ به بعد تا سال 620م. يمن تابع امپراتوري ايران بود، اما در حقيقت پس از شکست "حبشه" تا ظهور اسلام، در يمن حکومتي نبود و اداره هر قسمت به عهده رئيس محلي بود.22
2. دولت حيره
حيره، در حدود صحراي شام و در سه ميلي کوفه بود. اهالي آن، مهاجراني بودند که پس از خرابي "سدّ مأرب" به اين منطقه مهاجرت کرده بودند. حيره، يک دولت عربي و تابع حکومت ايران بود. پادشاهان آن از جانب امپراتور ايران انتخاب ميشدند و به وي خراج ميپرداختند و از او اطاعت ميکردند و همچنين با غسّانيها که متحد روم بودند، ميجنگيدند.
در اين کشور "نظم سياسي" صورت بدوي داشت و بر روابط عشايري و قبيلهاي استوار بود. آخرين شاه قدرتمند اين دولت، "لقمان بن منذر" بود که توسط "خسرو پرويز" کشته شد. قبايل مجاور، تابع حيره بودند؛ اما اين تبعيت از حدود تشريفات تجاوز نميکرد. آخرين حاکم حيره، "منذر بن لقمان" بود که حکومتش مصادف با آمدن "خالد بن وليد" به حيره شد.23
3. دولت غسّان
غسّان ـ که امروز به شرق اردن معروف است ـ منطقهاي بود که به دليل خرابي "سدّ مأرب" عدهاي از مردم، مثل طايفه "ازد" به آن مهاجرت کردند و چون سرزمين حاصلخيزي بود، طايفه "ازد" در آن ناحيه مسلط شدند و بعدها به نام "غسّان" معروف شدند.
غسّانيها از سوي امپراتور روم به رسميت شناخته شدند و آنها نيز در جنگهاي ايران و روم، طرفدار روم بودند. در غسّان نيز نظام سياسي بيشتر بر اساس روابط قبيلهاي بود و قبايل اطراف نيز ظاهراً تابع امراي غسّان بودند. غسّانيها تا ماجراي جنگ "يرموک" باقي بودند و پس از شکست روم در اين جنگ، گروهي مسلمان و گروهي ديگر به آسياي صغير رفتند.24
4. دولت حبشه
حبشه، در غرب درياي سرخ و مروج مسيحيت بود. شاهان حبشه بيشتر تابع امپراتوري روم شرقي بودند. حبشي ها چند بار به يمن حمله کرده و آن را در تصرف داشتند و در سال 570 م. به مکه حمله بردند و شکست خوردند تا اينکه حميريها نيز با کمک ساسانيان، آنها را از يمن بيرون راندند.
در سرزمين حبشه اقوام گوناگوني به صورت پراکنده زندگي ميکردند و حکومتهاي محلي مختلفي هم وجود داشت؛ ولي حکومت مرکزي ـ که نجاشيها بودند ـ تقريباً بر ديگران سلطه داشته و حکومت هاي محلي کوچک، مطيع بوده و به حکومت نجاشي ماليات مي پرداختند.25
5. دولت مصر
اين کشور آفريقايي از نظر تمدن، بسيار قديمي و در علم و هنر و امثال آن، خيلي جلوتر از عربستان بود و بر خلاف حجاز که هنوز در مرحله قبيلهاي بوده، مصر داراي چندين قرن سابقه "حکومت مرکزي" بود. و "مقوقس" فرماندار معاصر پيامبر(ص) در مصر بوده است.26
ديپلماسي پيامبر(ص) با دولت هاي نيمه مستقل عربي، با فرستادن نامه و نماينده به دربارشان و دعوت آنان به اسلام آغاز شد. در يکي از اين موارد، پيامبر(ص) توسط "حاطب بن ابي بلتعه" نامهاي به مقوقس (حاکم دست نشانده روم در مصر) فرستاد. در بخشي از نامه آمده است:
"از محمد بن عبدالله به مقوقس، بزرگ قبطيان.... پس از سپاس و ستايش خدا،
من تو را به دين اسلام فرا ميخوانم. به اسلام روي آور تا ايمن بماني، تا خداوند تو را دو چندان پاداش دهد. اگر اسلام را نپذيري، گناه قبطيان بر تو خواهد بود..."27
روش پيامبر(ص) در ارسال پيام، متکي بر مشترکات و پذيرفتن اصل توحيد و اعلام نبوت و دعوت سران دولتها به اسلام بود. حضرت همين سياست را در قبال همه سران کشورها در پيش گرفت که در اکثر موارد موفقيت آميز بود. اما گاهي به نتيجه نمي رسيد؛ چنان که ديپلماسي پيامبر(ص) در مورد حاکم مصر نتيجه اي را که انتظار مي رفت، به دست نياورد.
مقوقس در نامه اي با حفظ احترام به مقام معنوي و سياسي پيامبر(ص) نوشت:
"به محمد بن عبدالله از مقوقس:
سلام بر تو، من نامه تو را خواندم و از محتواي آن و آنچه که بدان فرا ميخواني، آگاه شدم. من ميدانستم که يکي از پيامبران بر جايي است و بر اين گمان بودم که وي در سرزمين شام آشکار خواهد گشت..." 28
مقوقس با نوشتن اين پاسخ محترمانه و فرستادن هدايا ـ که از جمله آنها، ماريه قبطيه بود ـ از پذيرفتن دعوت پيامبر(ص) امتناع ورزيد.
پيامبر(ص) در موارد متعددي شناسايي دولت هاي محلي را امتيازي سياسي در برابر پذيرش اسلام، به سران پيشنهاد ميکرد. اين سياست، انعطاف پذيرترين رفتاري بود که حضرت در روابط خارجي پيش گرفت.
پيامبر(ص) اين ديپلماسي را با کسب موفقيتهايي ادامه داد. حضرت نامهها و هيأتهايي نزد پادشاهان يمن، غسّان و بحرين فرستاد و در تمام اين موارد به پيروزي هاي سياسي نائل آمد.29
ج) روابط با قدرتهاي بزرگ ايران و روم
1. وضعيت ايران و روم در عصر نبوي
ايران در اين زمان، تحت حکومت ساسانيان بود و چون امپراتوري روم شرقي مسيحيت را به عنوان مذهب رسمي اعلام کرده بود، شاهان ساساني نيز به دليل تعارض و دشمني با آنها، مذهب زرتشت را به عنوان مذهب رسمي، اعلام و مقام موبدان زرتشتي را به سان اسقفهاي مسيحي ارج مينهادند.30 و بدين خاطر مذهب رسمي زرتشت، معارض با مسيحيت شناخته مي شد.31
لذا تا وقتي که در روم "دولت مسيحي" وجود نداشت، حکومت ايران در خصوص مسيحيان حساسيتي ابراز نمي کرد؛ ولي با تشکيل امپراتوري مسيحي توسط قسطنطين در زمان شاهپور دوم، محدوديت و آزار ديدن مسيحيان از حدود سال 339 م. شروع و تا اواخر دوره ساسانيان ادامه يافت و به طور کلي وضع رفتار دولت ايران با اقليت مسيحي کاملاً تابع وضع روابط ايران و روم بوده است.32
مرزهاي غربي ايران تا دجله و فرات بوده33 و پايتخت عربي ايران، حيره در نزديکي کوفه بوده است.34 امپراتوري روم شرقي نيز که خود را وارث عظمت کهن امپراتوري روم مي دانست و با اينکه سراسر رومية الصغري (يونان، ترکيه کنوني، شام، فلسطين، مصر) و قسمتهايي از آفريقا را در تصرف داشت ، در عين حال کشورهاي غربي اروپا تا اسپانيا را از آن خود ميدانست.35 اين امپراتوري متشکل از تمدن اقوام مختلف اسلاو، يوناني و سوري بوده و مرکز آن قسطنطنيه (استانبول) بود.36
بين دو امپراتوري ايران و روم، پيوسته نبردهاي سنگيني در جريان بود. در سال 539 م. انوشيروان با اعلام جنگ به روم، سوريه را متصرف شد و پس از چندي طي سه تجاوز ديگر به روم باجها و اسيرهاي فراواني گرفت. تا اينکه در سال 562 م. دو کشور يک قرارداد صلح پنجاه ساله امضا نمودند.
اما هنوز چندي نگذشته بود که در سال 572 م. ايران براي تصرف يمن دوباره جنگ را شروع نمود که تا سال592 م. به درازا کشيد. در سال 592 م. خسرو پرويز به تخت سلطنت نشست و مدتي بين دو کشور حالت صلح برقرار بود تا اينکه در سال 604 م. خسرو پرويز حمله وسيع خويش عليه روم را آغاز نمود.
سوريه ديگربار تصرف شد و در سال 614 م. اورشليم و سال 616 م. اسکندريه و سپس تمامي مصر را به تصرف در آورد. در سال 617 م. به آسياي صغير حمله برد و خلتيون (قاضي کوي) را بهتصرف در آورده و به مدت 10 سال در اختيار داشت.37
البته در طي اين مدت، روميها نيز بارها ضمن دفع حمله ايرانيان توانستند تا نواحي تيسفون پيشروي نمايند. اين جنگ ها در سال 628 م. با مرگ خسرو پرويز به سردي گراييد و دو کشور در سر مناطق و مرزهاي سابق با يکديگر توافق نمودند.38 ثمره اين جنگها چيزي نبود مگر قحطي سرزمينها و فشار بر مردم مستضعف و تضعيف قواي طرفين.
2. روابط دولت نبوي با دولتهاي ايران و روم
پيامبر اعظم(ص) روابط خارجي خود را در اواخر عمر شريفشان از سطح قبايل و دولتهاي کوچک فراتر برده و تا مرکز قدرتهاي آن روزگار (ايران و روم) گسترش داد. و با توجه به روابط حاکم بر دولتهاي منطقه، تصميم گرفت که پيام الهي ـ سياسي خود را به اطلاع قدرت هاي بزرگ نيز رسانده و بدين طريق روابط جنگجويانه و توسعه طلبانه حاکم بر دولتها را از اساس دگرگون کند.
آن حضرت به منظور ابلاغ دعوت الهي و تغيير در روابط سياسي ممالک بزرگ، نامهاي به وسيله "دحية بن خليفه کلبي" به دربار قيصر روم روانه کرد. "هرقل" که از عالمان برجسته مسيحي بود و از بشارت مسيح به ظهور پيامبر اسلام آگاهي داشت، با خواندن نامه پيامبر به شدت متأثر شد. او درباره اسلام و پيامبر تحقيق کرد و مجلس اعيان را براي بررسي و پاسخ مثبت به دين اسلام تشکيل داد، اما اعيان و بزرگان با آن مخالفت کردند.39
پيامبر(ص) در اقدام مشابهي، هيأتي به دربار پادشاه ايران فرستاد. "وهب بن شجاع" فرستاده پيامبر(ص) عازم دربار کسرا شد و در آنجا پس از دريافت اجازه ورود، با جمعي از اعيان فارس وارد دربار شده و شخصاً نامه را به دست خسرو پرويز تحويل داد.
در نامه پيامبر(ص) چنين آمده بود:
" بسم الله الرحمن الرحيم. از محمد بن عبدالله رسول خدا به خسرو پرويز، بزرگ پارس:
سلام و ايمني عذاب بر کسي که پيرو هدايت گردد، به خدا و فرستاده وي ايمان آورد و گواهي دهد که آفريدگاري جز خداي يگانه بينياز نيست و محمد، بنده و فرستاده اوست. من تو را به سوي خدا فرا ميخوانم؛ زيرا من پيامبر خدا بر همه مردمانم؛ تا زنده دلان را هشدار دهم و کلمه عذاب بر کافران مسلط گردد. از اين رو اسلام آور تا ايمن ماني؛ زيرا اگر اسلام نياوري، بيگمان گناه همي مجوسان بر گردن تو خواهد بود."40
اين نامه براي خسرو پرويز که خود را پادشاه مقتدر و بيرقيب ميديد، از جانب مردي از سرزمين اعراب بياباني ـ که فاقد هرگونه پيشينه سياسي درخشان قدرت و دولت بود ـ بسيار گران آمد. خصوصاً منطق شفاف و قاطع پيامبر(ص) در نامه که با تهديد پايان يافته بود، براي خسرو پرويز که آمادگي ذهني براي ظهور پيامبر جديد نداشت و اين جريان را صرفاً از موضع سياسي تحليل ميکرد، تحمل ناپذير بود. از اين رو خسرو پرويز پس از شنيدن متن نامه، واکنش بسيار خصمانه نشان داد و نامه را پاره کرد. 41
پادشاه ايران براي تنبيه فرستنده نامه، به کارگزار خود در يمن دستور داد:
"دو مرد از دلاوران خود به سراغ اين مرد در حجاز بفرست تا او را به حضور من آورند."42
پرويز در پاسخ نامه پيامبر(ص) به آن حضرت چنين نوشت:
"سر به فرمان من نِه و گرنه همراه ياران خويش به سوي تو خواهم آمد. فرمان خدا از آن نيز پر شتابتر است. اما درباره نامه تو، من به محتواي آن از تو آگاه ترم، در آن چنين و چنان آمده است."43
همان طور که ملاحظه ميشود، پاسخ خسرو پرويز به پيامبر(ص) بسيار عجولانه و ناشي از غرور و احساسات بود؛ زيرا او نتوانست موقعيت سياسي و نظامي پيامبر(ص) را حتي در حد يک رئيس قبيله، تحليل و بررسي کند. تصور او بر اين بود که ميتواند با اعزام دو نفر، حضرت محمد(ص) را دستگير و به دربارش احضار کند.
پاسخ پيامبر نيز بسيار قاطع بود:
"خداوند، پادشاهي ايشان را چنان که بايد از هم خواهد گسست". 44
در مجموع از بررسي ديپلماسي پيامبر(ص) در سه سطح: قبايل، دولتهاي کوچک و دولتهاي بزرگ، چنين بر ميآيد که سطوح موفقيت پيامبر(ص) به ترتيب، متفاوت بوده است. ديپلماسي پيامبر(ص) در ميان قبايل به دليل پشتوانه نظامي نيرومند، بسيار موفق بوده، اما در سطح دولت ها موفقيت نسبي داشته است؛ به ويژه در مواردي که روابط پيامبر(ص) با دولتها بيشتر بوده و امنيت دولتها در معرض تهاجم نيروهاي مسلمان قرار داشته، از موفقيت بالايي برخوردار بوده است.
همچنين در مواردي که ديپلماسي ـ مانند مصر و حبشه ـ "ضمانت اجرايي" نداشته، تأثير آن زياد ملموس نبوده است؛ چنان که اين عدم تأثير گذاري در سطح قدرتهاي بزرگ آن روز، شفافتر است. اما آنچه را که در دراز مدت به اين ديپلماسي مرتبط شد، نميتوان ناديده گرفت.
پينوشتها .............................................................................................................................................
1. انبياء/ 107( وَ مَا اَرْسَلْنَاکَ اِلاّ رَحْمَه لِّلْعَالَميِن)؛ " و تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاديم ".
2. بقره/(کَمَا أَرْسَلْنَا فِيکُمْ رَسُولاً مِّنکُمْ يَتْلُو عَلَيْکُمْ آيَاتِنَا)؛ " همان طور که در ميان شما فرستادهاي از خودتان روانه کرديم که آيات ما را بر شما ميخواند".
3. بقره/( وَيُزَکِّيکُمْ وَيُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَه وَيُعَلِّمُکُم مَّا لَمْ تَکُونُواْ تَعْلَمُونَ)؛ " و شما را پاک مي گرداند و به شما کتاب و حکمت مي آموزد و آنچه را نمي دانستيد، به شما ياد مي دهد ".
4. مائده/ 19(يَأهْلَالْکِتَابِقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا يُبَينِ لَکُمْ عَلي فَتْرَه مِّنَ الرُّسُلِ أنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِيرٍ وَ لاَ نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءَکُمْ بَشِيرٌ وَ نَذِيرٌ وَ اللهُ عَلَي کُلُ شَيءٍ قَدِير)؛"اي اهل کتاب! پيامبر ما به سوي شما آمده که در دوران فترت رسولان، حقايق را براي شما بيان ميکند تا مبادا روز قيامت بگوييد: براي ما بشارتگر و هشدار دهندهاي نيامد. پس قطعاً براي شما بشارتگر و هشدار دهندهاي آمده و خدا بر هر چيزي تواناست".
5. نساء/ 165 (رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّه بَعْدَ الرُّسُلِ وَکَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَکِيمًا)؛ "پيامبراني که بشارتگر و هشدار دهنده بودند تا براي مردم پس از فرستادن پيامبران، در مقابل خدا بهانه و حجتي نباشد و خدا توانا و حکيم است ".
6. مزمل/ 15 (إنّا أرْسَلْنَا إلَيْکُمُ رَسوُلاًشَاهِداًعَلَيْکُم)؛ "بيگمان ما به سوي شما فرستادهاي را که گواه بر شماست، روانه کرديم".
7. فقه سياسي، حقوق تعهدات و ديپلماسي در اسلام، عباسعلي عميد زنجاني، ص272.
8. ديپلماتيک و ديپلماسي، علي آلادپوش ـ عليرضا توتونچيان، ص 5، 7 و 27.
9. همان، ص 6.
10. فقه سياسي،ج3، ص 114.
11. خاتم پيامبران، محمد ابو زهره، ج2، ص 248 ـ 273، ترجمه: حسين صابري، مشهد،انتشارات بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي، چ1، 1373ش.
12. تاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، ترجمه: ابوالقاسم پاينده، ج3، ص 1114، تهران، انتشارات اساطير، چ5، 1375ش.
13."هر گاه، جنگ و جهاد به آتش بس منجر شود، در فقه از آن به مهادنه و هدنه تعبير مىشود" رک: مجله علوم سياسي، مقاله "مهادنه: قرارداد ترک مخاصمه و آتش بس"، سيد على خامنهاي، ص5، (شماره33، بهار 1385).
14. الحرکات العسکريه للرسول الاعظم فى کفتى ميزان، سيفالدين سعيد آل يحيى، ج2، ص370، بيروت، دارالعربيه للموزعات، 1983م.
15. الميزان، محمد حسين طباطبايي، ج18، ص 379.
16. فتح/ 1.
17. ديپلماسي و رفتار سياسي در اسلام، عبدالقيوم سجادي، ص 215.
18. خاتم پيامبران، ج 3، ص 572.
19. جهان در عصر بعثت محمد(ص) خاتم پيامبران، اکبر هاشمي و ـ محمد جواد باهنر، ج1، ص50، تهران، حسينيه ارشاد، 1367ش.
20. بروج/ 1ـ4.
21. تاريخ تحليلي اسلام، سيد جعفر شهيدي، تهران، مرکز نشر دانشگاهي، 1362ش.
22. کامل (وقايع قبل از اسلام)، عزالدين علي بن اثير، ترجمه: عباس خليلى، ابوالقاسم حالت، ج5، ص68 ـ 98، تهران، مطبوعاتي علمي، بي تا؛ تاريخ تمدن، ارنولد توين بي، ترجمه: يعقوب آژند، ص443، تهران، مولي، 1366ش.
23. تاريخ تحليلي اسلام، ص 205.
24. سياست خارجي پيامبر(ص)، سعيد جليلي، ص 25، تهران، مرکز چاپ و انتشارات سازمان تبليغات اسلامي، چ1، 1374ش.
25. محيط پيدايش اسلام، محمد حسيني بهشتي، ص 116، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چ1، 1368ش.
26. همان.
27. نامهها و پيمانهاي سياسي حضرت محمد(ص) و اسناد صدر اسلام، محمد حميدالله، ترجمه: سيد محمد حسيني، ص185، تهران، سروش، چ2، 1377ش.
28. همان، ص186.
29. ديپلماسي و رفتار سياسي در اسلام، ص 220.
30. تاريخ تمدن، ص392.
31. سير تمدن، رالف لينتون، ترجمه: پرويز مرزبان، ص356، تهران، دانش، 1357ش.
32. جهان در عصر بعثت حضرت محمد(ص) خاتم پيامبران، ص68.
33 . سير تمدن، ص 356.
34 .تاريخ تمدن، ص 440.
35. جهان در عصر بعثت حضرت محمد(ص) خاتم پيامبران، ص89.
36. سير تمدن، ص 358.
37. جهان در عصر بعثت حضرت محمد(ص) خاتم پيامبران، ص120.
38. سير تمدن، ص395.
39. البدايه و النهايه، ابن کثير، ج4، ص 226، بيروت، دار الفکر، 1407ق.
40. نامهها و پيمانهاي سياسي حضرت محمد(ص) و اسناد صدر اسلام، ص157.
41. خاتم پيامبران، ج3، ص236.
42. همان، ص 263.
43. نامهها و پيمانهاي سياسي پيامبر(ص) و اسناد صدر اسلام، ص192.
44. همان.