بررسی دیپلماسی عصر نبوی(2)

بررسی دیپلماسی عصر نبوی(2)

بررسی دیپلماسی عصر نبوی(2)

نویسنده: محمد حسین پور امینی



 

ویژگی‌های سیره نبوی

در این مقاله برخی از مهم‌ترین خصوصیات دیپلماسی پیامبر(ص) را بر می‌شماریم که امروز نیز در روابط دیپلماتیک می‌تواند بسیار راه گشا باشد و در سیاست خارجی دولت اسلامی مورد عنایت قرار گیرد.

اول: تکیه بر علایق مشترک

شرط اول برای ایجاد رابطه، تکیه بر علایق مشترک است؛ چرا که بین دو نهاد کاملاً متضاد که هیچ وجه اشتراکی با یکدیگر ندارند، امکان برقراری رابطه وجود ندارد.
اگر پیامبر در پیام‌هایی که برای سران ممالک فرستاد، مستقیماً به هدف خود ـ که تن دادن آنان به آیین او است ـ می‌پرداخت، توفیقی در این زمینه حاصل نمی‌شد، بلکه هیچ یک، سفیران آن حضرت را هم نمی‌پذیرفتند. از این رو، آن حضرت در اولین نامه‌اش به آنان، به علایق مشترک (توحید و عبادت خدای یگانه) تکیه می‌کند و برای این منظور، به این آیه استناد می‌کند:
(قُلْ یأَهْلَ الْکتَابِ تَعَالَوْاْ إِلی‏ کلِمَه ی سَوَاءِ بَینَنَا وَ بَینَکمُ‏ْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لَا نُشرِْک بِهِ شَیئا وَ لَایتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ الله فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُون)؛(‏1) "بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است، بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم، و بعضی از ما، بعضی دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرد. پس اگر از این پیشنهاد اعراض کردند، بگویید: شاهد باشید که ما مسلمانیم (نه شما)".
نمونه جالب دیگر، نامه آن حضرت به پادشاه حبشه است. نجاشی، مسلمانان مهاجری را که از ظلم و شکنجه قریش به حبشه پناه برده بودند، اکرام کرد و نشانه‌های اسلام در خود وی پدیدار گشت. از این رو، لحن پیامبر(ص) در نامه‌ای که به وی نوشت، بسیار نرم‌تر و تکیه بر علایق فی ما بین، بیشتر است. متن نامه به این شرح است:
"بسم الله الرحمن الرحیم. از محمد، رسول خدا، به نجاشی اصحم،(2) پادشاه حبشه. درود بر تو!
من برای تو نخست ستایش می‌کنم پروردگاری را که خدایی جز او نیست، پادشاه پاک و منزه و ایمن کننده و نگهبان. و گواهی می دهم که عیسی بن مریم، روح و کلمه خداست که به مریم باکری پاک و پاکدامن القا فرموده است. مریم به عیسی باردار شد و خداوند او را از روح خویش بیافرید؛ همچنان که آدم را به قدرت و نفخه خویش آفریده بود.
سپس تو را به سوی خداوند یکتایی که شریک و نیازی ندارد، فرا می خوانم تا فرمانبری او را بپذیری و از من پیروی کنی و به آنچه به من وحی شده است، ایمان آوری که من رسول خدایم.
اکنون پسر عموی خود، جعفر را همراه تنی چند از مسلمانان نزد تو گسیل داشتم. چون پیش تو آمدند، آنان را پذیرایی و میزبانی کن و سرکشی را رها کن که من، تو و سپاهیانت را به خداوند فرا می‌خوانم. همانا تبلیغ و خیرخواهی کردم، پندم و اندرزم را بپذیر. درود بر هر کس که از هدایت پیروی کند".(3)
وجه اشتراک این نامه با نامه‌هایی که پیامبر اکرم(ص) در سال ششم هجری برای رؤسای ممالک فرستاد، در این است که: همه برای دعوت سران به "آیین اسلام" نگارش یافته‌اند، لکن تفاوت‌های فراوانی هم در متون نامه‌ها دیده می‌شود که به آنها اشاره می‌کنیم:
1. پیامبر این نامه را با سلام آغاز کرده است؛ در حالی که هر گاه نامه ای به غیر مسلمان می‌نوشت، با "السلام علی من اتبع الهدی"(4) آغاز می‌کرد.
2. شهادت به حقانیت عیسی بن مریم و ابراز اعتقاد خود به عیسی (ع)، فقط در این نامه آمده است.
3. پس از سلام، نامه با سپاس و ستایش شروع می شود و حال آنکه در سایر نامه‌ها این چنین نیست.
4. صفات رحمانیه الهی در این نامه ذکر شده است: "الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن"(5) و این نشانه نرمش و ملاطفت پیامبر در این نامه است.
5. هشداری که در نامه‌های دیگر به سران ممالک وجود دارد، مبنی بر اینکه: "اگر از پذیرش اسلام سر باز زنی، گناه قومت به گردن توست"، در این نامه به چشم نمی خورد.(6)

التزام به عرف و تشریفات دیپلماتیک

زمانی که پیامبر تصمیم به اعزام سفیر و ارسال نامه به سران ممالک هم‌جوار گرفت و به آن حضرت گفتند که: شاهان و رؤسای ممالک، نامه مهر نشده را نمی‌خوانند، پیامبر بدون کم‌ترین تردید، دستور فرمود: مهری نقره‌ای بسازند تا نامه‌ها را بدان ممهور کند. و دیده نشد که برای ابداع عرفی جدید در برقراری رابطه دیپلماتیک، اقدام دیگری کند.(7 )

دوم: مذاکره از موضع قدرت

در مذاکرات دیپلماتیک هدف، تأمین و حفظ منافع است؛ از این رو، طرف مذاکره‌کننده باید اهرم‌هایی در اختیار داشته باشد تا بدین وسیله بتواند به مقاصد خود نایل آید. مهم‌ترین این اهرم ها، "تهدید و تشویق" است.
وعده پاداش در خور و متناسب با نیازهای طرف مقابل، یا تهدید به از دست دادن منافع بیشتر در صورت عدم پذیرش طرف مذاکره‌کننده، دو اهرم مهم در مذاکره دیپلماتیک است. اما ناگفته پیداست کسی می‌تواند از این دو عامل بهره گیرد که توان آن را داشته باشد و در غیر این صورت، این امر بی‌اثرخواهد بود.
با یادآوری این نکته، نگاهی به روابط دیپلماتیک پیامبر می‌کنیم. مقایسه بین دو دسته از نامه‌های پیامبر اکرم(ص) (نامه‌های قبل از فتح مکه و بعد از آن) رهیافت‌های ارزشمندی را نصیب ما می‌کند. نامه های قبل از فتح مکه، از تهدید یا وعده به دور است؛ در حالی که در نامه‌های پس از فتح، گاه تهدید به اعلام جنگ، تعیین ضرب الاجل، تهدید به تصرف قلمرو و نیز وعده اعطای ملک و حکومت و همچنین درخواست جزیه، به چشم می‌خورد. نمونه‌هایی از این نامه ها را بدون هرگونه تفسیری، ذکر می‌کنیم.

نامه به امپراتور روم ( نهم هجری)

"از محمد رسول خدا، به پادشاه روم. من تو را به اسلام فرا می‌خوانم؛ اگر مسلمان شوی، آنچه بر عهده و برای مسلمانان است، برای تو هم خواهد بود و اگر به اسلام وارد نمی شوی، باید جزیه بپردازی... ".(8 )
این نامه را با نامه آن حضرت به قیصر (ششم هجری) مقایسه کنید:

نامه به منذر بن ساوی (هشتم هجری)

"بسم الله الرحمن الرحیم. از محمد رسول خدا، به منذر بن ساوی. درود بر تو! من برای تو ستایش می‌کنم خدایی را که جز او معبودی نیست و شهادت می‌دهم که معبودی جز او نیست. اما بعد؛ من تو را به اسلام دعوت می‌کنم. مسلمان شو تا سالم بمانی و اسلام آور تا خدا سرزمینت را برای تو قرار دهد و بدانکه دین من به زودی همه جا را فراخواهد گرفت".(9)

نامه به پادشاهان عمان (هشتم هجری)

"بسم الله الرحمن الرحیم. (پیامى است‏) از سوى محمد بن عبدالله به جیفر و عبدالله، پسران جلندى. درود بر آن کس که راه هدایت را پیروى مى‏کند! (اى زمامداران عمان!) شما را به سوى اسلام و یکتاپرستى فرا مى‏خوانم. اسلام را بپذیرید تا سلامت هر دو جهان را به دست آورید. من فرستاده آفریدگار به سوى همه مردم جهان هستم تا به کسانى که روانى پاک و دلى زنده دارند، هشدار دهم و حجت و سخن خدا درباره ناسپاسان، به اجرا در آید. اگر ایمان بیاورید و به مسلمانى اعتراف کنید، هر دو را بر فرمانروایى مملکت خویش قرار خواهم داد و اگر از پذیرش دین اسلام امتناع ورزید، اقتدار و زمامدارى شما، نابود مى‏شود و یاران من به آنجا مى‏آیند و رسالتم را در آن سرزمین، انتشار مى‏دهند".(10)
نکته شایان توجه این است که نامه‌های در شرایطی است که پیامبراکرم(ص) مکه، (مرکز جزیره ی العرب) را فتح کرده است و حکومت آن حضرت قدرت بلامنازع آن سرزمین گردیده است. از این رو، مخاطبین نامه‌ها، تهدیدها یا تشویق های آن حضرت را به تعبیر امروزین بلوف سیاسی تلقی نمی‌کردند؛ اما اگر آن حضرت همین کار را در سال ششم می‌کرد، بی‌شک تأثیر چندانی به دنبال نداشت.
پیامبر اکرم(ص) در مذاکرات و روابط دیپلماتیک خود قبل از فتح مکه، بدون اینکه از تهدید یا تشویق استفاده کند، اقداماتی را برای تضعیف موضع طرف مقابل در پیش می‌گرفت. برای نمونه، در جریان صلح حدیبیه سفیر چهارم قریش (عروه ی بن مسعود) تلاش کرد تا از موضع قوی با پیامبر به مذاکره بپردازد و از این رو، از تهدید به جنگ سخن به میان آورد و در هنگام صحبت برای تحقیر پیامبر به محاسن آن حضرت دست می‌برد.
پیامبر اکرم(ص) به عنوان پاسخ‌گویی به این تهدید، با وقوف بر اینکه شرایط برای تهدیدی بزرگ‌تر وجود ندارد، تصمیم می گیرد که وفاداری یاران خود را عملاً ثابت کند و برای این کار بر می‌خیزد و به وضوگرفتن مشغول می شود. در این هنگام، عروه می‌بیند که یاران پیامبر مجال نمی‌دهند که قطره‌ای از آب وضوی آن حضرت به زمین بریزد.(11)
همین عمل بر روحیه سفیر تأثیر گذاشت؛ به گونه‌ای که بعد از دیدن این صحنه، نزد قریش بازگشت و آنان را به دوراندیشی در مورد پیامبر و یارانش دعوت کرد.
نمونه دیگر را می‌توان در نامه پیامبر اسلام(ص) به خسروپرویز مشاهده کرد. زمانی که خسرو پرویز از نامه حضرت شدیداً خشمناک شد، به "باذان" ـ کارگزار خود در یمن، دستور داد که نزد پیامبر برود و او را از این کار باز دارد و اگر نپذیرفت، آن حضرت را بکشد و سر مبارکش را برای وی بفرست.
باذان دو سفیر نزد پیامبر می‌فرستد. آنها که حامل پیامی با این چنین تهدیدی بودند، وقتی نزد پیامبر(ص) می‌رسند، آن حضرت تبسم می‌کند و بی‌اعتنا به اصل تهدید، موضوع وضع ظاهری آنان را پیش می‌کشد.
مورخان می نویسند که این دو سفیر با هیئت ایرانیان ـ که ریش را کاملاً تراشیده، سبیل‌ها را بلند می‌کنند ـ به محضر پیامبر وارد شدند؛ لذا در شرایطی که سفیران از یک موضع تهدید بسیار قوی وارد مذاکره می‌شوند، پیامبر برای تضعیف روحیه و موضع آنان، بحث را به یک موضوع کاملاً غیر مربوط می‌کشاند و به آنان می فرماید: "وای به حال شما! چه کسی شما را به این ظاهر امر کرده؟" گفتند: "پروردگار ما" (منظورشان کسرا بود) .
حضرت فرمود: "ولی پروردگار، مرا به باقی گذاشتن ریش و کوتاه کردن سبیل امر کرده". آن گاه تبسمی کرد و سفیران را به اسلام فراخواند. بیان آن حضرت به گونه‌ای بود که شانه‌های سفیران از ترس و انفعال در مقابل پیامبر به لرزه افتاد.(12 )
ملاحظه می‌شود که آن حضرت در مذاکرات دیپلماتیک خود، اگر شرایط تهدید یا تشویق فراهم بود، از این دو عامل بهره می‌گرفت و در صورت فراهم نبودن شرایط، به گونه‌ای که بلوف به شمار نرود، به تضعیف موضع طرف مقابل می‌پرداخت.

سوم: مانور نظامی

تهدید به استفاده از زور و قدرت‌نمایی نظامی، از گذشته تاکنون ابزارهای تأمین اهداف سیاست خارجی به شمار می‌رفته است. دولتی که دست به مانور نظامی می‌زند، در حقیقت می‌خواهد اهمیت مسئله فی‌مابین را به طرف مقابل گوشزد کند. پیامبر اکرم(ص) نیز در طول دوره ده ساله پس از هجرت ـ که دوران حاکمیت سیاسی آن حضرت به حساب می‌آید ـ بارها دست به "مانور نظامی" زد. اولین مانور نظامی دولت در شهر مدینه، در همان سال اول یا دوم هجری و تا قبل از جنگ بدر صورت گرفت. با توجه به تازه تأسیس بودن دولت شهر مدینه، هدف از این مانورها می تواند نمایش قدرت نظامی به دشمنان. و به عبارتی، اعلام موجودیت جامعه اسلامی به عنوان یک نظام تمام عیار باشد، خصوصاً اینکه در دو مورد از این مانورها، دو پیمان با دو قبیله بنى ضمره و بنی مدلج به امضا رسید.(13 )
همچنین برخی از سرایا و غزوات آن حضرت، نتیجه ارعابی داشت و به اصطلاح مانور به شمار می‌رود.
نمونه جالبی که در بحث ما حائز اهمیت است، در جریان صلح حدیبیه است. علی‌رغم آنکه پیامبر اکرم(ص) در این سفر به صلح و مسالمت اصرار داشت، لکن پس از رفت و آمد چندین سفیر و پس از اینکه قریشیان دومین سفیر پیامبر را مدتی نزد خود نگه داشتند، مسلمانان به گمان آنکه وی کشته شده است، آماده انتقام شدند. پیامبر اکرم(ص) در این شرایط تصمیم به بیعت با یاران خود گرفت؛ لذا زیر درختی نشست و یاران وی به عنوان بیعت دست وی را فشردند و عهد کردند که تا پای جان از آیین اسلام دفاع کنند. از این بیعت که به "بیعت رضوان" موسوم گردیده است،(14) در قرآن شریف با عظمت یاد شده است:
(لَقَدْ رَضِی الله عَنِ الْمُؤْمِنینَ إِذْ یبایعُونَک تَحْتَ الشَّجَرَه ی فَعَلِمَ ما فی‏ قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکینَه ی عَلَیهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَریباً)(15)؛ "خداوند از مؤمنانی که زیر درخت با تو پیمان بستند، خشنود شد و از آنچه در قلب هایشان می‌گذشت، آگاه است. پس آرامش روحی بر آنان فرستاد و پیروزی نزدیکی به عنوان پاداش مقدر ساخت".
انعقاد این پیمان می‌توانست تأثیر تبلیغاتی بسیاری بر طرف مقابل داشته باشد و عزم مسلمانان را برای رسیدن به هدفشان به آنان گوشزد کند. در حقیقت می توانیم "بیعت رضوان" را شکلی از آمادگی نظامی به شمار آوریم.

چهارم: اعطای امتیازات

دیپلماسی بر اصل "بده ـ بستان" استوار است؛ هر واحد سیاسی که بخواهد منافع خود را بدون توسل به نیروی نظامی و افروختن آتش جنگ تأمین کند، ناگزیر است که در ازای به دست آوردن منافع اهم خود، برخی امتیازات را به طرف مقابل واگذار کند. البته باید امتیازات واگذار شده چیزی باشد که به هر حال از نظر طرف مقابل ارزنده باشد و دریافت آن موفقیت به حساب آید.
رسول اکرم(ص) در طول تاریخ روابط دیپلماتیک خود، همواره به این اصل عنایت داشت و نه تنها در شرایط ضعف دولت، بلکه در دوران قدرت و شکوه و جلال آن نیز در ازای دریافت امتیازاتی از طرف مذاکره کننده، به اعطای امتیاز مبادرت می‌کرد. دو نمونه از هر دو صورت (ضعف و قدرت) را در اینجا ذکر می‌کنیم:
اولین نمونه، همان جریان صلح حدیبیه است، که پیامبر اکرم(ص) در ازای دریافت امتیازات (به رسمیت شناختن موجودیت دولت شهر مدینه از سوی قریش، تأمین امنیت ده ساله، آزادی عقیده و تبلیغ آیین، آزادی مسلمانان مکه در آداب دینی خود و دریافت ویزای ورود برای انجام حج برای تمامی مسلمین در سال آینده) دو امتیاز به قریش اعطا کرد که یکی، انصراف از ورود به مکه در سال جاری و دیگری، بازگرداندن قریشیانی بود که به پیامبر پناهنده شوند.
آنچه در اینجا گفتنی است، اینکه این دو امتیاز نه از نظر رسول الله(ص) بلکه از نظر خود قریش امتیاز به شمار می‌رفت؛ هر چند در عرف دیپلماتیک اعطای امتیاز محسوب می شود. در عین حال باید گفت که پیامبر با تاکتیکی که به کار برد، کاری کرد که همین موضوع؛ یعنی صرف بازگشت مسلمانان از حدیبیه به مدینه و انصراف از ورود به مکه، برای قریشیان مسئله‌ای حیاتی تلقی گردد.
نکته و هدف مهمی که قریش در این مذاکرات پی‌گیری می کرد، جلوگیرى از ورود مسلمانان به خانه خدا بود؛ چرا که در صورت ورود مسلمانان به مکه، اعراب گمان می‌کردند که آنها با زور وارد مکه شده‏اند و بدین ترتیب از هیبت و اعتبار قریش در میان قبایل عرب کاسته می شد.(16) از این رو، آنها ناچار شدند که در ازای حفظ آبروی خود در میان قبایل عرب، امتیازات بی سابقه‌ای به پیامبر و دولت شهر مدینه بدهند که مهم‌ترین آن، شناخته شدن مسلمانان به عنوان رقیب قدرتمند قریش بود.(17) به این ترتیب، دولت اسلامى براى نخستین بار از سوى سر سخت‏ترین دشمنان خود در سرزمین حجاز به رسمیت شناخته شد(18) که بی شک این امر با تاکتیک بسیار سنجیده پیامبر(ص) حاصل شد.
نمونه دوم از اعطای امتیازات از سوی پیامبر(ص) را در برخورد با هیئت‌های نمایندگی قبایل عرب در سال نهم هجری و پس از فتح مکه و نامه هایی که در این مدت به سران قبایل یا کشورهای دیگر فرستادند، می‌توان مشاهده کرد. در این زمان علی‌رغم اینکه پیامبر پس از فتح مکه نظاره‌گر شکوه و عظمت حکومت خود بر جزیره ی العرب است که قبایل عرب یکی پس از دیگری به اسلام می‌گرویدند و یا تسلیم می‌شدند، در عین حال از تشویق و اعطای امتیازات خودداری نمی‌کند.
در نامه ای که آن حضرت به "منذر بن ساوی" (حاکم بحرین) در سال هشتم هجری نوشت، به وی قول داد که: "اگر اسلام آوری، قلمرو حکومتی تو را در اختیارت خواهم گذاشت".(19) همین وعده را به "جیفر و عبدالله" (پادشاهان عمان) هم داد.(20) همچنین "فروه ی بن مسیک مرادی" را که از پادشاهان کِنده بود و به آن حضرت پیوست، به فرمانروایى قبیله‌های مراد و زبید و مذحج‏ گماشت.(21)
علاوه بر موارد یاد شده، نمونه‌های دیگری از این شیوه را در دوران حیات پیامبر(ص) می‌توان مشاهده کرد. اما مسلم است که برای پیامبر(ص) چیزی ارزنده‌تر از گسترش آیین او وجود نداشت و بدیهی است که در ازای پذیرش این آیین، امتیازاتی مادی هم واگذار کند.

نتیجه

روابط دیپلماتیک و اصول و مقررات آن، ریشه در تاریخ روابط بین الملل دارد؛ اما آنچه گفتنی است، اینکه اسلام در توسعه این مهم نقش به سزایی داشت و شخص رسول اکرم(ص) به عنوان آخرین سفیرالهی اقدامات ارزنده‌ای در این خصوص انجام داد.ارسال نامه‌ها و اعزام سفیران نزد سران کشو‌رهای دیگر و به خصوص امپراتوری‌های بزرگ آن زمان، اعجاب برانگیز است.سیره پیامبر اعظم(ص) در زمینه دیپلماسی، چگونگی فرستادن و پذیرفتن سفیران و رعایت حقوق دیپلماتیک، می‌تواند برای دولت‌مردان اسلامی الهام‌بخش باشد.

پی نوشت ها :

1.آل عمران/64.
2. اصحم، لقب پادشاه حبشه است.
3. "بسم الله الرحمن الرحیم من محمد رسول الله إلى النجاشی الأصحم ملک الحبشه: سلام علیک، فإنی أحمد إلیک الله الملک القدوس المؤمن المهیمن، وأشهد أن عیسى بن مریم روح الله وکلمته ألقاها إلى مریم البتول الطیبه ی الحصینه ی، فحملت بعیسى فخلقه من روحه ونفخه، کما خلق آدم بیده ونفخه، وإنی أدعوک إلى الله وحده لا شریک له، والموالاه ی على طاعته، وأن تتبعنی فتؤمن بی، وبالذی جاءنی فإنی رسول الله، وقد بعثت إلیکم ابن عمی جعفراً، ومعه نفر من المسلمین، فإذا جاؤک فأقر و دع التجبر، وإنی أدعوک وجنودک إلى الله عزوجل، وقد بلغت ونصحت فاقبلوا، و السلام على من اتبع الهدى" ر.ک: دلائل النبوه ی و معرفه ی أحوال صاحب الشریعه ی، ابوبکر بیهقى، ج3، ص309، دار الکتب العلمیه، بیروت، چ1، 1405ق؛ البدایه ی و النهایه ی، ابن کثیر، ج3، ص83؛ مکاتیب الرسول(ص)، علی احمدى میانجى، ج2، ص430، دارالحدیث، قم، چ1، 1419ق؛ موسوعه ی التاریخ الإسلامی، محمد هادى یوسفى غروى، ج1، ص573، مجمع اندیشه اسلامى، قم، چ1، 1417ق.
4. الاصابه ی فی تمییز الصحابه، ابن حجر عسقلانى، ج‏6، ص296، چ1، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ق؛ السیره ی النبویه(الرحیق المختوم)، صفى الرحمان مبارک فورى، چ1، دمشق، دارالعصماء، ص295؛ بحار الانوار، محمد باقر مجلسى، ج20، ص383-393، تهران، اسلامیه؛ حیاه ی النبی و سیرته، محمد قوام وشنوه‏اى، ج2، ص269-279، چ2، قم، اسوه، 1424ق.
5. عیون الاثر، محمد بن عبدالله بن سید الناس، ج2، ص330، چ1، بیروت، دارالقلم، 1414ق.
6. "فإن أبیت، فعلیک إثم المجوس‏" : تاریخ الأمم و الملوک، محمد بن جریر طبرى، ج2، ص654، بیروت، دارالتراث، چ2، 1387ق؛ " فإن أبیت فعلیک اثم النصارى من قومک ": دلائل النبوه ی و معرفه ی احوال صاحب الشریعه، ج2، ص308؛ "فإن تولیت فانّما علیک إثم الاریسین": مکاتیب الرسول، ج2، ص396.
7 . حکمت نامه پیامبر اعظم(ص)، محمد محمدی ری شهری و دیگران، ج‏3،ص513؛ نامه‏ها و پیمان‌هاى سیاسى حضرت محمد(ص) و اسناد صدر اسلام، محمد حمیدالله، ص39؛ مدینه شناسى، محمد باقر نجفى، ص76، چ1، تهران، شرکت قلم، 1364ش.
8. "من محمد رسول الله إلى صاحب الروم: إنی أدعوک إلى الإسلام، فإن أسلمت فلک ما للمسلمین وعلیک ما علیهم، فإن لم تدخل فی الإسلام فأعط الجزیه ی، فإن الله تبارک وتعالى یقول: (قاتِلُوا الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیوْمِ الْآخِرِ وَ لا یحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکتابَ حَتَّى یعْطُوا الْجِزْیه ی عَنْ یدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ) وإلا فلا تحل بین الفلاحین وبین الإسلام أن یدخلوا فیه أو یعطوا الجزیه". ر.ک: مکاتیب الرسول،ج2، ص41؛ مجموعه ی الوثائق السیاسیه ی للعهد النبوی و الخلافه ی الراشده ی، محمد حمید الله، ص110، چ6، بیروت، دار النفائس، 1407ق.
9. کلمه ی الرسول الاعظم(ص)، سید حسن شیرازى، ص210، چ1، کویت، دار العلوم، 1427ق؛ بحار الانوار، ج20، ص396.
10. عیون الاثر،ج2،ص335.
11. تاریخ تحقیقى اسلام، حسین على عربى، ج3، ص326، چ4، قم، مؤسسه امام خمینى،1383ش؛ حیا القلوب، علامه مجلسی، ج‏3، چ6، قم، سرور، 1384ش، ص384.
12. نامه‏ها و پیمان‌هاى سیاسى حضرت محمد(ص) و اسناد صدر اسلام،ص320؛ فروغ ابدیت، جعفر سبحانی ص704و705، چ21، قم، بوستان کتاب، 1385ش، ص461؛ همان، ص461.
13. نامه‏ها و پیمان‌هاى سیاسى حضرت محمد(ص) و اسناد صدر اسلام،ص320؛ فروغ ابدیت، ص461.
14. تاریخ پیامبر اسلام، محمد ابراهیم آیتى، ص465، چ6، تهران، دانشگاه تهران، 1378ش؛ تاریخ تحقیقی اسلام، ج‏3، ص329.
15. فتح/ 18.
16. شیوه فرماندهى پیامبر، محمود شیت خطّاب، ترجمه: عبدالحسین بینش، ص239، چ1، قم، مرکز تحقیقات سپاه،1378ش.
17. همان، ص251.
18. قریش پیش از آن به مسلمانان به عنوان گروهى یاغى مى‏نگریستند.
19. بحار الانوار ج20، ص396.
20. عیون الاثر، ج2، ص335.
21. طبقات کبرى، ابن سعد کاتب واقدى‏، ج‏1، ترجمه: محمود مهدوى دامغانى، تهران،فرهنگ و اندیشه.

بررسی دیپلماسی عصر نبوی(1)

بررسی دیپلماسی عصر نبوی(1)

بررسی دیپلماسی عصر نبوی(1)

 

نویسنده: محمد حسین پورامینی



 

اشاره

تاریخ دیپلماسی، ارتباط مستقیم با تاریخ انسان دارد. به اعتقاد برخی از نویسندگان: فرشتگان و انبیا، نخستین دیپلمات ها محسوب می شوند؛ زیرا نخستین نمایندگان و فرستادگان الهی نزد انسان ها بوده اند. این سفیران الهی، مظهر رحمت خدا(1)، مبلغان پیام الهی(2)، مسئول تزکیه و تعلیم انسان ها(3)، بشارت دهنده و بیم دهنده(4)، حجت خدا بر مردم(5) و الگو و نمونه کامل انسانی(6) بوده اند.
منظور از دیپلماسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فعالیت هایی است که آن حضرت به عنوان رئیس حکومت و نمایندگان و سفرای منتخب او در راه نیل به مقاصد و ادای وظایف سیاسی دولت اسلامی و تحقق بخشیدن به خط مشی های کلی اسلام در زمینه سیاست خارجی و همچنین پاسداری از حقوق و منافع دولت اسلامی، در میان قبایل و گروه های دینی و دولت های غیر مسلمان در خارج از قلمرو حکومت اسلامی انجام می دادند.(7)
اگر دیپلماسی را هنر مذاکره بدانیم(8) و یا آن را وسیله ای برای نیل به اهداف توصیف کنیم(9)، این تعریف در مورد دیپلماسی فعال پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به صورت بارزی صادق خواهد بود؛ اما امتیاز دیپلماسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این است که شیوه های حضرت بر قوانین اجتماعی و جهان بینی واقع بینانه و اصول و ارزش های انسانی متکی بوده و اساس آن را، اصول و ضوابطی تشکیل می داد که از وحی و موازین شناخته شده عقلی، نشأت می گرفت.
از این رو بر ماست که با بررسی دیپلماسی عصر نبوی، به کیفیت و جهت گیری های « دیپلماسی اسلامی» دست یابیم.

روابط و دیپلماسی پیامبر با دولت های همجوار

روابط سیاسی پیامبر را در سه سطح می توان تحلیل کرد:

الف) روابط با قبایل عرب و یهود

هم زمان با ظهور اسلام، قبایل و طوایف عرب ساکن در جزیرة‌العرب فاقد دولت واحد مقتدر مرکزی بوده و هر قبیله ای تشکل و نظام اداری- اجتماعی خاص خود را داشت. واحدهای قبیله ای به صورت دولت های کوچک محلی- که شباهت به نظام ملوک الطوایفی داشتند- نظام اجتماعی و سیاسی خود را اداره می کردند. درواقع« هر قبیله ای به صورت جامعه ای سیاسی بود و از عناصر عمده تشکیل دهنده دولت( جمعیت متشکل، قدرت سیاسی و نوعی حکومت) برخوردار بود و سرزمین قبیله نیز گاه شناور و گاه به صورت ثابت و طبق اراده شیخ(‌بزرگ قبیله) تعیین می گردید»(10).
با توجه به نظام ویژه قبیله ای حاکم بر جزیرة العرب، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) استراتژی برقراری روابط حسنه با تمام واحدهای سیاسی قبیله ای را در پیش گرفت و کوشید همه قبایل را تحت نظام سیاسی واحد
گرد آورد. به جاست که نقطه آغاز دیپلماسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه را همان « پیمان مدینه» بدانیم.
گرچه در این پیمان، به توجه اساسی بر شکل گیری روابط و ساماندهی نظام سیاسی در داخل حکومت اسلامی معطوف شده است اما با وجود آن، اصول روابط خارجی پیامبر را حداقل در برخی موارد مانند یهودیان نیز تبیین کرده است. در این پیمان روابط مسلمانان با یهودیان، بر اصل احترام متقابل، آزادی در عقاید و آداب و سنن، عدم تعرض بر یکدیگر، عدم هم پیمانی با دشمنان یکدیگر و بالاخره همکاری با طرف های قرارداد در صورت مورد حمله قرار گرفتن، استوار گردیده بود(11).
دیپلماسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از سال پنجم هجری، تحرک بیشتری پیدا کرد؛ چون پیامبر در این زمان ابتکار عمل را در دست گرفته و روابط با قبایل عرب را- که تاکنون حاکمیت مدینه را نپذیرفته بودند- سرعت بخشید. اولین هدفی که پیامبر در این مرحله انتخاب کرد و بسیار مهم و استراتژیک بود، ایجاد رابطه دوستانه با مکه بود که مهم ترین شهر در تمام سرزمین های عربی به شمار می آمد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اولین تماس سیاسی را از طریق «بدیل بن ورقامی خزاعی» با اهل قریش برقرار کرد و به آنان چنین پیام فرستاد:
« ما برای جنگ با کسی نیامده ایم، برای عمره آمده ایم. قریشیان از جنگ به جان آمده اند و اگر بخواهند مدتی معین کنیم، و مرا با دیگران واگذارید که اگر دین من غلبه یافت و اگر خواستند بدان درآیند و اگر نخواهند، به خدایی که جان من در فرمان اوست، با آنها در کار دین خویش جنگ می کنم تا جان بدهم یا فرمان خدای، جاری شود»(12).
پس از این پیام، تبادل هیأت ها و گفتگو برای دستیابی به راه حلی غیر از جنگ، آغاز شد. این گفتگوها بسیار حساس و مهم تلقی می شد و دو طرف که در گذشته همواره در حالت جنگی به سر می بردند و تا به حال دو جنگ « بدر» و « احد» را پشت سر گذاشته بودند، برای این بار زبان دیپلماسی را بر شمشیر ترجیح دادند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در انتخاب روابط مسالمت آمیز با قریش، پیشگام بود. او همان طور که در مدینه بر موضع غیرجنگی پافشاری داشت، در « حدیبیه» نیز تا آخر از آن دفاع کرد و مانع از بروز تشنج و تیرگی روابط گردید؛ از این رو برخی محققان اسلامی، واقعه حدیبیه را در ردیف « مغازی» نشمرده و گفته اند:« واقعه حدیبیه یا صلح حدیبیه یا هدنه(13) و یا عهد حدیبیه یک امر سیاسی، دیپلماتیک و
دوراندیشانه بود و به هیچ صورت نمی توانست غزوه باشد»(14).
نتایجی که از پیمان صلح حدیبیه به بار آمد، بسیار مهم و حیاتی بود؛ به طوری که خداوند در تحلیل آن، سوره فتح- که به تعبیر بسیاری از مفسران، مربوط به صلح حدیبیه است(15)- را نازل کرد و به پیامبرش مژده پیروزی بزرگی را داد:« انا فتحنا لک فتحاً مبیناً»(16)؛« ما تو را پیروزی بخشیدیم[چه] پیروزی درخشانی!».
این پیمان، دستاوردهای زیر را برای مسلمانان در پی داشت:
- امنیت ده ساله، که فرصتی را برای فعال تر شدن سیاست پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سایر نقاط فراهم می کرد؛
- به رسمیت شناخته شدن اقتدار سیاسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دولت او در مدینه؛
- ایجاد روابط مستقیم با مردم مکه و دعوت آنان به اسلام؛
- جدا کردن قریش از هم پیمانان یهودی آن؛
- افزایش قدرت و اقتدار سیاسی- نظامی مسلمانان؛
- مهار کردن خطرات قریش علیه قبایلی که تاکنون از ترس قریش فرصت نزدیک شدن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نداشتند؛
- اجازه ورود به مکه برای انجام مراسم حج(17).
اوج موفقیت دیپلماسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ارتباط با قبایل را در سال نهم هجری می توان مشاهده کرد که نمایندگان طوایف مختلف عرب از هر سو برای بیعت و انعقاد پیمان های سیاسی به حضور آن حضرت در مدینه آمدند. در این سال بیش از سی هیأت از طوایف مختلف عرب- که بیشترشان از اعراب جنوب، مسیحی، یهودی و زرتشتی بودند- نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند.(18)

ب) روابط با دولت های منطقه

هنگامی که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نظام سیاسی خود را در مدینه بنیان نهاد، با چندین دولت عربی و غیر عربی در جزیرة العرب و اطراف آن، روابط سیاسی و مذهبی برقرار نموده و به تدریج اغلب آنها را به آیین اسلام کشاند، که مهم ترین آنها به شرح ذیل است:

1. دولت یمن

کشور یمن، در ناحیه جنوب عربستان- کنار اقیانوس هند و دریای سرخ- قرار دارد. گفته می شود دولت های معین، سبأ، قتبان و حضر موت، متعلق به این سرزمین بوده است. بارش منظم باران در این منطقه، باعث تمدن و آبادانی آن شده است.
بازرگانان یمن، تجارت شرق دور را به عهده داشتند و اروپای قدیم را به اقصی ممالک آسیا مرتبط می کردند. مسیحیت توسط حبشه در این منطقه ترویج می شد. اما پادشاهی « ذونواس» در قرن ششم میلادی و گرایش وی به یهودیت، باعث شد که مسیحیان در تنگنا قرار بگیرند و عده زیادی از آنها به دستور ذونواس در خندق های آتش کشته شوند(19) که گویا این کشتار، همان داستان « اخدود» است که قرآن کریم به آن اشاره دارد.(20)
به دنبال این کشتار، دولت روم از حبشه خواست که به یاری مسیحیان بشتابد و « نجاشی» فردی به نام « اریاط» را به جنگ « ذونواس» فرستاد و او با شکست دادن « ذونواس»، یمن را به تصرف حبشه درآورد. پس از « اریاط»، « ابرهه» به حکومت نشست که وی در سال نخست عام الفیل( 570 م) به مکه حمله برد که سوره فیل در قرآن به این واقعه اشاره دارد. پس از« ابرهه» فرزندانش حاکم یمن شدند. اما در همین زمان، ساسانیان به کمک « حمیریان» آمده و در سال 575م« و هرز دیلمی» فرستاده « انوشیروان» توانست « مسروق بن ابرهه» را شکست دهد(21).
اگرچه از این تاریخ به بعد تا سال 620م یمن تابع امپراتوری ایران بود، اما در حقیقت پس از شکست « حبشه» تا ظهور اسلام، در یمن حکومتی نبود و اداره هر قسمت به عهده رئیس محلی بود(22).

2. دولت حیره

حیره در حدود صحرای شام و در سه میلی کوفه بود. اهالی آن، مهاجرانی بودند که پس از خرابی « سدّ مأرب» به این منطقه مهاجرت کرده بودند. حیره، یک دولت عربی و تابع حکومت ایران بود. پادشاهان آن از جانب امپراتور ایران انتخاب می شدند و به وی خراج می پرداختند و از او اطاعت می کردند و همچنین با غسّانی ها که متحد روم بودند، می جنگیدند.
در این کشور« نظم سیاسی» صورت بدوی داشت و بر روابط عشایری و قبیله ای استوار بود. آخرین شاه قدرتمند این دولت، «‌لقمان» بن منذر» بود که توسط « خسرو پرویز» کشته شد. قبایل
مجاور، تابع حیره بودند؛ اما این تبعیت از حدود تشریفات تجاوز نمی کرد. آخرین حاکم حیره،« منذر بن لقمان» بود که حکومتش مصادف با آمدن « خالد بن ولید» به حیره شد(23).

3. دولت غسّان

غسّان- که امروز به شرق اردن معروف است- منطقه ای بود که به دلیل خرابی‌«سدّ مارب» عده ای از مردم، مثل طایفه« ازد» به آن مهاجرت کردند و چون سرزمین حاصل خیزی بود، طایفه « ازد» در آن ناحیه مسلط شدند و بعدها به نام «غسّان» معروف شدند.
غسّانی ها از سوی امپراتور روم به رسمیت شناخته شدند و آنها نیز در جنگ های ایران و روم، طرفدار روم بودند. در غسّان نیز نظام سیاسی بیشتر براساس روابط قبیله ای بود و قبایل اطراف نیز ظاهراً تابع امرای غسّان بودند. غسّانی ها تا ماجرای جنگ « یرموک» باقی بودند و پس از شکست روم در این جنگ، گروهی مسلمان و گروهی دیگر به آسیای صغیر رفتند(24).

4. دولت حبشه

حبشه، در غرب دریای سرخ و مروج مسیحیت بود. شاهان حبشه بیشتر تابع امپراتوری روم شرقی بودند. حبشی ها چند بار به یمن حمله کرده و آن را در تصرف داشتند و در سال 570 م به مکه حمله بردند و شکست خوردند تا اینکه حمیری ها نیز با کمک ساسانیان، آنها را از یمن بیرون راندند.
در سرزمین حبشه اقوام گوناگونی به صورت پراکنده زندگی می کردند و حکومت های محلی مختلفی هم وجود داشت؛ ولی حکومت مرکزی- که نجاشی ها بودند- تقریباً بر دیگران سلطه داشته و حکومت های محلی کوچک، مطیع بوده و به حکومت نجاشی مالیات می پرداختند.(25)

5. دولت مصر

این کشور آفریقایی از نظر تمدن، بسیار قدیمی و در علم و هنر و امثال آن، خیلی جلوتر از عربستان بود و برخلاف حجاز که هنوز در مرحله قبیله ای بوده، مصر دارای چندین قرن سابقه « حکومت مرکزی» بود. و « مقوقس» فرماندار معاصر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مصر بوده است(26).
دیپلماسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با دولت های نیمه مستقل عربی، با فرستادن نامه و نماینده به دربارشان و دعوت آنان به اسلام آغاز شد. در یکی از این موارد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) توسط‌« حاطب بن ابی بلتعه» نامه ای به مقوقس( حاکم دست نشانده روم در مصر) فرستاد. در بخشی از نامه آمده است:
« از محمد بن عبدالله به مقوقس، بزرگ قبطیان... پس از سپاس و ستایش خدا،
من تو را به دین اسلام فرا می خوانم. به اسلام روی آور تا ایمن بمانی، تا خداوند تو را دوچندان پاداش دهد. اگر اسلام را نپذیری، گناه قبطیان بر تو خواهد بود...»(27).
روش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ارسال پیام، متکی بر مشترکات و پذیرفتن اصل توحید و اعلام نبوت و دعوت سران دولت ها به اسلام بود. حضرت همین سیاست را در قبال همه سران کشورها در پیش گرفت که در اکثر موارد موفقیت آمیز بود. اما گاهی به نتیجه نمی رسید؛ چنان که دیپلماسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد حاکم مصر نتیجه ای را که انتظار می رفت، به دست نیاورد.
مقوقس در نامه ای با حفظ احترام به مقام معنوی و سیاسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نوشت:
« به محمد بن عبدالله از مقوقس:
سلام بر تو، من نامه تو را خواندم و از محتوای آن و آنچه که بدان فرا می خوانی، آگاه شدم. من می دانستم که یکی از پیامبران بر جایی است و بر این گمان بودم که وی در سرزمین شام آشکار خواهد گشت...»(28).
مقوقس با نوشتن این پاسخ محترمانه و فرستادن هدایا- که از جمله آنها، ماریه قبطیه بود- از پذیرفتن دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امتناع ورزید.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در موارد متعددی شناسایی دولت های محلی را امتیازی سیاسی در برابر پذیرش اسلام، به سران پیشنهاد می کرد. این سیاست، انعطاف پذیرترین رفتاری بود که حضرت در روابط خارجی پیش گرفت. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این دیپلماسی را با کسب موفقیت هایی ادامه داد. حضرت نامه ها و هیأت هایی نزد پادشاهان یمن، غسّان و بحرین فرستاد و در تمام این موارد به پیروزی های سیاسی نائل آمد(29).

ج) روابط با قدرت های بزرگ ایران و روم

1. وضعیت ایران و روم در عصر نبوی

ایران در این زمان، تحت حکومت ساسانیان بود و چون امپراتوری روم شرقی مسیحیت را به عنوان مذهب رسمی اعلام کرده بود، شاهان ساسانی نیز به دلیل تعارض و دشمنی با آنها، مذهب زرتشت را به عنوان مذهب رسمی، اعلام و مقام موبدان زرتشتی را به سان اسقف های مسیحی ارج
می نهادند.(30) و بدین خاطر مذهب رسمی زرتشت، معارض با مسیحیت شناخته می شد(31).
لذا تا وقتی که در روم « دولت مسیحی» وجود نداشت، حکومت ایران در خصوص مسیحیان حساسیتی ابراز نمی کرد؛ ولی با تشکیل امپراتوری مسیحی توسط قسطنطین در زمان شاهپور دوم، محدودیت و آزار دیدن مسیحیان از حدود سال 339م. شروع و تا اواخر دوره ساسانیان ادامه یافت و به طور کلی وضع رفتار دولت ایران با اقلیت مسیحی کاملاً تابع وضع روابط ایران و روم بوده است.(32).
مرزهای غربی ایران تا دجله و فرات بوده(33) و پایتخت عربی ایران، حیره در نزدیکی کوفه بوده است(34). امپراتوری روم شرقی نیز که خود را وارث عظمت کهن امپراتوری روم می دانست و با اینکه سراسر رومیة الصغری( یونان، ترکیه کنونی، شام، فلسطین، مصر) و قسمت هایی از آفریقا را در تصرف داشت، در عین حال کشورهای غربی اروپا تا اسپانیا را از آن خود می دانست.(35) این امپراتوری متشکل از تمدن اقوام مختلف اسلاو، یونانی و سوری بوده و مرکز آن قسطنطنیه ( استانبول) بود.(36)
بین دو امپراتوری ایران و روم، پیوسته نبردهای سنگینی در جریان بود. در سال 539م. انوشیروان با اعلام جنگ به روم، سوریه را متصرف شد و پس از چندی طی سه تجاوز دیگر به روم باج ها و اسیرهای فراوانی گرفت. تا اینکه در سال 562م. دو کشور یک قراداد صلح پنجاه ساله امضا نمودند.
اما هنوز چندی نگذشته بود که در سال 572م. ایران برای تصرف یمن دوباره جنگ را شروع نمود که تا سال 592م. به درازا کشید. در سال 592م. خسرو پرویز به تخت سلطنت نشست و مدتی بین دو کشور حالت صلح برقرار بود تا اینکه در سال 604م. خسرو پرویز حمله وسیع خویش علیه روم را آغاز نمود.
سوریه دیگر بار تصرف شد و در سال 614م. اورشلیم و سال 616م. اسکندریه و سپس تمامی مصر را به تصرف درآورد. در سال 617م. به آسیای صغیر حمله برد و خلتیون( قاضی کوی) را به تصرف درآورده و به مدت 10 سال در اختیار داشت.(37)
البته در طی این مدت، رومی ها نیز بارها ضمن دفع حمله ایرانیان توانستند تا نواحی تیسفون پیشروی نمایند. این جنگ ها در سال 628م. با مرگ خسروپرویز به سردی گرایید و دو کشور در
سر مناطق و مرزهای سابق با یکدیگر توافق نمودند(38). ثمره این جنگ ها چیزی نبود مگر قحطی سرزمین ها و فشار بر مردم مستضعف و تضعیف قوای طرفین.

2. روابط دولت نبوی با دولت های ایران و روم

پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) روابط خارجی خود را در اواخر عمر شریف شان از سطح قبایل و دولت های کوچک فراتر برده و تا مرکز قدرت های آن روزگار( ایران و روم) گسترش داد. و با توجه به روابط حاکم بر دولت های منطقه، تصمیم گرفت که پیام الهی- سیاسی خود را به اطلاع قدرت های بزرگ نیز رسانده و بدین طریق روابط جنگجویانه و توسعه طلبانه حاکم بر دولت ها را از اساس دگرگون کند.
آن حضرت به منظور ابلاغ دعوت الهی و تغییر در روابط سیاسی ممالک بزرگ، نامه ای به وسیله « دحیة بن خلیفه کلبی» به دربار قیصر روم روانه کرد. « هرقل» که از عالمان برجسته مسیحی بود و از بشارت مسیح به ظهور پیامبر اسلام آگاهی داشت، با خواندن نامه پیامبر به شدت متأثر شد. او درباره اسلام و پیامبر تحقیق کرد و مجلس اعیان را برای بررسی و پاسخ مثبت به دین اسلام تشکیل داد، اما اعیان و بزرگان با آن مخالفت کردند.(39)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اقدام مشابهی، هیأتی به دربار پادشاه ایران فرستاد.« وهب بن شجاع» فرستاده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عازم دربار کسرا شد و در آنجا پس از دریافت اجازه ورود، با جمعی از اعیان فارس وارد دربار شده و شخصاً نامه را به دست خسرو پرویز تحویل داد.
در نامه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین آمده بود:
« بسم الله الرحمن الرحیم. از محمد بن عبدالله رسول خدا به خسروپرویز، بزرگ پارس:
سلام و ایمنی عذاب بر کسی که پیرو هدایت گردد، به خدا و فرستاده وی ایمان آورد و گواهی دهد که آفریدگاری جز خدای یگانه بی نیاز نیست و محمد، بنده و فرستاده اوست. من تو را به سوی خدا فرا می خوانم؛ زیرا من پیامبر خدا بر همه مردمانم؛ تا زنده دلان را هشدار دهم و کلمه عذاب بر کافران مسلط گردد. از این رو اسلام آور تا ایمن مانی؛ زیرا اگر اسلام نیاوری، بی گمان گناه همه مجوسان بر گردن تو خواهد بود»(40).
این نامه برای خسروپرویز که خود را پادشاه مقتدر و بی رقیب می دید، از جانب مردی از سرزمین اعراب بیابانی- که فاقد هرگونه پیشینه سیاسی درخشان قدرت و دولت بود- بسیار گران آمد. خصوصاً منطق شفاف و قاطع پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در نامه که با تهدید پایان یافته بود، برای خسروپرویز که آمادگی ذهنی برای ظهور پیامبر جدید نداشت و این جریان را صرفاً از موضع سیاسی تحلیل می کرد، تحمل ناپذیر بود. از این رو خسروپرویز پس از شنیدن متن نامه، واکنش بسیار خصمانه نشان داد و نامه را پاره کرد(41).
پادشاه ایران برای تنبیه فرستنده نامه، به کارگزار خود در یمن دستور داد:
« دو مرد از دلاوران خود به سراغ این مرد در حجاز بفرست تا او را به حضور من آورند»(42).
پرویز در پاسخ نامه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن حضرت چنین نوشت:
« سر به فرمان من نِه وگرنه همراه یاران خویش به سوی تو خواهم آمد. فرمان خدا از آن نیز پر شتاب تر است. اما درباره نامه تو، من به محتوای آن از تو آگاه ترم، در آن چنین و چنان آمده است».(43)
همان طور که ملاحظه می شود، پاسخ خسروپرویز به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار عجولانه و ناشی از غرور و احساسات بود؛ زیرا او نتوانست موقعیت سیاسی و نظامی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را حتی در حد یک رئیس قبیله، تحلیل و بررسی کند. تصور او بر این بود که می تواند با اعزام دو نفر، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را دستگیر و به دربارش احضار کند.
پاسخ پیامبر نیز بسیار قاطع بود:
« خداوند، پادشاهی ایشان را چنان که باید از هم خواهد گسست»(44).
در مجموع از بررسی دیپلماسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سه سطح: قبایل، دولت های کوچک و دولت های بزرگ، چنین برمی آید که سطوح موفقیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ترتیب، متفاوت بوده است. دیپلماسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان قبایل به دلیل پشتوانه نظامی نیرومند، بسیار موفق بوده، اما در سطح دولت ها موفقیت نسبی داشته است؛ به ویژه در مواردی که روابط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با دولت ها بیشتر بوده و امنیت دولت ها در معرض تهاجم نیروهای مسلمان قرار داشته، از موفقیت بالایی برخوردار بوده است.
همچنین در مواردی که دیپلماسی- مانند مصر و حبشه- « ضمانت اجرایی» نداشته، تأثیر آن
زیاد ملموس نبوده است؛ چنان که این عدم تأثیرگذاری در سطح قدرت های بزرگ آن روز، شفاف تر است. اما آنچه را که در دراز مدت به این دیپلماسی مرتبط شد، نمی توان نادیده گرفت.

پی‌نوشت‌ها:

1. انبیاء/107« و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین»؛ « و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم».
2. بقره/151« کما ارسلنا فیکم رسولاً منکم یتلو علیکم آیاتنا»؛ « همان طور که در میان شما فرستاده ای از خودتان روانه کردیم که آیات ما را بر شما می خواند».
3. بقره/151« و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمه و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون»؛ «و شما را پاک می گرداند و به شما کتاب و حکمت می آموزد و آنچه را نمی دانستید، به شما یاد می دهد».
4. مائده/ 19« یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فتره من الرسل ان تقولوا ما جاءنا من بشیرٍ و لا نذیرٍ فقد جاءکم بشیرٌ و نذیرٌ‌و الله علی کل شیء قدیر»؛‌« ای اهل کتاب! پیامبر ما به سوی شما آمده که در دوران فترت رسولان، حقایق را برای شما بیان می کند تا مبادا روز قیامت بگویید: برای ما بشارتگر و هشدار دهنده ای نیامد. پس قطعاً برای شما بشارتگر و هشداردهنده ای آمده و خدا بر هر چیزی تواناست.»
5. نساء/165« رسلاً مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجه بعد الرسل و کان الله عزیزاً حکیماً»؛ « پیامبرانی که بشارتگر و هشدار دهنده بودند تا برای مردم پس از فرستادن پیامبران، در مقابل خدا بهانه و حجتی نباشد و خدا توانا و حکیم است».
6. مزمل/ 15« انا ارسلنا الیکم رسولاً شاهداً علیکم»؛« بی گمان ما به سوی شما فرستاده ای را که گواه بر شماست، روانه کردیم».
7. فقه سیاسی، حقوق تعهدات و دیپلماسی در اسلام، عباسعلی عمید زنجانی، ص 272.
8. دیپلماتیک و دیپلماسی، علی آلادپوش- علیرضا توتونچیان، ص 5، 7 و 27.
9. همان، ص 6.
10. فقه سیاسی، ج3، ص 114.
11. خاتم پیامبران،‌محمد ابوزهره، ج2، ص 248-273، ترجمه: حسین صابری، مشهد، انتشارات بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، چ1، 1373ش.
12. تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، ج3، ص 1114، تهران، انتشارات اساطیر، چ5، 1375ش.
13. « هرگاه جنگ و جهاد به آتش بس منجر شود، در فقه از آن به مهادنه و هدنه تعبیر می شود» رک: مجله علوم سیاسی، مقاله « مهادنه: قرارداد ترک مخاصمه و آتش بس» سیدعلی خامنه ای، ص 5،‌( شماره 33، بهار 1385.)
14. الحرکات العسکریه للرسول الاعظم فی کفتی میزان، سیف الدین سعید آل یحیی، ج2، ص 370، بیروت، دارالعربیه للموزعات، 1983م.
15. المیزان، محمدحسین طباطبایی، ج18، ص 379.
16. فتح/1.
17. دیپلماسی و رفتار سیاسی در اسلام، عبدالقیوم سجادی، ص 215.
18. خاتم پیامبران، ج3، ص 572.
19. جهان در عصر بعثت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم پیامبران، اکبر هاشمی و - محمد جواد باهنر، ج1، ص 50، تهران، حسینیه ارشاد، 1367ش.
20. بروج/1-4.
21.تاریخ تحلیلی اسلام، سیدجعفر شهیدی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1362ش.
22. کامل( وقایع قبل از اسلام)، عزالدین علی بن اثیر، ترجمه: عباس خلیلی، ابوالقاسم حالت، ج5، ص 68-69، تهران، مطبوعاتی علمی، بی تا؛ تاریخ تمدن، ارنولد توین بی، ترجمه: یعقوب آژند، ص 443، تهران، مولی، 1366ش.
23. تاریخ تحلیلی اسلام، ص 205.
24. سیاست خارجی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، سعید جلیلی، ص 25، تهران، مرکز چاپ و انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، چ1، 1374ش.
25. محیط پیدایش اسلام، محمد حسینی بهشتی، ص 116، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ1، 1368ش.
26. همان.
27. نامه ها و پیمان های سیاسی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و اسناد صدر اسلام، محمد حمیدالله، ترجمه: سید محمد حسینی، ص 185، تهران، سروش، چ2، 1377ش.
28. همان، ص 186.
29. دیپلماسی و رفتار سیاسی در اسلام، ص 220.
30. تاریخ تمدن، ص 392.
31. سیر تمدن، رالف لینتون، ترجمه: پرویز مرزبان، ص 356، تهران، دانش، 1357ش.
32. جهان در عصر بعثت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم پیامبران، ص 68.
33. سیر تمدن، ص 356.
34. تاریخ تمدن، ص 440.
35. جهان در عصر بعثت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم پیامبران، ص 89.
36. سیر تمدن، ص 358.
37. جهان در عصر بعثت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم پیامبران، ص 120.
38. سیر تمدن، ص 395.
39. البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج4، ص 226، بیروت، دارالفکر، 1407ق.
40. نامه ها و پیمان های سیاسی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و اسناد صدر اسلام، ص 157.
41. خاتم پیامبران، ج3، ص 236.
42. همان، ص 263.
43. نامه ها و پیمان های سیاسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اسناد صدر اسلام، ص 192.
44. همان.

منبع: نشریه فرهنگ کوثر، شماره 85.

دیپلماسی و رفتار سیاسی پیامبر اعظم (ص)

« دیپلماسی و رفتار سیاسی پیامبر اعظم (ص)

دیپلماسی :                                             

یکی از رایج ترین اصطلاحات سیاسی ، دیپلماسی است .  دیپلماسی را می توان « روشی مسالمت آمیز که از طریق گفتگو و مذاکره برای حل و فصل و پیشبرد اهداف در حوزه خارجی انجام می پذیرد »  تعریف نمود .[1]  

به عبارت دیگر می توان گفت : « دیپلماسی  تکنیک ها و تدابیر عملی و اجرایی است که یک دولت با توسل به آن منافعش را در خارج قلمرو خود دنبال می کند .»  [2]

با توجه با این تعاریف ، در دیپلماسی اسلامی روش ها ، تکنیک ها و تدابیر عملی و اجرایی همگی می بایست منطبق بر اصول اسلامی باشد که در ادامه به این اصول اشاره خواهیم نمود .

سیاست :

از دیگر اصطلاحات سیاسی مفهوم سیاست است . این اصطلاح را بسیاری به اشتباه  با دیپلماسی یکی پنداشته و معادل فرض می کنند حال آنکه مفهومی متفاوت دارد .

سیاست را این چنین تعریف می نماییم : « کلیه اهداف و خط مشی ها یی که یک دولت در امور داخلی یا خارجی  اتخاذ می کند » [3]

در حوزه داخلی به آن « سیاست داخلی »  و در حوزه خارجی « سیاست خارجی »  می گوییم .

اصول اولیه و پایه فکری دیپلماسی اسلامی :

1-      اصل حاکمیت الهی  :  مطابق آیه « لاحکم الاالله »  حاکمیت تنها ازان خداست و همه ی موجودات نباید به غیراو اتکا کنند .

2-   قاعده عدم ضرر و ضرار و نفی سبیل : مطابق آیه 141 سوره نساء که می فرماید :« خداوند راه تسلط بر مسلمانان را بر کفار باز نگذاشته است . »   هر گونه روابطی که منجر به سلطه غیر مسلمان بر مسلمانان شود باطل و حرام است و اصل وفای به عهد که مورد احترام و تآکید اسلام است در این چارچوب مورد ارزیابی قرار می گیرد.  این اصل باید در روابط مسلمان و دولت اسلامی با غیر مسلمان یا دولت غیر اسلامی مورد توجه چدی قرار گیرد به طوری که هیچ قراردادی باعث ضرر زدن به منافع مسلمانان از یک طرف و ملت های طرف قرارداد – که خصومتی با اسلام ندارند – نگردد .

3-   اصل وفای به عهد و احترام به قراردادها و پیمان ها : اسلام با الزامی کردن وفاداری نسبت به پیمان ها و قراردادها ، طرفین را در برابر خداوند مسئول دانسته است . قران مجید در این رابطه در سوره ی بقره آیه 177 می فرماید : « نیکو کار کسی است که به خدا ایمان بیاورد و چون پیمان ببندد به پیمانش وفا کند. » همچنین در سوره مائده  آیه 1   یا در سوره رعد آیه 20 این موضوع را مورد تاکید قرار داده است .

اهداف دیپلماسی  (سیاست خارجه ) پیامبر (ص) در روابط با غیر مسلمانان  :

1-      اقامه حکومت توحیدی واحد در جهان :

پیامبر (ص) در ایجاد روابط با قدرت های غیر مسلمان داخل و خارج از شبه جزیره ، اولین هدف را در بسط و گسترش اندیشه های اسلامی در راستای آشنایی دیگر قبیله و در افقی دورتر ملل مختلف با اسلام نهاده لذا با توجه به بعد جهانی رسالت پیابر (ص) حرکت به سمت پذیرفتن اسلام و جهانی شدن تدریجی اسلام از اهداف راهبردی ایشان بوده است .

این رسالت جهانی در آیات مختلف قران به آن اشاره شده است که تعدادی از آنان اشاره می کنیم :

قرآن مجید در آیه 107 سوره انبیا می فرماید : « ( ای پیامبر ) ما تورا جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم . »

قران مجید آیه 158 سوره اعراف می فرماید : « بگو ای مردم بی گمان من فرستاده ی خدا به سوی شما (همه ی مردم جهان به هر اندیشه و نژاد و مکان زندگی ) هستم .

 در سوره فتح آیه 28 که می فرماید : « اوست که پیامبر خویش را به هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ی دین ها پیروز گرداند ... »

اگر چه پس از وفات پیامبر اعظم (ص) با انحراف در مسیر زمامداری وحکومت  در سقیفه و محروم ماندن شایستگان حکومت که از اهداف و پیامدهای آن جریان بود ، جهانی شدن اسلام به تعویق افتاد اما به خواست حضرت حق با ظهور حضرت مهدی (ع) جهانی شدن اسلام تحقق خواهد یافت . 

2-      اقامه عدل و قسط در جهان و سعادت و کمال بشری :

یکی دیگر از اهداف رسالت پیامبر اسلام (ص) آنچنان که در قران آمده است برقراری عدالت و قسط در در بین مردم است . از جمله این آیات ، سوره ی حدید آیه 25 است که می فرماید : « ما انبیا را با مشعل های هدایت به سوی مردم فرستادیم و به آنها کتاب و میزان عطا کردیم تا مردم عدل و قسط را به پا دارند .»

اذن جهاد به مسلمانان در مصاف با طاغوتیان و ظلم کنندگان و رهایی مستضعفین از دست انان در راستای سعادت و کمال بشری معنا و مفهوم پیدا می کند .

3-      ظلم ستیزی ، ایجاد امنیت و استقرار صلح پایدار جهانی :

یکی از اهدداف متعالی اسلام تحت لوای حکومت جهانی اسلام ، از بین بردن ظلم و فساد در بین مردم و استقرار صلح پایدار است .از جمله آیات قران در این باب ، آیه 279 سوره بقره و یا آیه 113 سوره هود که می فرماید : « به آنان که ظلم پیشه می کنند ، تکیه نکنید که آتش آنان شما را خواهد گرفت .» 

دیپلماسی پیامبر (ص) در دوران رسالت :

پیامبر گرامی اسلام (ص) از ابتدای آغاز رسالت خود در دو بعد فعالیت خود را آغاز نمودند که می توان آن را به دو بخش تقسیم نمود . در بخش اول به دوران قبل از تشکیل دولت در شهر مدینه بوده است ، طرح ملت سازی بر مبنای ارزش های جدید ( همان اندیشه های اسلامی ، برادری و برابری همه ی مسلمانان ) و ایجاد یک هویت جدید که خارج از خون و نژاد ( عصبیت ) باشد در راستای اهداف اسلام در دستور کار پیامبر (ص) قرار گرفت .

این دوره که هدف اصلی پیامبر (ص) همچنان که به آن اشاره شد ملت سازی بود حدود 13 سال به طول انجامید و بذر های کاشته شده شروع به جوانه زدن کرد . پیشوانه این حرکت آیات نازل شده در این مدت بود که با مضامین اخلاقی و معرفتی و اعتقادی روح و روان مسلمانان را تقویت و پشتوانه اعمال آنان بود ، خشنودی خداوند ، بشارت به بهشت ، دعوت به استقامت در سختی ها ، بشارت پیروزی ، عاقبت کافرین و ... همگی حرکاتی در راستای ایجاد یک جامعه نوین اسلامی در بطن مردمی که تا قبل از آن فاقد هرگونه وحدت سیاسی و فرهنگ غالب غنی جمع محور بوده اند، می باشد .

شروع این حرکت و استمرار آن با دعوت از مردم صورت گرفت که این دعوت ها را در سه بخش می توان مورد بحث قرار داد.

دعوت سری : این دعوت که مدت سه سال طول کشید تنها شامل افرادی می شد که پیش زمینه های جذب و هدایت را دارا بودند به عبارت دیگر شیوه ی پیامبر (ص) تآثیرگذاری بر افراد خاص یا فرد سازی بود .

از آنجایی که اجتماع مکه نیاز به حرکت قوی تر و گسترده تر داشت دعوت وارد مرحله جدیدی شد و کمی عمومی تر شد و به دستور پروردگار عالم دعوت از نزدیکان و خویشان مورد توجه قرار گرفت در سوره ی شعرا آیه 214خداوند این دستور به پیامبر(ص)  این چنین ابلاغ می فرماید :« خویشاوندان خود را بیم بده »

با نزول این دستور دور جدید از دعوت پیامبر آغاز گشت که از آن به دعوت عمومی و در نگرش سیاسی امروز از آن به عنوان دیپلماسی عمومی یاد می شود که روشی نوین است که امروزه به آن توجه خاصی می شود ،  در ادامه بحث به آن خواهیم پرداخت

پیامبر (ص) شروع اصلاحات را از نزدیکان خود آغاز نمود و با دعوت ار بنی هاشم انها را دعوت به پذبرش راه حق و شریعت اسلام نمود که درجلسه اول و دوم ابولهب عموی پیامبر با فضا سازی جلسه را از مسیر اصلی خارج و به هم زد تا پیامبر (ص) به هدف خود نرسد ، اما در جلسه سوم پیامبر ( ص) رسالت خود را ابلاغ نمود و از خویشاوندان  خود خواست که به راه حق وارد شوند .

مرحله سوم دعوت ، دعوت همگانی و عمومی مردم بود . در پی نزول آیه در مورد کاملا علنی کردن دعوت از جانب پیبامبر ( سوره حجرات آیه 95 ) پیامبر ابلاغ رسالت خود را به عموم مردم رساند و افکار عمومی را به دعوت به دین مبین اسلام دعوت نمود که شدت عمل مشرکین به اوج خود رسید

 در این بخش ار تحولات لازم است که به روش پسیار علمی پیامبر (ص) در نحوه ابلاغ رسالت خود نکاتی را بیان نماییم ؛

پیامبر (ص) و دیپلماسی عمومی :

تحولات دهه ی اخیر نشان دهنده تغییر موضع قدرت های جهانی در برخود با کشور های دیگر است ، یکی از این تغییرات تغییر دردیپلماسی این  قدرتها در به انجام رساندن اهداف خود در کشور های دیگر است . در دهه های گذشته عمومآ قدرت ها ی بزرگ سعی در مرعوب نمودن دولتمردان و تاثیر گذاری بر آنها جهت رسیدن به اهداف شیطانی و امپریاسیتی خود در بین کشور های کوچک به ویژه در منطقه ی خاورمیانه – که سرشار از منابع غنی زیر زمینی و توانمندی های انسانی است – بودند  اما در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن جدید آنها به سمت تغییر در دیپلماسی خود رفته اند که این تغییررا حرکت به سمت دیپلماسی عمومی

می نامییم .

 دیپلماسی عمومی را این چنین تعریف می نماییم : « تلاش در تاثیر گذاری بر افکار عمومی یک کشور و تحت فشار دادن دولتمردان آن کشور از طریق خود افکار عمومی داخل آن کشور جهت رسیدن به اهداف از پیش مشخص شده .»

امروزه این رفتار را رفتاری علمی نوین و مفید و مثمر ثمر می دانند اما این در حالی است که شخص پیامبر اعظم (ص) در 1400 سال پیش با پی بردن به اهمیت این موضوع – که راهبرد رشد اسلام هم بر مبنای آن قرار دارد – اقدام به تاثیر گذاری بر افکار مردم شبه جزیره عرب نموده وسبب حذب افکار عمومی به اسلام  و در نتیجه تحت قشار قرار دادن سران کفر و در نهایت مرعوب شدن و تسلیم آنان در برابر دین حق بوده است .و از طرف مقابل هم دشمنان اسلام نیز پس از شکست در منصرف نمودن پیامبر (ص) در انجام رسالت با آگاهی یافتن از روش پیابر (ص) سعی در خنثی نمودن ان از طرق مختلف نمودند که به آن اشاراتی تطبیقی ( با زمان کنون )  خواهیم نمود :

مقایسه ای تطبیقی در سیاست چماق و هویج از سوی سران کفر در عصر پیامبر (ص) و عصر حاضر :

در آغاز رسالت عمومی پیامبر(ص) سران کفر که منافع مادی خود را در رشد اسلام و اندیشه های متعالی آن نمی دیدند در ابتدای امر سعی در دادن وعده وعید هایی به پیامبر (ص) جهت دست برداشتن از رسالت خود نمودند دادن ثروت زیاد ، همسر زیبا ، مقام ریاست و ... همگی نشان از تلاش آنان برای منصرف نمودن پیامبر (ص)ازادامه رسالت خود  بود . آنگاه که پیامبر (ص) با بیان آن جمله ی معروف که : « اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند دست از رسالت خود بر نمی دارم »  درخواست آنان را رد نمود آنان وارد فاز جدید که همانا عملیات روانی بر ضد پیامبر (ص) بود شدند ، آنان در همین راستا ایشان را مجنون ، ساحر و .. معرفی می نمودند تا مردم را از ایشان دور نمایند و در مرحله بعد  تهدید و آزار و اذیت را شدت بخشیدند تهدید (چماق) و تطمیع در طول 23 سال از فعالیت حضرت رسول همواره به شکل های مختلف و در قالب های گوناگون انجام می پذیرفت . با نگاهی تطبیقی به تحولات فعلی جهانی  ما امروزه شاهد این سیاست از طرف غرب به رهبری ایالات متحده امریکا در مصاف با جهان اسلام و مسلمانان هستیم ، موضوع گروه های جهادی در فلسطین ، حزب ا... لبنان و نظام جمهوری اسلامی از نمونه های این امر است که به یکی از آنها جهت نگاه تطبیقی بررسی اجمالی می نماییم.

یکی از موضوعات حساس دولت اسلامی ایران در سال های اخیر با آن مواجه است بحث مربوط به پرونده هسته ای می باشد . سران دولت های استعماری که از قدرت گرفتن و الگو شدن دولت اسلامی کشورمان ایران همواره بیمناک بوده اند سعی  نموده اند که موانعی را در سر راه توسعه و پیشرفت این ملت اسلام دوست و اسلام خواه ایجاد نمایند که جنگ ، تحریم اقتصادی ، و در این اواخر تحریم در فناوری از جمله آنان بوده است اما نظام اسلامی با توکل بر خداوند تعالی و اتکا به جوانان با ایمان با دستیابی به دانش چرخه سوخت هسته ای دشمنان اسلام را مبهوت نمودند لذا آنان در ادامه دشمنی خود ابتدا جهت منصرف نمودن ایران از این دانش راهبردی پیشنهاداتی را با عنوان  مشوق ها ارایه و از طرفی دیگر تهدید به شورای امنیت و تحریم شدید اقتصادی  ، حمله نظامی و...رادردستورکارقراردادند که همگی نشان از همان روش سران کفر در مواجهه با قدرت گرفتن اسلام در عصر پیامبر اعظم (ص) می باشد.

دولت سازی :

پس از 13 سال تلاش پیامبر(ص) به دلیل فشار مشرکان بر ایشان ودیگر مسلمانان و از دست رفتن ابوطالب و خدیجه به عنوان دو حامی پیامبر (ص) مهاجرت برای حفظ و گسترش دستاورد ها انجام گرفت .

اقدامات پیامبر (ص) در بدو ورود و پس از آن همگی در راستای ایجادیک  دولت اسلامی منسجم وتوانمند بودکه از جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود

 تاسیس مسجد به عنوان مرکز سیاسی – اجتماعی – نظامی

  انغقاد پیمان اخوت و برادری میان انصار و مهاجرین و دو قبیله اوس و خزرج جهت تحکیم وحدت و همدلی

تدوین نخستین قانون اساسی مدینه که شامل 4 فصل و 37 ماده بود و در آن به موضوعاتی همچون حفاظت از مدینه توسط ساکنان ، اجتناب از اتحاد و همپیمانی با دشمنان اسلام ، حمایت و اطاعت از پیامبر (ص) و .... اشاره شده بود ومردم ضمن پذیرفتن مفاد آن ، ملزم به اجرا ی آن شدند .

اقدامات پیامبر در حفظ و حراست از نظام نوپای اسلامی  از طریق انعقاد قرارداد های مختلف ؛

 در آن زمان  نظام نو پای اسلامی را پنج دشمن اصلی تهدید می کرد قبایل وحشی ، یهودیان اطراف مدینه که سازمان یافته بودند ، اشراف مکه ،منافقین -که تازمانی که انفرادی بودند و سازمان نیافته ( مثل عبدا.. بن ابی ) آنها راتحمل می کرد و زمانی که سازمان یافته شدند پیامبر با آنان برخورد نمود و پایگاه آنان – مسجد ضرار - را خراب کرد-

استراتژی پیامبر (ص) در روابط دیپلماتیک :

راهبرد پیامبر (ص) در پیشبرد اهداف اسلامی به سه شکل انجام می پذیرفت :

1-     استراتژی دعوت :

در روابط خارجی اسلام ، اضل دعوت به عنوان یکی از اصول اساسی مورد توجه و تاکید است و خداوند در قران کریم فرموده است : « با حکمت و اندرز نیکو به سوی پروردگارت دعوت نما و با آنها به طریقی که نیکوتر است استدلال و مناظره کن . »  لذا حکمت و بیان نیکو و مجادله و مناظره از عوامل تعیین کننده دعوت می باشد . دعوت همواره استراتژی اول پیامبر (ص)  در دیپلماسی بود و متناسب با شرایط زمانی و مکانی صورت می گرفت که استفاده از نقاط مشترک و اصل انعطاف پذیری جهت به نتیجه رساندن مذاکرات  و انجام توافقات از ویژگی های بارز آن بود ؛ برای مثال در نامه پیامبر (ص) به اسقف قسطنطنیه اشاره به پاکی مریم و القای حضرت عیسی نموده و بر رسالت ایشان و پیامبران پیش از وی گواهی فرمودند و یا در نامه به پادشاه حبشه نیز همین موارد به چشم می خورد .

2- استراتژی صلح :

در اسلام و سیره نبوی اصل در روابط خارجی بر پایه ی صلح استوار است و استراتژی جنگ نیزحالت استثنایی دارد و بنا به ضرورت تجویز شده است . پیامبر نیز از سال ششم هجری استراتژی صلح را جایگزین استراتژی جنگ نمود . در استراتژی صلح نقش پیمان ها و قراردادها را می توان مهم ارزیابی نمود که در راس آنان صلح حدیبیه قرار داشت که در ادامه به تفصیل به ان پرداخته ایم  .

2-      استراتژی جهاد :

در اسلام جنگی مشروعیت دارد که منطبق بر شرایط و فلسفه جهاد باشد. هدف واقعی جهاد در اسلام رهایی مستضعفین و محرومانی است که زیر چتر طاغوت گرفتار آمده و از فضای فکری لازم جهت آشنایی با آموزه های اسلامی محروم شده اند .

در امر جهاد اجبار به پذیرش اسلام وجود ندارد بلکه حاکمیت اندیشه های اسلامی ، مبارزه با فساد و هر آنچه که مانع  سعادت و کمال بشری است ، مورد توجه و برخورد قرار می گیرد .

ازدیدگاه اندیشه سیاسی شیعه ، زمانی که راه های صلح شرافتمندانه و مسالمت آمیز عاقلانه بسته شده باشد جهاد آخرین راه دیپلماسی است که دارای ماهیت اصلاحی و در جهت همان دعوت اسلامی است و جنگ های توسعه طلبانه و سلطه جویانه مشروعیت ندارد بلکه مورد نکوهش و مذمت قرار می گیرد .جهاد در اندیشه پیامبر (ص) و اسلام ناب ، ابزاری است برای وادار کردن متجاوز به رعایت حقوق مادی و معنوی که با استفاده از شیوه های منطقی و معقول انجام می پذیرد .

مکانیزم های اجرایی دیپلماسی پیامبر :

پیامبر (ص) برای پیشبرد سیاست نظام نو پای اسلامی مکانیزم هایی را جهت بهتر و نتیجه بخش تر شدن دیپلماسی اسلامی تعریف و اجرا نمودند که به آن به صورت اجمالی اشاراتی خواهیم داشت :

1-      فرستادن و یا  پذیرش سفرا و نمایندگان :

در رروابط خارجی دولت اسلامی مذاکره  از اهمیت زیادی برخوردار است به طوری که در اسلام هیچ جنگی بدون طی کردن مرحله ی مذاکره پدید نیامده و از سوی حاکم اسلامی تجویز نشده است . مذاکره خود بخشی از استراتژی دعوت و صلح است .

ارسال سفیر به سوی مصر ، ایران ، روم ، حبشه ، بحرین ، یمانه ، بصره ، اعزام مبلغان به سراسر شبه جزیره و پذیرش نمایندگاه مسیحیان یمنی ، قریش در صلح حدیبیه  و .. نشان از توجه حضرت رسول (ص) به این امر خطیر بوده است .

2-      کسب اطلاعات و مواجهه فعال با تحرکات دشمنان :

آنچه روشن است این است که میزان کارامد بودن هر رفتار سیاسی ، نیازمند شناخت از اوضاع داخلی و خارجی است و نقش اطلاعات درست و به روز را نمی توان نادیده گرفت .

پیامبر اسلام (ص) به عنوان رییس حکومت اسلامی مدینه بر اساس اطلاعاتی که ماموران مسلمان به آن حضرت ارسال می داشتند- به ویژه در زمان غزوات - همواره از تحرکات دشمن و برنامه هایآاتی آنان آگاهی داشتند و پیروزی پیامبر(ص) در صحنه های غزوات و پیمان ها همگی نشآت گرفته از این آگاهی و اطلاعات بود که به برخی از این قراردادها اشاراتی می نماییم :  

انعقاد قراردادها و پیمان ها ی سیاسی  توسط  پیامبر (ص) :

ابتدا قرارداد در اسلام را تعریف می کنیم : « نوعی عقد است که ناشی از توافق طرفین بر عملی به منظور ایجاد نتایج و آثار مشروع و حقوقی می باشد. »

منشور مدینه :

این قرارداد را می توان اولین قراداد پیامبر ( ص) با جوامع دیگر ( یهودیان) نام برد که طرفین تعهداتی را می پذیرند و روابط خود را بر حسب همکاری متقابل و عدم دشمنی و توطئه یهودیان بر ضد مسلمانان تنظیم می نمایند .

صلح حدیبیه : مهمترین و استراتژیک ترین پیمان مسلمانان به زعامت حضرت رسول (ص) پیمان صلح حدیبیه است که درسال ششم هجری منعقد گردید . در آن پیمان ضمن آنکه هویت و قدرت دولت اسلامی توسط قریش به رسمیت شناخته می شود فضای لازم جهت کار فکری و فرهنگی – که مهمترین ابزار جهت رشد اسلام است – مهیا گشت . مدت این قرارداد 10 سال مشخص شده بود که با نقض پیمان از سوی قریش بیش از سه سال به طول نینجامید و با فتح مکه اثرات آن نمایان شد.

 نتیجه گیری :

پیامبرگرامی اسلام (ص) با تشکیل حکومت اسلامی در صدد تحقق عدالت اجتماعی از طریق شناساندن و اجرایی نمودن قوانین الهی بودند .پیامبر (ص) تحقق این هدف را در ابعاد مختلف سیاست داخلی و خارجی مورد توجه جدی قرار دادند و سعی نمودند که با بسط و گسترش اندیشه های اسلامی این امر(عدالت اجتماعی ) را محقق نمایند با تحقق عدالت اجتماعی در سطح جامعه بشری که از اهداف آرمانی اسلام است ، صلح و فضای رحمت در بین انان ایجاد خواهد شد .  در راستای تحقق مرحله به مرحله ی این امر عملکرد و منش و سنت حضرت رسول (ص) الگوی مناسبی برای دولتمردان دولت اسلامی خواهد بود تا در مواجهه با بحران ها و فشارها و تهدیدات خارجی دشمنان اسلام در این بحبوحه از زمان در زمینه های سیاسی ، اقتصادی و...به کار گرفته شود و نخبگان و صاحبان اندیشه و دولتمردان با شناخت خط مشی پیامبر (ص) و مقایسه و تطبیق آن با شرایط فعلی راهکارهای برون رفت از مشکلات داخلی و خارجی را ارائه نمایند . برای نیل به اهداف مذکور استفاده از عهدنامه ها، پیمان ها،ارسال سفیر به دیگر کشور هاو مذاکرات و تفاهم نامه ها در زمره ی آنان خواهد بود.

پایان


[1] -  عبدالرحمان عالم ، مبانی علم سیاست ، تهران ، انتشارات مهر، سال76 13

2- همان

[2] - عبد الرحمان عالم ، مبانی علم سیاست ، تهران ، انتشارات  مهر، سال 1376

[3] - عبدالرحمان عالم ، مبانی علم سیاست ، تهران ، انتشارات مهر، سال76

اخلاق و رفتار سياسي پيامبر (ص)

ديپلماسي پيامبراعظم(ص)
 

1-سيره حكومتي پيامبر اعظم(ص)
 

مورخان اسلامي درباره ي تاريخ تولد پيامبر اعظم(ص) اتفاق نظر ندارند؛ اما آنچه مسلم است اين است كه ايشان در چهل سالگي به پيامبري مبعوث شدند. حضرت محمد مصطفي (ص) پس از بعثت ،از قلم و آگاهي، از هدفمندي حيات، از برابري انسان ها درخلقت ودر پيشگاه الهي و يكساني آنان در پيشگاه حكومت،بطلان و نفي امتيازها و تفاخرات قومي- نژادي، برابري سياه پوست و سفيد پوست، ارزش والاي زنان وحقوق قطعي ايشان بر ذمه ي مردان، قسط و عدل ، آزادگي و كرامت تهي دستان، برابري انسان هاي محروم با اشراف و ملاك و معياربودن تقوا در فضيلت انسان ها و تقرب انسان ها به خداوند در صورت رعايت حدود الهي ،سخن مي گفت.
دوره ي بيست و سه ساله ي رسالت پيامبر اعظم(ص) را مي توان به دو دوره تقسيم كرد: دوره ي ملت سازي، كه در آن به دعوت سري خويشاوندان وسپس دعوت عمومي و همگاني پرداخت ومصايب فراواني ديد، ودوره ي دولت سازي، كه درآن مسجد را به عنوان مركز سياسي، عبادي، اجتماعي و حكومتي درمدينه تأسيس كردو سپس به انعقاد پيمان برادري بين هر گروه انصار (قبيله ي اوس و خزرج) وتدوين قانون اساسي (منشور مدينه) همت گماشت.

2-استراتژي پيامبر اعظم(ص) در روابط ديپلماتيك
 

الف) استراتژي دعوت
د رروابط خارجي اسلام، اصل دعوت به عنوان يكي از اصول اساسي مورد توجه و تأكيد است و خداوند متعال در يكي از آيات قرآن كريم به پيامبراعظم(ص) اين اصل را چنين معرفي مي نمايد:
«قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا )(1)
دعوت، از احكام منصوصه ي اسلام و جزء ضروريات دين است و ريشه درچشمه ي زلال وحي دارد واز مهم ترين و اساسي ترين اهداف رسالت انبياي الهي ؛ به ويژه پيامبر اعظم(ص) محسوب مي شود .خداوند متعال در قرآن كريم به پيامبر اعظم(ص) امر مي نمايد:
(ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين)(2)
(فلذلك فاذع واستقم كما امرت و لا تتبع اهواء هم)(3).
ديگر اين كه دعوت را مي توان استراتژي اول پيامبر اعظم(ص) در رفتار سياسي ايشان دانست كه متناسب با شرايط زماني و مكاني؛شكل هاي گوناگوني به خود مي گرفت. آن حضرت به مدت سه سال دعوت پنهاني داشت و پس از آن ، خويشاوندانش را به اسلام دعوت فرمود، و با گذشت سه سال از آغاز بعثت ،اقدام به دعوت عمومي و همگاني كرد.
شيوه ي پيامبر اعظم(ص) در استراتژي و رفتار سياسي دعوت شامل موارد زير بود:
تقدم دعوت برجنگ : در ديپلماسي پيامبراعظم(ص) اولويت اول و اصلي، دعوت به اسلام بوده است. اصولاً رفتار سياسي پيامبراعظم(ص) در حوزه ي سياست خارجي مبتني بر دعوت بوده واين شيوه ي رفتار درآغاز رسالت و پس از مهاجرت به مدينه و تشكيل حكومت اسلامي نيز ادامه داشته است. ( 4).
انعطاف : يكي از شيوه هاي رايج در ديپلماسي پيامبر اعظم(ص) به ويژه در استراتژي آن حضرت، دعوت توأم با انعطاف و ملايمت بود و حتي يكي از علل گسترش اسلام و نفوذ عميق و وسيع پيامبر اعظم(ص) دردل ديگران، رفتار سياسي منصفانه ي آن بزرگوار بود.(5)
استفاده از نقاط مشترك: استفاده از قدر مشترك در ديپلماسي و رفتار سياسي پيامبر اعظم(ص) نمود چشمگيري داشت . اين امر از نامه ها و پيام هاي آن حضرت به سران دولت هاي ديگر جهت ايجاد انگيزه در مخالفان براي مذاكره، توافق هاي اصولي با آنان و كشاندن آنان به پاي ميز مذاكره ي صلح آميز به خوبي مشهود است. براي مثال مي توان از نامه ي آن حضرت (ص) به اسقف روم در قسطنطنيه و نامه ي ايشان به نجاشي پادشاه حبشه كه درآنها بر مشتركات دين اسلام ومسيحيت اشاره شده است ياد كرد.(6)
ب -استراتژي صلح
دراسلام، روابط خارجي بر صلح استوار است. وجنگ حالت استثنايي دارد.بنا به ضرورت تجويز مي شود. پيامبر اعظم(ص) همواره صلح خواهي را به عنوان يك استراتژي مهم در رفتار سياسي خود در روابط خارجي اعلام كرده اند؛به ويژه از سال ششم هجرت استراتژي صلح را به طور دقيق جايگزين استراتژي جنگ (جهاد) كردند؛ كه بارزترين و ملموس ترين نمود عيني آن صلح حديبيه بود . البته پيامبر اعظم(ص)قبل از اين صلح اقدامات صلح طلبانه اي ديگر هم داشته اند، ازآن جمله (7).
-صلح با بني ضمر و بني مدلج: سال دوم هجري،
-صلح با يهوديان يثرب؛
-پيشنهاد صلح درغزوه ي خندق: سال پنجم هجري، اين پيشنهاد به قبيله ي غطفان بود؛
-صلح در غزوه ي خيبر.
و همين طور بعد از صلح حديبيه اين اقدامات صلح طلبانه را دنبال كردند:
-صلح در غزوه ي خيبر: فتح خيبر دردو مرحله ي غلبه و صلح محقق شد؛
-صلح با يهود فدك،
-معاهده با يهوديان وادي القربي؛
-صلح بر اساس جزيه: اين نوع مصالحه از سال نهم هجري آغاز شد(8) واز آن تاريخ به بعد، پيامبر اعظم(ص) براساس جزيه اقدام كردند: غزوه ي تبوك، صلح با مسيحيان نجران، صلح با زرتشتيان بحرين و هجر و عمان از آن جمله است .
در اينجا سزاوار است كه به استراتژي جهاد دررفتار سياسي و ديپلماسي پيامبراعظم(ص) نيز اشاره شود.
در آيات قرآن كريم به واژه هايي چون «حرب»، «جهاد»، «قتال» اشاره شده كه تمامي آنها به معني «جنگ » است.
قرآن كريم تنها "جهاد سبيل الله" را جنگ مشروع مي داند . فلسفه ي جهاد در اسلام ؛ حاكميت اصول ارزشمند الهي و انساني و رفع ستم از مظلومان و مستضعفان است . (9)
شريعت مقدس اسلام، جنگ و جهاد را به عنوان يك ضرورت و آخرين راه چاره پذيرفته ودر اسلام دعوت مقدم بر جهاد است وجهاد بي دعوت مجاز نيست. (10) قتال در راه خداوند، چه دفاعي و چه ابتدايي، دفاعي از حق انسانيت است و آن حق، همان حيات است؛ زيرا شركت به خداي سبحان، هلاك انسانيت و مرگ فطرت و خاموشي چراغ در درون دل هاست (11).
يكي از ساز و كارهاي اعمال ديپلماسي فعال پيامبر اعظم (ص) بهره گيري لازم از استراتژي جهاد بود . پيامبر اعظم(ص) به جهاد به مثابه ي يك راه حل اضطراري مي نگريست وزماني كه به آن متوسل مي شد كه ضرورت مي يافت . جهاد از ديدگاه پيامبر اعظم(ص) در شرايط مجاز شمرده مي شد كه همه ي راه هاي شرافتمندانه و مسالمت آميز عاقلانه بسته شده باشد. اين شيوه در ديپلماسي، منطبق با قاعده عقلاني «دفع افسد به فاسد» است.

مكانيزم هاي اجرايي ديپلماسي پيامبر اعظم(ص)
 

ديپلماسي وسيله اي براي اجراي سياست است سياست خارجي هردولتي اهداف خاصي دارد. هدف عمده ي سياست خارجي دولت اسلامي مدينه رسيدن به امت واحد وبه وجود آمدن كشور واحد جهاني تحت حاكميت قانون واحدالهي بود.پيامبر اعظم(ص) با توجه به دو ويژپي مهم رسالت خويش (جهاني بودن و جاويدان ماندن) براي عملي شدن هدف اساسي اسلام از شيوه هاي متعددي بهره گرفت . برخي از مكانيزم هاي اجرايي آن حضرت(ص) در ديپلماسي اش چنين است:

1-مذاكره با سفرا و نمايندگان
 

مذاكره، در روابط خارجي دولت اسلامي از اهميت قابل توجهي برخوردار است. اين نكته در دعوت هاي پيامبر اعظم(ص) وارسال نامه به سران ممالك غيراسلامي مشاهده مي شود.
پيامبر اعظم(ص) دعوت و مذاكره را براي تمام سفيران خود يك تكليف ديني مي دانست و آنان را موظف مي كردتا ديپلماسي را مقدم بر شيوه هاي خشونت آميز بردارند. (12) به دنبال فتح مكه و فراغت پيامبر اعظم(ص) از كارقريش، وي فرصت يافت تا مذاكره با سفراي قبايل و دولت ها و ملوك را فعال تركند.از سال ششم هجري مدينه شاهد ورود هيأت هاي نمايندگي دولت ها و گروه هاي مذهبي بود. پيامبر اعظم(ص) با احترام كامل از هيأت هاي نمايندگي استقبال وبا صداقت و قاطعيت با آنان مذاكره مي كرد.(13).
با فرارسيدن سال نهم، آثار فتح مكه با سرازير شدن اعراب به مدينه آشكار شد. سيره نويسان، سال نهم هجري را به دليل كثرت حضور اعراب"عالم الوفود" ناميده اند. صاحب طبقات الكبري از هفتادوسه هيأت نمايندگي در اين سال نام برده است.(14).

2. اعزام مبلغان و ارسال پيام به سران دولت هاو قبايل
 

يكي از شيوه هاي معمول در ديپلماسي و رفتار سياسي پيامبر اعظم(ص)اعزام مبلغان و دعوت كنندگان و ارسال پيام به رؤساي قبايل و دولت ها بود .اين دعوت شكل هاي گوناگوني داشت.
-تماس مستقيم پيامبر اعظم(ص) با افراد و سران و هيأت هايي كه به مناسبت حج به مكه آمدند؛
-هجرت مسلمانان به امر پيامبر اعظم(ص) دردو نوبت به حبشه، با انگيزه و ماهيت تبليغي؛
-اعزام شخصيت هاي برجسته ي مسلمان، مانند : معاذبن حبل به يمن ، علي(ع) به يمن و مالك بن مراره ، عبدالله مهاجرين ابي اميه ،اقرع بن عبداله حمير؛
-اعزام هيأت هاي تبليغي مانند هيأت هايي كه به يمن و نجد و رجيع فرستاد(15).
آن حضرت،در كنار اعزام مبلغان، به ارسال پيام ها به سران قبايل و دولت هاي ديگر مي پرداخت. از سال ششم هجري ، با انعقاد قرار داد صلح حديبيه و فراغت از كار قريش، مانع اصلي پيشرفت اسلام برطرف شدو فصل جديدي در ديپلماسي پيامبر اعظم(ص) آغاز و روابط بين المللي در شكل گسترده اي وارد مرحله ي جديدشد.(16).
پيامبراعظم(ص) نامه و پيام هاي متعددي به سران قبايل و رؤساي مذاهب و دولت ها فرستاده كه از آن جمله اند:
-پيام به شاه ايران(كسري)؛
-پيام به امپراتور روم(قيصر)؛
-پيام به پادشاه مصر (مقوقس)؛
-پيام به سلطان حبشه(نجاشي)؛
-پيام به فرمانرواي بحرين(منذر)،
-پيام به زمامدار يمامه؛
-پيام به زمامدار عمان؛
-پيام به ملك سماده؛
-پيام به ملوك غسان؛
- پيام به امير بصره؛
- پيام به ملك هند(سربانك)؛
- پيام به ملوك يمن.(17).
برخي از محققان تعداد اين نامه ها را متجاوز از سيصد مورد ذكر كرده اند. كتاب مكاتيب الرسول مشخصات چهل و چهار نامه ي سياسي پيامبر اعظم(ص) را ذكر مي كندكه متن كامل آنها به دست ما نرسيده است ، اما همين كتاب ، متن دقيق يكصد ونود نامه ي مهم ديگر را همراه با ذكر مأخذ و تفسير و تحليل ذكر مي كند كه پيامبراعظم(ص) همه ي آنها را از مدينه براي سران كشورها، قبايل ،اسقف ها و رجال ذي نفوذ در حدود امكانات پيكي و مخابراتي آن ايام ارسال كرده بود(18).

3-انعقاد پيمان ها و قراردادهاي سياسي
 

الف-منشور مدينه يا تخستين قرارداد بين المللي در اسلام
يكي از مهم ترين و جامع ترين پيمان هايي كه ازسوي پيامبر اعظم(ص) با جوامع ديگر، اهل كتاب و مشركين برقرار شد، پيماني است كه در آغاز ورود پيامبر اعظم(ص) به مدينه، براي حفظ و امنيت داخلي و خارجي تدوين شد(منشور مدينه) و مفاد آن بدين قرار است:
-هيچ مؤمني، مؤمن ديگر را به جاي كافري نكشد و كافري را بر ضد مؤمني ياري نكند؛
-عهد و پيمان خداوند يكي است و كوچكترين فرد مسلمان اگر كسي را در پناه خود آورد، همه آن را مي پذيرند؛
-از يهوديان، هر كس هم پيمان ما باشد از ياوري و برابري برخوردار مي شود و كسي به او ستم نمي كند و كسي برضد او يار نمي شود؛
-انتقام خود (قصاص) ممنوع نيست . هر كس ديگري را به قتل برساند قاتل و خانواده ي او ضامن مي باشند.
-نفقه ي يهوديان بر يهوديان و نفقه ي مسلمانان بر مسلمانان است ،
-براي امضا كنندگان اين منشور، شهر يثرب حرم شمرده مي شود؛
-اين پيمان از ستمكار و گناهكار پشتيباني نمي كند(19)
ب ) صلح حديبيه
پيمان صلح حديبيه كه در سال ششم هجري برقرار شد، نقطه ي عطفي درزندگي سياسي پيامبر اعظم(ص) بود. برخي از مفاد پيمان صلح حديبيه بدين قرارند:
1.قريش و مسلمانان متعهد شدند كه تا ده سال با هم جنگ نكنند؛
2. اگر فردي بدون اجازه به مدينه فراركند، پيامبر در صورت تقاضاي قريش اورابه مكه باز گرداند، ولي اگر مسلماني به قريش پناهنده شود او را تحويل نخواهند داد؛
3.مسلمانان و قريش مي توانند با هر قبيله اي كه خواستند پيمان ببندند؛
4. طرفين متعهدند كه اموال يكديگر را محترم بشمارند.(20).
از آثار و پيامدهاي صلح حديبيه اين موارد را مي توان ذكر كرد:
-شناسايي دولت اسلامي مدينه؛
-گشوده شدن راه جهت دعوت بيشتر مردم به اسلام؛
-وقوف مكيان بر سياست صلح طلبانه، پيامبر اعظم(ص)
-فتح مكه و آمد و شدنمايندگان سياسي قبايل با پيامبر اعظم(ص) بعد از آن.
ج-پيمان صلح دايمي با مسيحيان نجران
يكي ديگر از معاهدات بين المللي پيامبر اعظم(ص) پيماني است كه آن حضرت با نصاراي نجران، بست . پيامبراعظم(ص) طي نامه اي به ابوحارثه، اسقف نجران، ساكنان آن ديار را به پذيرش اسلام دعوت كردو گروهي به عنوان هيات نمايندگي نجران به منظور مذاكره با پيامبراعظم(ص) و بررسي دلايل او به مدينه آمدند.
بعد از طرح مباهله و سرباز زدن مسيحيان از اين كار پيمان صلحي ميان آن حضرت (ص) و مسيحيان به امضارسيد و مسيحيان متعهد به پرداخت مبلغي به صورت ساليانه به دولت اسلامي شدند ودربرابر، پيامبراعظم(ص) نيز مسؤوليت دفاع و جلوگيري از هرگونه ظلمي ازطرف مسلمانان به مسيحيان نجران و آزادي آنان در مراسم مذهبي را به عهده گرفتند.(21).

4-حكميت
 

يكي از شيوه هاي حل اختلاف دولت ها، بهره گيري از «حكميت»است. اين قاعده از نخستين روزهاي زندگي اجتماعي بشر به صورت يك قاعده ي عرفي در ايران، يونان و روم باستان ودر دوره ي جاهليت عرب قبل از اسلام وجود داشته است.
در فقه اسلامي نيز«حكميت»به عنوان يك عمل قضايي شناخته شده است .
موارد كاربرد حكميت در تاريخ اسلام بدين قرارند:
-پس از شكست قبيله ي پيمان شكن يهود بني قريظه و پيشنهاد به پيامبراعظم(ص) در خصوص حكميت سعدبن معاذ و قبول ايشان و حكم صادره از سوي او؛(22).
-حكميت در جنگ صفين در سال 37 هجري؛

5-تأليف قلوب (ابزار اقتصادي)
 

يكي ديگر از مكانيزم هاي اجراي ديپلماسي پيامبر اعظم(ص) تأليف قلوب بود كه تاريخ اسلام شواهد متعددي از اين اقدام آن حضرت (ص) را ثبت كرده است . تأليف قلوب در اصطلاح فقه سياسي عبارت است از حمايت مالي و اقتصادي امام مسلمين به منظور جذب مردم به اسلام .
پيامبراعظم(ص) به عنوان رهبر نخستين دولت اسلامي در موارد عديده اي از اين ابزار اقتصادي براي گسترش اسلام بهره گرفت. و علي رغم مخالفت ديگران در اين جهت سرمايه گذاري مي كرد.(23).

نتيجه گيري
 

شناخت ابعاد مديريتي و رفتار سياسي پيامبر اعظم (ص) وراز و رمز موفقيت آن بزرگوار در روابط خارجي، امري لازم و ضروري است.به ويژه از اين نظر كه علي رغم ساختار پيچيده ي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اعتقادي جزيره العرب و مشكلات فراوان و فشارهاي طاقت فرسا، آن حضرت (ص) توانستند اسلام را به فراسوي مرزهاي عربستان گسترش دهند وبا به كارگيري شيوه هاي مناسب ديپلماسي ، توفيق يافتند تا درمدتي كوتاه، علاوه بر توسعه ي اسلام، بربدنه ي تمدن هاي بزرگ آن زمان لرزه بيفكنند.
دين مبين اسلام از همان آغاز بعثت پيامبر اعظم(ص) مبناي دستورات و قوانين و اساس دعوت به توحيد خود را بر پايه ي علم و عقل گذارد واز روش چانه زني، استدلال منطقي و عقلايي ديپلماسي استفاده نمود، ونه تنها بر برخي از قوانين ديپلماسي و رفتار سياسي رايج و متداول آن روزگار صحه گذارد، بلكه اصولي متقن و الهي جهت اعتلاي انسان و فهم دستورات قرآن كريم برآن ها افزود كه بسياري از آن ها معيار منشورحقوق بشر در جهان است .
پيامبراعظم(ص) منابع حقوقي ديپلماسي را با تكيه به وحي و استمرار از عقل كامل نمود، اصل نفي بندگي غير خداوند را جهان گستر كرد، همزيستي مسالمت آميز انسان ها را ترويج داد، رعايت احترام متقابل و نزاكت بين المللي را اصل مورد اعتنا درحقوق بين الملل نمود، واصل وفاي به عهد و احترام به قراردادها و پيمان ها را از اصول مسلم مورد اعتناي اسلام خواند.
پيامبر اعظم (ص)شيوه هاي سياسي حل اختلافات در ديپلماسي كه عبارت بودند از مذاكره و حكميت و داوري را با به كارگيري اصول الهي و دستورات قرآني كامل گردانيد و با اتخاذ استراتژي دعوت و صلح، ثابت نمود كه اسلام دين منطق و عقل است و جهاد درراه خدا، تنها در بن بست رسيدن راه حل هاي ديپلماسي كاربرد دارد. اصالت در ديپلماسي اسلام با صلح و دعوت است.
پيامبراعظم(ص) با اتخاذ مكانيزم هاي اجرايي ديپلماسي خود، مانند مذاكره و فرستادن نمايندگان ، اعزام مبلغان و ارسال پيام به سران دولت ها و قبايل ، انعقاد پيمان ها و قراردادهاي سياسي ،حكميت و تأليف قلوب، راهكارهاي جديدي پيش روي انسانيت و كمال و اعتلاي مقام آدميت گذارد.

نويسنده: دكتر بهرام منتظري و مجيد مظاهري
منبع: نشريه اخلاق،شماره15

پي نوشت ها :

 


1.آل عمران/64.
2. نحل/125. ترجمه: « با حكمت و اندرزنيكو به سوي، پروردگارت دعوت نما و با آنها به طريقي كه نيكوتر است است استدلال كن و مناظره بنما. به راستي كه خداوند نسبت به آنان كه گمراه شدند داناتر و اوبه حال هدايت يافتگان نيز داناتر است».
3. شوري/15. ترجمه: « بنابراين،به دعوت بپرداز و همان گونه كه مأموري، استقامت كن واز هوس هاي آنان پيروي نكن».
4.ابن هشام، سيره النبي، جلد 3،ص216.
5.آل عمران/259.
6.احمدي ميانجي، مكاتيب الرسول،ص 169.
7. منتظري مقدم،حامد؛ صحنه هاي صلح و آشتي، درخشش در كارنامه ي رسول خدا، ويژه نامه ي تاريخ اسلام ، قم، ص 130.
8. ابن هاشم ، سيره النبي، جلد 2،ص548.
9. به اين آيات مراجعه شود :/155و246، نساء /75.
10. شلتوت، شيخ محمود، جنگ و صلح در اسلام ، ترجمه شريف رحماني، ص 52.
11. طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، جلد2،ص66.
12.سجادي، عبدالقيوم،سياست خارجي از ديدگاه، امام علي(ع) فصلنامه ي علوم سياسي ،ش11،ص99.
13. عميدزنجاني، فقه سياسي،صص 321و332.
14.حسني، علي اكبر، تاريخ اسلام ، ص 193. به نقل از : طبقات الكبري، جلد1،ص250.
15. عميد زنجاني، فقه سياسي، ص296.
16. همان، ص340.
17.احمدي ميانجي، مكاتيك الرسول، ص 169.
18. خليليان، سيدجليل، اسلام و حقوق بين الملل، ص 115.
19. رهنما، زين العابدين، پيامبر،صص 546-549.
20. ابن هشام، سيره النبي،ص333.
21.خدوري، جنگ و صلح در اسلام، ص 348.
22. ضيايي بيگدلي، محمد رضا، اسلام و حقوق بين الملل، جلد 3، صص 110-109.
23.ابن هشام، سيره النبي، جلد 2،ص 314.
 

منابع :
الف) كتاب ها
1. ابن اثير، الكامل في التاريخ، ترجمه: خليلي، عباس، تهران: علمي ، 1358 ش .
2. ابن هشام، سيره النبي، ترجمه: رسولي محلاتي، سيد هاشم، تهران: اسلاميه ، 1341 ش.
3. احمدي ميانجي ، علي،مكاتيب الرسول، قم: انتشارات يس، 1363،ش.
4. الظالمي،محمد صالح، من الفقه السياسي في الاسلام، بيروت: دارالمكتبه للحياه، 1979، م .
5. انصاري ، شيخ مرتصي، المكاسب، تبريز، 1357ش .
6. بوازار، مارسل، اسلام و حقوق بشر، ترجمه: محسن مؤيدي، تهران: دفترنشرفرهنگ اسلامي ، 1358 ش
7. حسني، علي اكبر ، تاريخ اسلام، تهران: دانشگاه پيام نور، 1378ش.
8. خليليان، سيدجليل، اسلام و حقوق بين الملل، تهران:دفتر نشر و فرهنگ اسلامي ، 1362ش .
9. خدوري، مجيد، حقوق در اسلام، ترجمه: رهنما، زين العابدين، تهران،اقبال ،1366 ش .
10. دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، اسلام و حقوق بين الملل عمومي، تهران: سمت، 1382ش .
11. رشيد،احمد، اسلام و حقوق بين الملل عمومي، تهران: دانشگاه تهران.
12. زرگري نژاد، غلامحسين، تاريخ تحليلي اسلام، تهران: انجمن معارف اسلامي ايران، 1381ش .
13. شكوري، ابوالفضل، فقه سياسي، قم: دفتر تبليغات اسلامي ، 1377 ش.
14. شلتوت، شيخ محمود، جنگ و صلح در اسلام ، ترجمه: رحماني؛ شريف، تهران: بعثت ، 1354ش .
15. شيح صدوق، من لايحضره الفقيه، بيروت: دارالتراث الاسلاميه، 1400ش.
16. صدرجواد، حقوق ديپلماتيك كنسولي، تهران: دانشگاه تهران، 1376ش .
17. ضيايي بيگدلي، محمدرضا، حقوق بين الملل عمومي، تهران: انتشار، 1375ش .
18. ـــــــــــــــــ، اسلام و حقوق بين الملل ، تهران، انتشارات، 1369ش.
19. عميد زنجاني، عباسعلي، فقه سياسي : حقوق بين الملل اسلامي، تهران: امير كبير، 1364ش.
20.ـــــــــــــــــــ، فقه سياسي : حقوق تعهدات بين المللي و ديپلماسي در اسلام ،تهران: سمت، 1379ش.
21. قوام، سيد عبدالعلي ، اصول سياست خارجي و سياست بين الملل،تهران: سمت؛ 1370ش.
22.مطهري، مرتضي، آشنايي با علوم اسلامي، (اصول فقه ، فقه)، تهران: صدرا، 1382ش.
23. موسوي، سيد محمد، ديپلماسي و رفتار سياسي در اسلام ، تهران: انتشارات باز، 1382ش.
24. ميري زاده، حسين، حقوق بين الملل دراسلام، تهران: دانشگاه پيام نور، 1380ش.
ب) مقالات
25. سجادي عبدالقيوم، «سياست خارجي از ديدگاه امام علي(ع) فصلنامه ي علوم سياسي، ش11، 1379ش.
26. ـــــــــــــــــ، «سياست خارجي در قرآن» ، فصلنامه ي علوم سياسي ، سال چهارم، ش 15، پاييز 1381ش .
27. شيرخاني، علي،«دعوت و جنگ و صلح در قرآن » ، فصلنامه ي علوم سياسي، سال چهارم، ش 15،پاييز 1381ش.
28. منتظري مقدم، حامد، «صحنه هاي صلح و آشتي درخشش در كارنامه ي رسول خدا»، نامه ي تاريخ اسلام ، معاونت امور اساتيد، 1381ش.

بررسي ديپلماسي عصر نبوي

http://pic.farsibooks.ir/2011/7/safiran-paiambar.jpg

تاريخ ديپلماسي، ارتباط مستقيم با تاريخ انسان دارد. به اعتقاد برخي از نويسندگان: فرشتگان و انبيا، نخستين ديپلمات‌ها محسوب مي‌شوند؛ زيرا نخستين نمايندگان و فرستادگان الهي نزد انسان‌ها بوده‌اند. اين سفيران الهي، مظهر رحمت خدا،1 مبلغان پيام الهي،2 مسئول تزکيه و تعليم انسان‌ها،3 بشارت دهنده و بيم دهنده،4حجت خدا بر مردم5 و الگو و نموني کامل انساني6 بوده‌اند.

منظور از ديپلماسي پيامبر(ص) فعاليت‌هايي است که آن حضرت به عنوان رئيس حکومت و نمايندگان و سفراي منتخب او در راه نيل به مقاصد و اداي وظايف سياسي دولت اسلامي و تحقق بخشيدن به خط مشي‌هاي کلي اسلام در زمينه سياست خارجي و همچنين پاسداري از حقوق و منافع دولت اسلامي، در ميان قبايل و گروه‌هاي ديني و دولت‌هاي غير مسلمان در خارج از قلمرو حکومت اسلامي انجام مي‌دادند.7

اگر ديپلماسي را هنر مذاکره بدانيم8 و يا آن را وسيله‌اي براي نيل به اهداف توصيف کنيم،9 اين تعريف در مورد ديپلماسي فعال پيامبر اسلام(ص) به صورت بارزي صادق خواهد بود؛ اما امتياز ديپلماسي پيامبر(ص) در اين است که شيوه‌هاي حضرت بر قوانين اجتماعي و جهان بيني واقع بينانه و اصول و ارزش‌هاي انساني متکي بوده و اساس آن را، اصول و ضوابطي تشکيل مي داد که از وحي و موازين شناخته شده عقلي، نشأت مي‌گرفت.

از اين رو بر ماست که با بررسي ديپلماسي عصر نبوي، به کيفيت و جهت‌گيري‌هاي "ديپلماسي اسلامي" دست يابيم.

روابط و ديپلماسي پيامبر با دولت‌هاي همجوار

روابط سياسي پيامبر را در سه سطح مي توان تحليل کرد:

الف) روابط با قبايل عرب و يهود

هم زمان با ظهور اسلام، قبايل و طوايف عرب ساکن در جزيرة العرب فاقد دولت واحد مقتدر مرکزي بوده و هر قبيله‌اي تشکل و نظام اداري ـ اجتماعي خاص خود را داشت. واحدهاي قبيله‌اي به صورت دولت‌هاي کوچک محلي ـ که شباهت به نظام ملوک الطوايفي داشتند ـ نظام اجتماعي و سياسي خود را اداره مي کردند. در واقع "هر قبيله‌اي به صورت جامعه اي سياسي بود و از عناصر عمده تشکيل دهنده دولت (جمعيت متشکل، قدرت سياسي و نوعي حکومت) برخوردار بود و سرزمين قبيله نيز گاه شناور و گاه به صورت ثابت و طبق اراده شيخ (بزرگ قبيله) تعيين مي‌گرديد."10

با توجه به نظام ويژه قبيله‌ايِ حاکم بر جزيرة العرب، پيامبر(ص) استراتژي برقراري روابط حسنه با تمام واحدهاي سياسي قبيله‌اي را در پيش گرفت و کوشيد همه قبايل را تحت نظام سياسي واحد گرد آورد. به جاست که نقطه آغاز ديپلماسي پيامبر(ص) پس از تشکيل حکومت اسلامي در مدينه را همان "پيمان مدينه" بدانيم.

گرچه در اين پيمان، به توجه اساسي بر شکل گيري روابط و ساماندهي نظام سياسي در داخل حکومت اسلامي معطوف شده است اما با وجود آن، اصول روابط خارجي پيامبر را حداقل در برخي موارد مانند يهوديان نيز تبيين کرده است. در اين پيمان روابط مسلمانان با يهوديان، بر اصل احترام متقابل، آزادي در عقايد و آداب و سنن، عدم تعرض بر يکديگر، عدم هم پيماني با دشمنان يکديگر و بالاخره همکاري با طرف هاي قرارداد در صورت مورد حمله قرار گرفتن، استوار گرديده بود.11

ديپلماسي پيامبر(ص) پس از سال پنجم هجري، تحرک بيشتري پيدا کرد؛ چون پيامبر در اين زمان ابتکار عمل را در دست گرفته و روابط با قبايل عرب را ـ که تا کنون حاکميت مدينه را نپذيرفته بودند ـ سرعت بخشيد. اولين هدفي که پيامبر در اين مرحله انتخاب کرد و بسيار مهم و استراتژيک بود، ايجاد رابطه دوستانه با مکه بود که مهم‌ترين شهر در تمام سرزمين‌هاي عربي به‌شمار مي‌آمد. پيامبر(ص) اولين تماس سياسي را از طريق "بديل بن ورقامي خزاعي" با اهل قريش برقرار کرد و به آنان چنين پيام فرستاد:

"ما براي جنگ با کسي نيامده‌ايم، براي عمره آمده‌ايم. قريشيان از جنگ به جان آمده‌اند و اگر بخواهند مدتي معين کنيم، و مرا با ديگران واگذاريد که اگر دين من غلبه يافت و اگر خواستند بدان درآيند و اگر نخواهند، به خدايي که جان من در فرمان اوست، با آنها در کار دين خويش جنگ مي‌کنم تا جان بدهم يا فرمان خداي، جاري شود".12

پس از اين پيام، تبادل هيأت‌ها و گفتگو براي دستيابي به راه حلي غير از جنگ، آغاز شد. اين گفتگوها بسيار حساس و مهم تلقي مي‌شد و دو طرف که در گذشته همواره در حالت جنگي به‌سر مي‌بردند و تا به حال دو جنگ "بدر" و "احد" را پشت سر گذاشته بودند، براي اين بار زبان ديپلماسي را بر شمشير ترجيح دادند.

پيامبر(ص) در انتخاب روابط مسالمت آميز با قريش، پيشگام بود. او همان طور که در مدينه بر موضع غير جنگي پافشاري داشت، در "حديبيه" نيز تا آخر از آن دفاع کرد و مانع از بروز تشنج و تيرگي روابط گرديد؛ از اين رو برخي محققان اسلامي، واقعه حديبيه را در رديف "مغازي" نشمرده و گفته‌اند: "واقعه حديبيه يا صلح حديبيه يا هدنه13 و يا عهد حديبيه يک امر سياسي، ديپلماتيک و دور انديشانه بود و به هيچ صورت نمي‌توانست غزوه باشد".14

نتايجي که از پيمان صلح حديبيه به بار آمد، بسيار مهم و حياتي بود؛ به طوري که خداوند در تحليل آن، سوره فتح ـ که به تعبير بسياري از مفسران، مربوط به صلح حديبيه است15 ـ را نازل کرد و به پيامبرش مژده پيروزي بزرگي را داد: (إِنَّا فَتَحْنَا لَک فَتْحًا مُّبِينًا )16؛ "ما تو را پيروزي بخشيديم [چه] پيروزي درخشاني!".

اين پيمان، دستاوردهاي زير را براي مسلمانان در پي داشت:

- امنيت ده ساله، که فرصتي را براي فعال تر شدن سياست پيامبر(ص) در ساير نقاط فراهم مي‌کرد؛

- به رسميت شناخته شدن اقتدار سياسي پيامبر(ص) و دولت او در مدينه؛

- ايجاد روابط مستقيم با مردم مکه و دعوت آنان به اسلام؛

- جدا کردن قريش از هم پيمانان يهودي آن؛

- افزايش قدرت و اقتدار سياسي - نظامي مسلمانان؛

- مهار کردن خطرات قريش عليه قبايلي که تا کنون از ترس قريش فرصت نزديک شدن به پيامبر(ص) را نداشتند؛

- اجازه ورود به مکه براي انجام مراسم حج.17

اوج موفقيت ديپلماسي پيامبر(ص) در ارتباط با قبايل را در سال نهم هجري مي توان مشاهده کرد که نمايندگان طوايف مختلف عرب از هر سو براي بيعت و انعقاد پيمان هاي سياسي به حضور آن حضرت در مدينه آمدند. در اين سال بيش از سي هيأت از طوايف مختلف عرب ـ که بيشترشان از اعراب جنوب، مسيحي، يهودي و زرتشتي بودند ـ نزد پيامبر(ص) آمدند. 18

ب) روابط با دولت‌هاي منطقه

هنگامي که نبي اکرم(ص) نظام سياسي خود را در مدينه بنيان نهاد، با چندين دولت عربي و غير عربي در جزيرة العرب و اطراف آن، روابط سياسي و مذهبي برقرار نموده و به تدريج اغلب آنها را به آيين اسلام کشاند، که مهم ترين آنها به شرح ذيل است:

1. دولت يمن

کشور يمن، در ناحيه جنوب عربستان ـ کنار اقيانوس هند و درياي سرخ ـ قرار دارد. گفته مي‌شود دولت هاي معين، سبأ، قتبان و حضر موت، متعلق به اين سرزمين بوده است. بارش منظم باران در اين منطقه، باعث تمدن و آباداني آن شده بود.

بازرگانان يمن، تجارت شرق دور را به عهده داشتند و اروپاي قديم را به اقصي ممالک آسيا مرتبط مي کردند. مسيحيت توسط حبشه در اين منطقه ترويج مي‌شد. اما پادشاهي "ذونواس" در قرن ششم ميلادي و گرايش وي به يهوديت، باعث شد که مسيحيان در تنگنا قرار بگيرند و عده زيادي از آنها به دستور ذونواس در خندق‌هاي آتش کشته شوند19 که گويا اين کشتار، همان داستان "اُخدود" است که قرآن کريم به آن اشاره دارد.20

به دنبال اين کشتار، دولت روم از حبشه خواست که به ياري مسيحيان بشتابد و "نجاشي" فردي به نام "ارياط" را به جنگ "ذونواس" فرستاد و او با شکست دادن "ذونواس"، يمن را به تصرف حبشه در آورد. پس از "ارياط"، "ابرهه" به حکومت نشست که وي در سال نخست عام‌الفيل (570 م). به مکه حمله برد که سوره فيل در قرآن به اين واقعه اشاره دارد. پس از "ابرهه" فرزندانش حاکم يمن شدند. اما در همين زمان، ساسانيان به کمک "حِميَريان" آمده و در سال 575م. "وهرز ديلمي" فرستادي "انوشيروان" توانست "مسروق بن ابرهه" را شکست دهد.21

اگر چه از اين تاريخ به بعد تا سال 620م. يمن تابع امپراتوري ايران بود، اما در حقيقت پس از شکست "حبشه" تا ظهور اسلام، در يمن حکومتي نبود و اداره هر قسمت به عهده رئيس محلي بود.22

2. دولت حيره

حيره، در حدود صحراي شام و در سه ميلي کوفه بود. اهالي آن، مهاجراني بودند که پس از خرابي "سدّ مأرب" به اين منطقه مهاجرت کرده بودند. حيره، يک دولت عربي و تابع حکومت ايران بود. پادشاهان آن از جانب امپراتور ايران انتخاب مي‌شدند و به وي خراج مي‌پرداختند و از او اطاعت مي‌کردند و همچنين با غسّاني‌ها که متحد روم بودند، مي‌جنگيدند.

در اين کشور "نظم سياسي" صورت بدوي داشت و بر روابط عشايري و قبيله‌اي استوار بود. آخرين شاه قدرتمند اين دولت، "لقمان بن منذر" بود که توسط "خسرو پرويز" کشته شد. قبايل مجاور، تابع حيره بودند؛ اما اين تبعيت از حدود تشريفات تجاوز نمي‌کرد. آخرين حاکم حيره، "منذر بن لقمان" بود که حکومتش مصادف با آمدن "خالد بن وليد" به حيره شد.23

3. دولت غسّان

غسّان ـ که امروز به شرق اردن معروف است ـ منطقه‌اي بود که به دليل خرابي "سدّ مأرب" عده‌اي از مردم، مثل طايفه "ازد" به آن مهاجرت کردند و چون سرزمين حاصل‌خيزي بود، طايفه "ازد" در آن ناحيه مسلط شدند و بعدها به نام "غسّان" معروف شدند.

غسّاني‌ها از سوي امپراتور روم به رسميت شناخته شدند و آنها نيز در جنگ‌هاي ايران و روم، طرفدار روم بودند. در غسّان نيز نظام سياسي بيشتر بر اساس روابط قبيله‌اي بود و قبايل اطراف نيز ظاهراً تابع امراي غسّان بودند. غسّاني‌ها تا ماجراي جنگ "يرموک" باقي بودند و پس از شکست روم در اين جنگ، گروهي مسلمان و گروهي ديگر به آسياي صغير رفتند.24

4. دولت حبشه

حبشه، در غرب درياي سرخ و مروج مسيحيت بود. شاهان حبشه بيشتر تابع امپراتوري روم شرقي بودند. حبشي ها چند بار به يمن حمله کرده و آن را در تصرف داشتند و در سال 570 م. به مکه حمله بردند و شکست خوردند تا اينکه حميري‌ها نيز با کمک ساسانيان، آنها را از يمن بيرون راندند.

در سرزمين حبشه اقوام گوناگوني به صورت پراکنده زندگي مي‌کردند و حکومت‌هاي محلي مختلفي هم وجود داشت؛ ولي حکومت مرکزي ـ که نجاشي‌ها بودند ـ تقريباً بر ديگران سلطه داشته و حکومت هاي محلي کوچک، مطيع بوده و به حکومت نجاشي ماليات مي پرداختند.25

5. دولت مصر

اين کشور آفريقايي از نظر تمدن، بسيار قديمي و در علم و هنر و امثال آن، خيلي جلوتر از عربستان بود و بر خلاف حجاز که هنوز در مرحله قبيله‌اي بوده، مصر داراي چندين قرن سابقه "حکومت مرکزي" بود. و "مقوقس" فرماندار معاصر پيامبر(ص) در مصر بوده است.26

ديپلماسي پيامبر(ص) با دولت هاي نيمه مستقل عربي، با فرستادن نامه و نماينده به دربارشان و دعوت آنان به اسلام آغاز شد. در يکي از اين موارد، پيامبر(ص) توسط "حاطب بن ابي بلتعه" نامه‌اي به مقوقس (حاکم دست نشانده روم در مصر) فرستاد. در بخشي از نامه آمده است:

"از محمد بن عبدالله به مقوقس، بزرگ قبطيان.... پس از سپاس و ستايش خدا،

من تو را به دين اسلام فرا مي‌خوانم. به اسلام روي آور تا ايمن بماني، تا خداوند تو را دو چندان پاداش دهد. اگر اسلام را نپذيري، گناه قبطيان بر تو خواهد بود..."27

روش پيامبر(ص) در ارسال پيام، متکي بر مشترکات و پذيرفتن اصل توحيد و اعلام نبوت و دعوت سران دولت‌ها به اسلام بود. حضرت همين سياست را در قبال همه سران کشورها در پيش گرفت که در اکثر موارد موفقيت آميز بود. اما گاهي به نتيجه نمي رسيد؛ چنان که ديپلماسي پيامبر(ص) در مورد حاکم مصر نتيجه اي را که انتظار مي رفت، به دست نياورد.

مقوقس در نامه اي با حفظ احترام به مقام معنوي و سياسي پيامبر(ص) نوشت:

"به محمد بن عبدالله از مقوقس:

سلام بر تو، من نامه تو را خواندم و از محتواي آن و آنچه که بدان فرا مي‌خواني، آگاه شدم. من مي‌دانستم که يکي از پيامبران بر جايي است و بر اين گمان بودم که وي در سرزمين شام آشکار خواهد گشت..." 28

مقوقس با نوشتن اين پاسخ محترمانه و فرستادن هدايا ـ که از جمله آنها، ماريه قبطيه بود ـ از پذيرفتن دعوت پيامبر(ص) امتناع ورزيد.

پيامبر(ص) در موارد متعددي شناسايي دولت هاي محلي را امتيازي سياسي در برابر پذيرش اسلام، به سران پيشنهاد مي‌کرد. اين سياست، انعطاف پذيرترين رفتاري بود که حضرت در روابط خارجي پيش گرفت.

پيامبر(ص) اين ديپلماسي را با کسب موفقيت‌هايي ادامه داد. حضرت نامه‌ها و هيأت‌هايي نزد پادشاهان يمن، غسّان و بحرين فرستاد و در تمام اين موارد به پيروزي هاي سياسي نائل آمد.29

ج) روابط با قدرت‌هاي بزرگ ايران و روم

1. وضعيت ايران و روم در عصر نبوي

ايران در اين زمان، تحت حکومت ساسانيان بود و چون امپراتوري روم شرقي مسيحيت را به عنوان مذهب رسمي اعلام کرده بود، شاهان ساساني نيز به دليل تعارض و دشمني با آنها، مذهب زرتشت را به عنوان مذهب رسمي، اعلام و مقام موبدان زرتشتي را به سان اسقف‌هاي مسيحي ارج مي‌نهادند.30 و بدين خاطر مذهب رسمي زرتشت، معارض با مسيحيت شناخته مي شد.31

لذا تا وقتي که در روم "دولت مسيحي" وجود نداشت، حکومت ايران در خصوص مسيحيان حساسيتي ابراز نمي کرد؛ ولي با تشکيل امپراتوري مسيحي توسط قسطنطين در زمان شاهپور دوم، محدوديت و آزار ديدن مسيحيان از حدود سال 339 م. شروع و تا اواخر دوره ساسانيان ادامه يافت و به طور کلي وضع رفتار دولت ايران با اقليت مسيحي کاملاً تابع وضع روابط ايران و روم بوده است.32

مرزهاي غربي ايران تا دجله و فرات بوده33 و پايتخت عربي ايران، حيره در نزديکي کوفه بوده است.34 امپراتوري روم شرقي نيز که خود را وارث عظمت کهن امپراتوري روم مي دانست و با اينکه سراسر رومية الصغري (يونان، ترکيه کنوني، شام، فلسطين، مصر) و قسمت‌هايي از آفريقا را در تصرف داشت ، در عين حال کشورهاي غربي اروپا تا اسپانيا را از آن خود مي‌دانست.35 اين امپراتوري متشکل از تمدن اقوام مختلف اسلاو، يوناني و سوري بوده و مرکز آن قسطنطنيه (استانبول) بود.36

بين دو امپراتوري ايران و روم، پيوسته نبردهاي سنگيني در جريان بود. در سال 539 م. انوشيروان با اعلام جنگ به روم، سوريه را متصرف شد و پس از چندي طي سه تجاوز ديگر به روم باج‌ها و اسيرهاي فراواني گرفت. تا اينکه در سال 562 م. دو کشور يک قرارداد صلح پنجاه ساله امضا نمودند.

اما هنوز چندي نگذشته بود که در سال 572 م. ايران براي تصرف يمن دوباره جنگ را شروع نمود که تا سال592 م. به درازا کشيد. در سال 592 م. خسرو پرويز به تخت سلطنت نشست و مدتي بين دو کشور حالت صلح برقرار بود تا اينکه در سال 604 م. خسرو پرويز حمله وسيع خويش عليه روم را آغاز نمود.

سوريه ديگربار تصرف شد و در سال 614 م. اورشليم و سال 616 م. اسکندريه و سپس تمامي مصر را به تصرف در آورد. در سال 617 م. به آسياي صغير حمله برد و خلتيون (قاضي کوي) را به‌تصرف در آورده و به مدت 10 سال در اختيار داشت.37

البته در طي اين مدت، رومي‌ها نيز بارها ضمن دفع حمله ايرانيان توانستند تا نواحي تيسفون پيشروي نمايند. اين جنگ ها در سال 628 م. با مرگ خسرو پرويز به سردي گراييد و دو کشور در سر مناطق و مرزهاي سابق با يکديگر توافق نمودند.38 ثمره اين جنگ‌ها چيزي نبود مگر قحطي سرزمين‌ها و فشار بر مردم مستضعف و تضعيف قواي طرفين.

2. روابط دولت نبوي با دولت‌هاي ايران و روم

پيامبر اعظم(ص) روابط خارجي خود را در اواخر عمر شريف‌شان از سطح قبايل و دولت‌هاي کوچک فراتر برده و تا مرکز قدرت‌هاي آن روزگار (ايران و روم) گسترش داد. و با توجه به روابط حاکم بر دولت‌هاي منطقه، تصميم گرفت که پيام الهي ـ سياسي خود را به اطلاع قدرت هاي بزرگ نيز رسانده و بدين طريق روابط جنگجويانه و توسعه طلبانه حاکم بر دولت‌ها را از اساس دگرگون کند.

آن حضرت به منظور ابلاغ دعوت الهي و تغيير در روابط سياسي ممالک بزرگ، نامه‌اي به وسيله "دحية بن خليفه کلبي" به دربار قيصر روم روانه کرد. "هرقل" که از عالمان برجسته مسيحي بود و از بشارت مسيح به ظهور پيامبر اسلام آگاهي داشت، با خواندن نامه پيامبر به شدت متأثر شد. او درباره اسلام و پيامبر تحقيق کرد و مجلس اعيان را براي بررسي و پاسخ مثبت به دين اسلام تشکيل داد، اما اعيان و بزرگان با آن مخالفت کردند.39

پيامبر(ص) در اقدام مشابهي، هيأتي به دربار پادشاه ايران فرستاد. "وهب بن شجاع" فرستاده پيامبر(ص) عازم دربار کسرا شد و در آنجا پس از دريافت اجازه ورود، با جمعي از اعيان فارس وارد دربار شده و شخصاً نامه را به دست خسرو پرويز تحويل داد.

در نامه پيامبر(ص) چنين آمده بود:

" بسم الله الرحمن الرحيم. از محمد بن عبدالله رسول خدا به خسرو پرويز، بزرگ پارس:

سلام و ايمني عذاب بر کسي که پيرو هدايت گردد، به خدا و فرستاده وي ايمان آورد و گواهي دهد که آفريدگاري جز خداي يگانه بي‌نياز نيست و محمد، بنده و فرستاده اوست. من تو را به سوي خدا فرا مي‌خوانم؛ زيرا من پيامبر خدا بر همه مردمانم؛ تا زنده دلان را هشدار دهم و کلمه عذاب بر کافران مسلط گردد. از اين رو اسلام آور تا ايمن ماني؛ زيرا اگر اسلام نياوري، بي‌گمان گناه همي مجوسان بر گردن تو خواهد بود."40

اين نامه براي خسرو پرويز که خود را پادشاه مقتدر و بي‌رقيب مي‌ديد، از جانب مردي از سرزمين اعراب بياباني ـ که فاقد هرگونه پيشينه سياسي درخشان قدرت و دولت بود ـ بسيار گران آمد. خصوصاً منطق شفاف و قاطع پيامبر(ص) در نامه که با تهديد پايان يافته بود، براي خسرو پرويز که آمادگي ذهني براي ظهور پيامبر جديد نداشت و اين جريان را صرفاً از موضع سياسي تحليل مي‌کرد، تحمل ناپذير بود. از اين رو خسرو پرويز پس از شنيدن متن نامه، واکنش بسيار خصمانه نشان داد و نامه را پاره کرد. 41

پادشاه ايران براي تنبيه فرستنده نامه، به کارگزار خود در يمن دستور داد:

"دو مرد از دلاوران خود به سراغ اين مرد در حجاز بفرست تا او را به حضور من آورند."42

پرويز در پاسخ نامه پيامبر(ص) به آن حضرت چنين نوشت:

"سر به فرمان من نِه و گرنه همراه ياران خويش به سوي تو خواهم آمد. فرمان خدا از آن نيز پر شتاب‌تر است. اما درباره نامه تو، من به محتواي آن از تو آگاه ترم، در آن چنين و چنان آمده است."43

همان طور که ملاحظه مي‌شود، پاسخ خسرو پرويز به پيامبر(ص) بسيار عجولانه و ناشي از غرور و احساسات بود؛ زيرا او نتوانست موقعيت سياسي و نظامي پيامبر(ص) را حتي در حد يک رئيس قبيله، تحليل و بررسي کند. تصور او بر اين بود که مي‌تواند با اعزام دو نفر، حضرت محمد(ص) را دستگير و به دربارش احضار کند.

پاسخ پيامبر نيز بسيار قاطع بود:

"خداوند، پادشاهي ايشان را چنان که بايد از هم خواهد گسست". 44

در مجموع از بررسي ديپلماسي پيامبر(ص) در سه سطح: قبايل، دولت‌هاي کوچک و دولت‌هاي بزرگ، چنين بر مي‌آيد که سطوح موفقيت پيامبر(ص) به ترتيب، متفاوت بوده است. ديپلماسي پيامبر(ص) در ميان قبايل به دليل پشتوانه نظامي نيرومند، بسيار موفق بوده، اما در سطح دولت ها موفقيت نسبي داشته است؛ به ويژه در مواردي که روابط پيامبر(ص) با دولت‌ها بيشتر بوده و امنيت دولت‌ها در معرض تهاجم نيروهاي مسلمان قرار داشته، از موفقيت بالايي برخوردار بوده است.

همچنين در مواردي که ديپلماسي ـ مانند مصر و حبشه ـ "ضمانت اجرايي" نداشته، تأثير آن زياد ملموس نبوده است؛ چنان که اين عدم تأثير گذاري در سطح قدرت‌هاي بزرگ آن روز، شفاف‌تر است. اما آنچه را که در دراز مدت به اين ديپلماسي مرتبط شد، نمي‌توان ناديده گرفت.

پي‌نوشت‌ها .............................................................................................................................................

1. انبياء/ 107( وَ مَا اَرْسَلْنَاکَ اِلاّ رَحْمَه لِّلْعَالَميِن)؛ " و تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاديم ".

2. بقره/(کَمَا أَرْسَلْنَا فِيکُمْ رَسُولاً مِّنکُمْ يَتْلُو عَلَيْکُمْ آيَاتِنَا)؛ " همان طور که در ميان شما فرستاده‌اي از خودتان روانه کرديم که آيات ما را بر شما مي‌خواند".

3. بقره/( وَيُزَکِّيکُمْ وَيُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَه وَيُعَلِّمُکُم مَّا لَمْ تَکُونُواْ تَعْلَمُونَ)؛ " و شما را پاک مي گرداند و به شما کتاب و حکمت مي آموزد و آنچه را نمي دانستيد، به شما ياد مي دهد ".

4. مائده/ 19(يَأهْلَ‌الْکِتَابِ‌قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا يُبَينِ لَکُمْ عَلي فَتْرَه مِّنَ الرُّسُلِ أنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِيرٍ وَ لاَ نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءَکُمْ بَشِيرٌ وَ نَذِيرٌ وَ اللهُ عَلَي کُلُ شَيءٍ قَدِير)؛"اي اهل کتاب! پيامبر ما به سوي شما آمده که در دوران فترت رسولان، حقايق را براي شما بيان مي‌کند تا مبادا روز قيامت بگوييد: براي ما بشارتگر و هشدار دهنده‌اي نيامد. پس قطعاً براي شما بشارتگر و هشدار دهنده‌اي آمده و خدا بر هر چيزي تواناست".

5. نساء/ 165 (رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّه بَعْدَ الرُّسُلِ وَکَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَکِيمًا)؛ "پيامبراني که بشارتگر و هشدار دهنده بودند تا براي مردم پس از فرستادن پيامبران، در مقابل خدا بهانه و حجتي نباشد و خدا توانا و حکيم است ".

6. مزمل/ 15 (إنّا أرْسَلْنَا إلَيْکُمُ رَسوُلاً‌شَاهِداً‌عَلَيْکُم)؛ "بي‌گمان ما به سوي شما فرستاده‌اي را که گواه بر شماست، روانه کرديم".

7. فقه سياسي، حقوق تعهدات و ديپلماسي در اسلام، عباسعلي عميد زنجاني، ص272.

8. ديپلماتيک و ديپلماسي، علي آلادپوش ـ عليرضا توتونچيان، ص 5، 7 و 27.

9. همان، ص 6.

10. فقه سياسي،ج3، ص 114.

11. خاتم پيامبران، محمد ابو زهره، ج2، ص 248 ـ 273، ترجمه: حسين صابري، مشهد،‌انتشارات بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي، چ1، 1373ش.

12. تاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، ترجمه: ابوالقاسم پاينده، ج3، ص 1114، تهران، انتشارات اساطير، چ5، 1375ش.

13."هر گاه، جنگ و جهاد به آتش بس منجر ‏شود، در فقه از آن به مهادنه و هدنه تعبير مى‏شود" رک: مجله علوم سياسي، مقاله "مهادنه: قرارداد ترک مخاصمه و آتش بس"، سيد على خامنه‏اي، ص5، (شماره33، بهار 1385).

14. الحرکات العسکريه للرسول الاعظم فى کفتى ميزان، سيف‏الدين سعيد آل يحيى، ج‏2، ص370، بيروت، دارالعربيه للموزعات، 1983م.

15. الميزان، محمد حسين طباطبايي، ج‏18، ص 379.

16. فتح/ 1.

17. ديپلماسي و رفتار سياسي در اسلام، عبدالقيوم سجادي، ص 215.

18. خاتم پيامبران، ج 3، ص 572.

19. جهان در عصر بعثت محمد(ص) خاتم پيامبران، اکبر هاشمي و ـ محمد جواد باهنر، ج1، ص50، تهران، حسينيه ارشاد، 1367ش.

20. بروج/ 1ـ4.

21. تاريخ تحليلي اسلام، سيد جعفر شهيدي، تهران، مرکز نشر دانشگاهي، 1362ش.

22. کامل (وقايع قبل از اسلام)، عزالدين علي بن اثير، ترجمه: عباس خليلى، ابوالقاسم حالت‏، ج5، ص68 ـ 98، تهران، مطبوعاتي علمي، بي تا؛ تاريخ تمدن، ارنولد توين بي، ترجمه: يعقوب آژند، ص443، تهران، مولي، 1366ش.

23. تاريخ تحليلي اسلام، ص 205.

24. سياست خارجي پيامبر(ص)، سعيد جليلي، ص 25، تهران، مرکز چاپ و انتشارات سازمان تبليغات اسلامي، چ1، 1374ش.

25. محيط پيدايش اسلام، محمد حسيني بهشتي، ص 116، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چ1، 1368ش.

26. همان.

27. نامه‌ها و پيمان‌هاي سياسي حضرت محمد(ص) و اسناد صدر اسلام، محمد حميدالله، ترجمه: سيد محمد حسيني، ص185، تهران، سروش، چ2، 1377ش.

28. همان، ص186.

29. ديپلماسي و رفتار سياسي در اسلام، ص 220.

30. تاريخ تمدن، ص392.

31. سير تمدن، رالف لينتون، ترجمه: پرويز مرزبان، ص356، تهران، دانش، 1357ش.

32. جهان در عصر بعثت حضرت محمد(ص) خاتم پيامبران، ص68.

33 . سير تمدن، ص 356.

34 .تاريخ تمدن، ص 440.

35. جهان در عصر بعثت حضرت محمد(ص) خاتم پيامبران، ص89.

36. سير تمدن، ص 358.

37. جهان در عصر بعثت حضرت محمد(ص) خاتم پيامبران، ص120.

38. سير تمدن، ص395.

39. البدايه و النهايه، ابن کثير، ج4، ص 226، بيروت، دار الفکر، 1407ق.

40. نامه‌ها و پيمان‌هاي سياسي حضرت محمد(ص) و اسناد صدر اسلام، ص157.

41. خاتم پيامبران، ج3، ص236.

42. همان، ص 263.

43. نامه‌ها و پيمان‌هاي سياسي پيامبر(ص) و اسناد صدر اسلام، ص192.

44. همان.